۰

مذاکره با آمریکا نیازمند واقع‌بینی و تضمین

فعال سیاسی خاش، با تاکید بر اینکه هرگونه مذاکره میان ایران و آمریکا باید بر مبنای منافع ملی، توازن تعهدات و سازوکارهای دقیق راستی‌آزمایی دنبال شود، گفت: تجربه‌های پیشین، به‌ویژه سابقه نقض تعهدات از سوی آمریکا، نشان داده است که دیپلماسی بدون ضمانت اجرایی روشن و پشتوانه کارشناسی کافی، نمی‌تواند دستاوردی پایدار و قابل اتکا برای کشور به همراه داشته باشد.
مذاکره با آمریکا نیازمند واقع‌بینی و تضمین
جوادحمشید زهی، فعال سیاسی خاش، در گفتگویی تحلیلی با خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی تفتان ما؛با اشاره به اهمیت جایگاه دیپلماسی در تنظیم مناسبات بین‌المللی، اظهار کرد: موضوع مذاکره ایران و آمریکا از جمله پرونده‌هایی است که باید به‌دور از هیجان‌زدگی، قضاوت‌های شتاب‌زده و نگاه‌های صرفاً جناحی مورد بررسی قرار گیرد، زیرا این مسئله مستقیماً با منافع ملی، امنیت راهبردی، ثبات اقتصادی و افق سیاست خارجی کشور پیوند خورده است.
 
 وی افزود: در ارزیابی این موضوع، نباید به دام دوگانه‌های ساده‌انگارانه افتاد. مذاکره نه فی‌نفسه نشانه عقب‌نشینی است و نه به‌صورت خودکار به معنای گشایش و موفقیت. آنچه به هر گفت‌وگویی معنا و اعتبار می‌بخشد، چارچوب مذاکرات، کیفیت طراحی آن، توان چانه‌زنی طرفین، میزان واقع‌بینی در اهداف و نسبت مستقیم آن با تأمین منافع واقعی کشور است.
 
 این فعال سیاسی خاش با اشاره به تجربه‌های پیشین در روابط ایران و آمریکا تصریح کرد: هر تحلیل منصفانه‌ای درباره امکان یا مطلوبیت مذاکره، ناگزیر باید مبتنی بر فهم دقیق گذشته باشد. در این پرونده، نمی‌توان از سابقه بدعهدی‌ها، فشارهای سیاسی، تحریم‌های گسترده و نقض آشکار تعهدات از سوی آمریکا عبور کرد. تجربه خروج آمریکا از توافقات و بازگرداندن فشارها، این واقعیت را به‌روشنی نشان داد که صرف امضای توافق، به‌تنهایی تضمین‌کننده اجرای آن نخواهد بود.
 
 جمشیدزهی ادامه داد: از همین منظر، یکی از بنیادی‌ترین الزامات هر مذاکره احتمالی، عبور از خوش‌بینی سیاسی و تکیه بر سازوکارهای عینی و الزام‌آور است. در روابط بین‌الملل، دولت‌ها نه بر پایه اعتماد اخلاقی، بلکه بر اساس محاسبه منافع، ارزیابی هزینه‌ها و سنجش میزان بازدارندگی تعهدات رفتار می‌کنند؛ بنابراین اگر توافقی نتواند هزینه نقض تعهد را برای طرف مقابل افزایش دهد، در عمل از استحکام راهبردی لازم برخوردار نخواهد بود.
 
 وی خاطرنشان کرد: مذاکره زمانی می‌تواند به یک ابزار مؤثر در خدمت منافع ملی تبدیل شود که هدف آن روشن، دستور کار آن مشخص، تعهدات آن متوازن و نتایج آن قابل‌سنجش باشد. در غیر این صورت، گفت‌وگو ممکن است به فرایندی فرسایشی، مبهم و پرهزینه تبدیل شود؛ فرایندی که نه‌تنها گشایشی ایجاد نمی‌کند، بلکه سطح انتظارات عمومی را نیز بدون پشتوانه واقعی بالا می‌برد.
 
 این فعال سیاسی با تأکید بر ضرورت تعریف دقیق اهداف مذاکره گفت: نخست باید به این پرسش پاسخ داده شود که گفت‌وگو قرار است کدام مسئله مشخص را حل کند و در چه سطحی از روابط تعریف شود. اگر هدف‌ها نامشخص یا چندپهلو باشند، طرف مقابل این امکان را خواهد یافت که دستور کار را به نفع خودتنظیم کند و مسیر مذاکرات را از اولویت‌های واقعی کشور دور سازد.
 
 وی افزود: در کنار شفافیت هدف، اصل توازن تعهدات نیز اهمیت تعیین‌کننده دارد. هیچ توافق پایداری شکل نخواهد گرفت مگر آنکه تعهدات طرفین متقابل، مرحله‌بندی شده و مبتنی بر اقدام متناظر باشد. پذیرش تعهدات پیشینی بدون دریافت امتیاز واقعی و قابل راستی‌آزمایی، تجربه‌ای است که هزینه‌های آن پیش‌تر آشکار شده و تکرار آن با منطق منافع ملی سازگار نیست.
 
 زهی با بیان اینکه راستی‌آزمایی باید ماهیتی عملیاتی و ملموس داشته باشد، اظهار کرد: اثر یک توافق را نباید صرفاً در سطح بیانیه‌ها و مواضع سیاسی سنجید. معیار اصلی، نتایج واقعی آن در عرصه اقتصاد و معیشت عمومی است. اگر توافقی نتواند در حوزه‌هایی مانند فروش پایدار نفت، دسترسی مؤثر به منابع مالی، عادی‌سازی روابط بانکی و کاهش موانع تجاری اثر مشخص بر جای بگذارد، نمی‌توان آن را از منظر منافع عمومی یک موفقیت کامل تلقی کرد.
 
 وی در ادامه با اشاره به پیوند میان دیپلماسی و مسائل داخلی کشور تصریح کرد: نباید همه ظرفیت حل مسائل کشور به نتیجه مذاکرات گره‌زده شود. این خطاست که اقتصاد، سرمایه‌گذاری، افکار عمومی و تصمیم‌گیری کلان در وضعیت انتظار نسبت به تحولات خارجی قرار گیرد. شرطی‌سازی اقتصاد و جامعه نسبت به مذاکره، نه‌تنها تاب‌آوری داخلی را کاهش می‌دهد، بلکه قدرت تصمیم‌سازی مستقل را نیز تضعیف می‌کند.

 
این فعال سیاسی خاش اضافه کرد: حتی اگر بهترین سناریوی ممکن در حوزه دیپلماسی محقق شود، باز هم کشور نیازمند اصلاحات عمیق در حوزه حکمرانی اقتصادی، انضباط مالی، تقویت تولید، مقابله با فساد، بهبود فضای کسب‌وکار و افزایش اعتماد عمومی خواهد بود. به بیان دیگر، مذاکره می‌تواند بخشی از فشارها را کاهش دهد، اما هرگز جایگزین اصلاحات ساختاری و کارآمدی داخلی نخواهد شد.
 
 وی درباره انگیزه‌های آمریکا از ورود به مسیر گفت‌وگو نیز گفت: واشنگتن در مواجهه با ایران، همواره مجموعه‌ای از اهداف امنیتی، منطقه‌ای و ژئوپلیتیکی را دنبال می‌کند. کنترل سطح تنش، مدیریت پرونده هسته‌ای، اطمینان‌بخشی به متحدان منطقه‌ای، جلوگیری از درگیری‌های پرهزینه و تنظیم معادلات قدرت در غرب آسیا، از جمله مهم‌ترین ملاحظات آمریکا در این حوزه است. ازاین‌رو، مذاکره برای ایالات متحده نیز بیش از آنکه نشانه حسن‌نیت باشد، ابزاری برای تنظیم منافع و کنترل هزینه‌ها به شمار می‌رود.
 
 جمشید زهی در بخش دیگری از سخنان خود تأکید کرد: عزت، استقلال و اقتدار ملی با نفی اصل گفت‌وگو تعارضی ندارد. آنچه باعزت ملی ناسازگار است، ورود شتاب‌زده، فاقد محاسبه و بدون تضمین به فرایندهایی است که امکان بازتولید فشار را فراهم می‌کنند. مذاکره عزتمندانه آن است که کشور با اتکا به ظرفیت‌های درونی، شناخت دقیق از طرف مقابل و تعریف روشن از خطوط قرمز خود وارد گفت‌وگو شود.
 
 وی افزود: یکی از آسیب‌های جدی در فضای سیاسی کشور آن است که موضوع مذاکره گاه به عرصه منازعات تبلیغاتی و رقابت‌های کوتاه‌مدت جناحی تقلیل می‌یابد، درحالی‌که این مسئله در ذات خود، موضوعی ملی، راهبردی و فراتر از منافع مقطعی سیاسی است. هر اندازه که تصمیم‌سازی در این حوزه بر پایه اجماع کارشناسی، عقلانیت سیاسی و دوری از فضای احساسی استوار باشد، امکان صیانت از منافع کشور نیز بیشتر خواهد بود.
 
 جمشید زهی در جمع‌بندی نهایی گفت: مذاکره ایران و آمریکا تنها زمانی می‌تواند به مسیری قابل‌دفاع تبدیل شود که بر سه اصل استوار باشد؛ نخست، شناخت واقع‌بینانه از رفتار و سوابق طرف مقابل؛ دوم، پرهیز از اعتماد بدون تضمین و تکرار تجربه نقض تعهدات آمریکا؛ و سوم، پیونددادن دیپلماسی خارجی با تقویت بنیان‌های داخلی کشور. اگر این اصول رعایت شود، مذاکره می‌تواند به ابزاری برای مدیریت فشارها و کاهش هزینه‌های ملی بدل شود، اما اگر این ملاحظات نادیده گرفته شود، نتیجه چیزی جز افزایش ابهام، فرسایش اعتماد عمومی و تکرار هزینه‌های پیشین نخواهد بود.
 
 
 انتهای خبر/
چهارشنبه ۲۴ تير ۱۴۰۵ ساعت ۰۵:۳۹
کد مطلب: 457062
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *