جواد حمشیدزهی کارشناس و تحلیلگر مسائل سیاسی - اجتماعی در یادداشتی به گروه سیاسی
تفتان ما نوشت: آنچه این روزها در فضای اجتماعی کشور جریان دارد، صرفاً مجموعهای از واکنشهای مقطعی یا نارضایتیهای پراکنده نیست، بلکه بخشی از یک فرایند پیچیده و چندلایه است که در آن، مسائل واقعی جامعه با عملیات روانی و جنگ رسانهای درهمتنیده شدهاند. در چنین فضایی، تحلیل دقیق شرایط و پرهیز از سادهسازی تحولات، یک ضرورت اجتماعی محسوب میشود.
نارضایتیهای واقعی و بسترهای اجتماعی
بدون تردید، بخشی از واکنشهای اجتماعی ریشه در مشکلات انباشتهشده اقتصادی و معیشتی دارد. فشارهای ناشی از گرانی، کاهش قدرت خرید و نگرانی نسبت به آینده، احساساتی طبیعی در میان اقشار مختلف جامعه ایجاد کرده است. این واقعیتها را نمیتوان نادیده گرفت یا انکار کرد. بااینحال، تجربه نشان داده است که هرگاه این نارضایتیها بدون تحلیل دقیق و مسیر مشخص رها شوند، بهراحتی میتوانند به بستری برای سوءاستفاده جریانهای فرصتطلب تبدیل شوند. در چنین شرایطی، مرز میان مطالبهگری و آشوب، بهشدت باریک میشود.
جنگ روایتها در فضای رسانهای
فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی، امروز نقش تعیینکنندهای در جهتدهی افکار عمومی دارند. سرعت انتشار محتوا، غلبه احساس بر تحلیل و کاهش توجه به منابع معتبر، شرایطی را ایجاد کرده که در آن، روایتسازی جای واقعیتمحوری را گرفته است. بسیاری از تصاویر، ویدئوها و خبرهایی که در این فضا منتشر میشوند، نه برای اطلاعرسانی، بلکه باهدف تحریک احساسات و القای ناامیدی طراحی شدهاند. در این میان، مخاطبی که فاقد سواد رسانهای کافی باشد، ناخواسته به بخشی از زنجیره بازتولید بحران تبدیل میشود.
هیجان اجتماعی و پیامدهای آن
هیجان، بخشی جداییناپذیر از رفتار جمعی است، اما زمانی که بر عقلانیت غلبه کند، پیامدهای پرهزینهای به دنبال خواهد داشت. تاریخ تحولات اجتماعی ایران بهروشنی نشان میدهد که تصمیمگیریهای احساسی، بیش از آنکه به حل مسائل کمک کنند، خود به عاملی برای تشدید بحرانها تبدیل شدهاند. کنش اجتماعی زمانی اثربخش است که بر پایه آگاهی، تحلیل و درک پیامدهای بلندمدت شکل بگیرد، نه بر موج احساسات لحظهای و فضای ملتهب رسانهای.
وحدت اجتماعی؛ خطقرمز ثبات
یکی از اهداف اصلی جریانهای معاند در بزنگاههای حساس، ایجاد شکاف در بدنه اجتماعی و دوقطبیسازی جامعه است. اختلافنظرها در هر جامعهای طبیعی است، اما تبدیل آنها به تقابلهای حاد اجتماعی، ثبات روانی جامعه را تهدید میکند. وحدت اجتماعی به معنای حذف تفاوت دیدگاهها نیست، بلکه به معنای مدیریت اختلافها در چارچوب منافع جمعی است. جامعهای که بتواند انسجام خود را حفظ کند، در برابر فشارهای بیرونی و درونی مقاومتر خواهد بود.
مسئولیت نخبگان و رسانهها
در شرایط حساس، نقش نخبگان فکری، رسانهها و فعالان اجتماعی بیشازپیش برجسته میشود. انتظار میرود این گروهها بهجای دامنزدن به التهاب، به تبیین واقعیتها و افزایش سطح آگاهی عمومی کمک کنند. سکوت یا موضعگیریهای هیجانی نخبگان، میتواند فضای جامعه را به سمت سردرگمی سوق دهد. مسئولیت اجتماعی ایجاب میکند که تحلیل جایگزین شعار، و روشنگری جایگزین هیجان شود.
ضرورت بازگشت به عقل جمعی
عبور از وضعیت کنونی، نیازمند بازگشت به عقل جمعی و تقویت گفتوگوی اجتماعی است. جامعه ایران بارها نشان داده که در لحظات حساس، توان انتخاب مسیر درست را دارد. امروز نیز میتوان با اتکا به تجربههای گذشته، از تکرار خطاهای پرهزینه جلوگیری کرد. هوشیاری عمومی و توجه به منافع بلندمدت، مهمترین سرمایهای است که میتواند جامعه را از این مقطع عبور دهد.
در نهایت، آینده جامعه در گرو انتخابهای امروز ماست. انتخاب میان هیجان و آگاهی، میان تفرقه و انسجام. آنچه میتواند ثبات و آرامش را تضمین کند، درک درست شرایط، حفظ وحدت اجتماعی و پرهیز از افتادن در دام روایتهایی است که هدفی جز تضعیف همبستگی ملی ندارند.
به قلم جواد جمشید زهی