پایگاه خبری تحلیلی تفتان ما - آخرين عناوين سیاسی :: نسخه کامل http://www.taftanema.ir/political Sun, 15 Dec 2019 12:10:41 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری - تحليلی تفتان http://www.taftanema.ir/ 100 70 fa نقل ونشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری -تحلیلی تفتان ما آزاد است Sun, 15 Dec 2019 12:10:41 GMT سیاسی 60 سپاه آماده مقابله با ناامنی‌ها و توطئه‌های دشمن است/ اگر تمرکز نیروی زمینی نبود در مرزها با مشکل روبه‌رو می‌شدیمفرمانده کل سپاه گفت: آمادگی‌های خوبی در بخش‌های مختلف برای مقابله با ناامنی‌ها و توطئه‌های دشمنان ایجاد شده است. http://www.taftanema.ir/news/452046/سپاه-آماده-مقابله-ناامنی-ها-توطئه-های-دشمن-اگر-تمرکز-نیروی-زمینی-نبود-مرزها-مشکل-روبه-رو-می-شدیمفرمانده-کل-گفت-آمادگی-های-خوبی-بخش-های-مختلف-دشمنان-ایجاد-شده به گزارش سرویس سياسي تفتان ما،سردار سرلشکر محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مراسم افتتاح مرکز آموزش‌های عالی هوانوردی، مرکز تحقیقات بالگردی و مرکز تعمیرات تخصصی بالگرد هوانیروز سپاه اظهار داشت: تصمیمات ساختاری برای سپاه در عرصه مقابله با تهدیدات بسیار ضروری است و امروز آمادگی های خوبی در بخش های مختلف برای مقابله با ناامنی‌ها و توطئه‌های دشمنان ایجاد شده است. جعفری افزود: اخیرا شاهد اغتشاشات در برخی شهرها بودیم و همزمان داعش در مرزها حمله می‌کند و این نیروی زمینی سپاه و بسیجیان هستند که با آنها مقابله می‌کنند. وی تصریح کرد: اگر نیروی زمینی بر روی مقابله با تهدیدات مرزی دشمنان متمرکز نبود، با مشکلات مواجه می‌شدیم. فرمانده سپاه با اشاره به توانمندی های هوانیروز گفت: تجهیز نیروی زمینی به بالگرد، سرعت انجام ماموریت‌ها و مقابله با تهدیدات را بالا برده است. جعفری، نیروی انسانی را مهمترین عامل تقویت سپاه دانست و در عین حاصل تاکید کرد: علاوه بر این، فناوری و تجهیزات پیشرفته هم امروز تعیین کننده است و مثلا در تقابل با ناامنی‌ها در شرق و جنوب شرق، انواع تجهیزات ازجمله پهپادها و دقت و برد سلاح ها اهمیت دارد. وی با بیان اینکه امروز دیگر آتش زیاد و بمباران اثرگذاری قبل را ندارد، گفت: شاهد هستیم که ترکیه مواضع پ.ک.ک را بمباران می‌کند و آنها تلفات نمی‌دهند و حتی در جنگ‌های سوریه و عراق هم همین طور است لذا باید دقت را بالا برد. فرمانده سپاه افزود: در آینده پیش رو، این مرکز جدید هوانیروز تبدیل به مرکز اصلی آموزشی و تعمیرات بالگردی خواهد شد و مراکز دیگر تعطیل شده و تمرکز روی اینجا قرار می‌گیرد تا سطح آن بالاتر رود. انتهای پیام/ ]]> سیاسی Wed, 28 Feb 2018 10:09:33 GMT http://www.taftanema.ir/news/452046/سپاه-آماده-مقابله-ناامنی-ها-توطئه-های-دشمن-اگر-تمرکز-نیروی-زمینی-نبود-مرزها-مشکل-روبه-رو-می-شدیمفرمانده-کل-گفت-آمادگی-های-خوبی-بخش-های-مختلف-دشمنان-ایجاد-شده فساد در کشور مردم را رنج می دهد/ مردم با نداشتن می سازند اما تحمل تبعیض را ندارند http://www.taftanema.ir/news/452038/فساد-کشور-مردم-رنج-می-دهد-نداشتن-سازند-اما-تحمل-تبعیض-ندارند به گزارش سرویس سياسي تفتان ما،حجت الاسلام و المسلمین سید ابراهیم رئیسی شامگاه دوشنبه در سخنانی در جمع طلاب و روحانیون مدرسه علمیه معصومیه اظهار داشت: برخی از زیاده خواهی و فسادها زیبنده نظام اسلامی نیست. وی گفت: تمدن نوین انقلاب اسلامی در حال شکل گیری است و جهانیان می توانند از این تمدن درس چگونه زندگی کردن و مبارزه با ظلم را یاد بگیرند. تولیت آستان قدس رضوی با اشاره به اهمیت خودباوری در نظام اسلامی گفت: ما هر کجا مشکل داریم جایی است که از اصول و ارزش های انقلاب فاصله گرفتیم. ما نباید به بیگانگان چشم طمع داشته باشم. وی با بیان اینکه مسئولیت ما این است که در برابر مسائل هرگز دچار تردید نشویم،افزود: جوانان گاهی نسبت به برخی صحنه ها گلایه مند بوده و ممکن است دچار تردید شوند ولی ما باید بر اساس تکلیف عمل کنیم. رئیسی  ابراز داشت: در مسیر انقلاب لحظه ای دچار تردید نشویم، در برابر توطئه ها و فتنه ها باید مقاومت کنیم و در این زمینه ایمان راسخ و مقاومت در این مسیر را تباید دچار خلل کرد. تولیت آستان قدس رضوی ادامه داد: مردم با نداشتن می سازند ولی نمی توانند تبعیض را تحمل کنند، دفاع امام و رهبری از دولت ها دفاع از گفتمان آنها بوده و دفاع از اشخاص نیست، گفتمانی که مبنی بر انقلاب و ارزش های اسلامی باشد مورد  حمایت رهبری و امام بود و هیچ فرد و گفتمانی مطلق مورد حمایت نیست. رئیسی اظهار داشت: اشخاصی که دم از انقلاب ، نظام و خون شهدا می زدند و در عمل اینگونه رفتار می کردند تا زمانی که این شرایط را داشته باشند مورد حمایت امام راحل و رهبر اتقلاب بودند. عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: حمایت رهبری و امام از مسئولان به صورت عام گفتمانی است نه حمایت از اشخاص، و همه چیز در راستای گفتمان انقلاب اسلامی و وظیفه شناسی و خدمت به مردم تعریف می شود.   رئیسی بیان داشت: ما برای گفتمان انقلاب اسلامی و خط امام راحل شاخص داریم، اخلاص، استکبار ستیزی، دشمن شناسی و دشمن ستیزی، توجه به نظر ولایت فقیه، شاخص این راه است و مگر کسی می تواند به نظرات ولی فقیه بی تفاوت باشد و بعد بگوید من خط امامی هستم. وی گفت: جریان روشنفکری در کشور ما جریان متمایل به دین و ارزش های دینی باشد نه جریان غربگرا که در برابر آموخته های غربی خودباختگی داشته باشد، طلبه انقلابی با هویت انقلابی کسی است که نسبت به انقلاب و نظام احساس مسئولیت کند و برای این کار از داشته های شخصی و علمی خود مایه بگذارد. رئیسی با بیان اینکه امروزه نگاه سکولاریسم اجتماعی حوزه‌های علمیه را تهدید می‌کند، تصریح کرد: حوزه‌های علمیه بر محور توحید هستند و دعای امام حسین(ع) به‌عنوان سند عرفان جامع انسانی می‌تواند عرفان جامعه اسلامی را حفظ کند به همین علت سکولاریسم معنوی و عرفان‌های کاذب نمی‌تواند تهدیدی برای حوزه‌های علمیه باشد اما سکولاریسم اجتماعی حوزه را تهدید می‌کند. وی با اشاره به اینکه دین در اداره جامعه اسلامی در حوزه‌های مختلف از جمله اقتصادی و اجتماعی می‌تواند پاسخگوی نیازهای مختلف باشد، تصریح کرد: برخی از افراد این باور را از عمق جان ندارند به همین علت این نگاه آن‌ها، گاهی در موضع‌گیری‌ها و گاهی در قلم ایشان نمایان می‌شود. عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: آرمان های انقلاب اسلامی شعاری نیست بلکه تمدنی است که انقلاب اسلامی در راستای ترویج آن فعالیت می کند، مبارزه با ظلم و استکبار در متن انقلاب است و جامعه بشری می تواند الگو بگیرد. وی از تلاش دشمنان برای جلوگیری از پیشرفت انقلاب اسلامی یاد کرد و گفت: دشمن نمی‌خواست که پیام ایران اسلامی در دنیا منتشر شود اما این هدف محقق شده و بیداری اسلامی در جهان رقم زده شد. تولیت آستان قدس رضوی با تاکید بر اینکه نگاه سکولاریسم اجتماعی سبب بی‌تفاوتی نسبت به رخدادهای نظام اسلامی می‌شود، مطرح کرد: فردی که با این نگاه زندگی خود را دنبال می‌کند نسبت به بناهای مختلف مدنیت و فرهنگ بی‌توجه است و این فرد بی‌توجه معتقد است که حوزه و نظام باید جدای از یکدیگر باشند درحالی که ما اعتقاد داریم، نظام برخاسته از حوزه‌های علمیه است. رئیسی اضافه کرد: حوزه باید پای نظام باشد و برای این نظام کادرسازی کند و همواره حامی و همراه نظام اسلامی باشد چراکه یک سرنوشت برای حوزه و نظام درپیش است. تولیت آستان قدس رضوی یادآور شد: امروزه جامعه اسلامی با نگاه اشرافی‌گری روبه‌رو شده و با وجود این نگاه باید بگوییم که به عقب بازگشته و دچار خسران شده‌ایم. رئیسی با بیان اینکه فساد هر روز مردم را رنج می دهد، تصریح کرد: امروز در آستانه چهلمین سال انقلاب اسلامی باید به کاستی هایی که وجود دارد توجه شود، برخی از فساد و آسیب ها، تبعیض ،فساد، فقری که در کشور وجود دارد زیبنده نظام اسلامی نیست و می توان با سازوکارهای نظام اسلامی سالم با مفاسد مقابله کرد. وی رسیدن به رستگاری جامعه در آخرت را بدون سلامت نفس و زندگی در شهر سالم تحقق ناپذیر دانست و عنوان کرد:‌ اساس ارتباطات در شهر سالم، عدالت اجتماعی و زندگی بر اساس توحید است.   رئیسی بر لزوم تحقق جامعه توسعه یافته در پرتو آموزه‌های دینی از جمله عدالت اجتماعی تاکید کرد و ادامه داد: اگر امام مسلمین در جامعه اسلامی عادل باشد اما بدنه مسؤولان جامعه رویکرد دیگری را دنبال کنند رسیدن به نتیجه در این جامعه شدنی نخواهد بود. وی افزود: گفتمان امامت در دوران‌های مختلف یکسان است چراکه هیچکدام از ائمه اطهار(ع) با ظلم کنار نیامده‌اند، هر چند روش‌ها تغییر داشته اما ارزش‌ها در دوران‌های مختلف یکسان بوده است. / انتهای پیام ]]> سیاسی Tue, 27 Feb 2018 08:16:10 GMT http://www.taftanema.ir/news/452038/فساد-کشور-مردم-رنج-می-دهد-نداشتن-سازند-اما-تحمل-تبعیض-ندارند آقایانی که اهل شکنجه بودند عضو تیم بازرسی از اوین شدند/ من اگر بودم مثل لاجوردی عمل نمی‌کردم http://www.taftanema.ir/news/452026/آقایانی-اهل-شکنجه-بودند-عضو-تیم-بازرسی-اوین-شدند-اگر-بودم-مثل-لاجوردی-عمل-نمی-کردم به گزارش سرویس سياسي تفتان ما،پرونده ویژه «دادستان انقلاب»/هاجر تذری و مهدی بختیاری: یکی از خصوصیاتی که بارها راجع به شهید اسدالله لاجوردی گفته شده، شناخت او از اعضای سازمان مجاهدین خلق و گروهک‌های ضدانقلاب از دوران زندان در رژیم طاغوت است. اینکه لاجوردی حساسیت زیادی بر این افراد داشت بر کسی پوشیده نیست و اینکه او تمام تلاش خود را کرد تا از انحراف در میان جامعه توسط این گروهک ها جلوگیری کند. ولی این شناخت تا چه اندازه مبتنی بر واقعیات بود؟ برای بررسی این موضوع و شناخت بیشتر از اسدالله لاجوردی، گفتگویی انجام دادیم با عزت مطهری (شاهی) از همرزمان قدیمی شهید لاجوردی و از زندانیان باسابقه در رژیم طاغوت که در گذشته (سال‌های ابتدایی) با سازمان مجاهدین خلق نیز همکاری کرده و سران آنها را از نزدیک می‌شناسد. بیشتر بخوانید: - چوب‌فروشی که «مرد پولادین» انقلاب شد - استعفا نمی‌دهم؛ برکنارم کنید - برخورد شهید لاجوردی با منافقین مثل فرزندانش بود - حضور توّابین فرقان در پروژه‌‌های موشکی - لاجوردی برای این «حکم» مرگ خود را از خدا خواست - خبرنگار آلمانی گفت من وارد گلستانی به نام زندان شدم ** در یک هیات با لاجوردی آشنا شدم * شما چطور با شهید لاجوردی آشنا شدید؟ با توجه به اینکه ایشان عضو هیات‌های موتلفه بود و شما با سازمان مجاهدین همکاری می‌کردید. من از سال 42 شهید لاجوردی را می‌شناختم. آشنایی ما از هیأتی در بازار بود که شب‌های چهارشنبه مراسم داشت و آقای صادق امانی هم جزو اداره‌کنندگان آن بود. من شاگرد بازار بودم و توسط برخی از دوستان، پایم به این هیات باز شد که بعداً یکی از هیات‌هایی شد که موتلفه را تشکیل دادند. در میان این هیات‌ها یعنی هیات مسجد شیخ‌علی (دروازه مولوی)، هیات اصفهانی‌ها و هیات مسجد امین‌الدوله، اعضای هیات امین‌الدوله بیشتر اطراف امام بودند و کارهای ایشان را انجام می‌دادند. این هیات‌ها در سال 42 اقدام به پخش اعلامیه میتنیگ 15 خرداد قم کردند اما شاخه نظامی آن که حسنعلی منصور را ترور کرد، از هیات مسجد امین‌الدوله بودند و برای اینکه مسائل امنیتی را رعایت کرده باشند به دیگران هم چیزی نگفتند. خلاصه من در آن هیأت با شهید لاجوردی آشنا شدم و چون سنش از من بالاتر بود، خیلی به هم نزدیک نبودیم و ارتباطمان در حد سلام و علیک بود. لاجوردی در همان سال 42 در ارتباط با ترور منصور دستگیر و به یک سال و نیم حبس محکوم شد. بعد از دستگیری او، دیگر با هم تماسی نداشتیم تا سال 47. * سر ماجرای اِل‌ عال؟ بله. در این سال ما با دوستان دیگرمان برنامه‌ای برای مسابقه فوتبال ایران و اسرائیل داشتیم که بعداً به ال عال((EL AL) معروف شد. همزمان با انجام این مسابقات ما به فکرمان افتاد که ماجرایی مثل المپیک مونیخ را برای ورزشکاران اسرائیلی اجرا کنیم. دو سه قبضه اسلحه هم داشتیم اما در میان همه تیم‌های حاضر در مسابقات، از تیم اسرائیل به شدت حفاظت می‌شد و هتل محل استقرار آنها هم هتل هیلتون بود. ما تیم‌های تعقیب و مراقبت هم گذاشته بودیم ولی متوجه شدیم با این امکاناتی که ما داریم و حفاظتی که از آنها می‌شود، امکان ترور وجود ندارد. تصمیمان را عوض کردیم و گفتیم بجای این کار، یک اقدام سیاسی بکنیم. برنامه‌ریزی کردیم تا چند ده هزار تراکت حاوی شعارهای ضداسرائیلی چاپ و در میان مردم در جاهای مختلف مثل مساجد، سینماها و همچنین در ورزشگاه و در حین مسابقه ایران و اسرائیل پخش کنیم. برای پخش و چاپ اعلامیه‌ها احتیاج به یکسری امکانات داشتیم که در اختیار ما نبود. این امکانات مثل دستگاه پلی‌کپی را آقای لاجوردی تهیه کرد تا اعلامیه‌ها تکثیر شود. البته آقای لاجوردی با برخی دوستان ما مثل آقای لشکری و میرهاشمی همکاری می‌کردند و من در این قضیه خیلی با ایشان همکاری مستقیم نداشتم. مسابقات 10 روز طول کشید و در بازی ایران و اسرائیل هم تیم ایران پیروز شد. مردم خوشحال بودند و شیرینی پخش می‌کردند و ما هم تصمیم گرفتیم از این فضا نهایت استفاده را ببریم. چند پلاکارد آماده کرده بودیم که در شلوغی‌ها به دست مردم بدهیم. چند کوکتل مولوتف هم داشتیم. بعد از بازی با واژگون کردن یک دستگاه اتوبوس دوطبقه، فضا شلوغ شد و جمعیت در سه مسیر به حرکت در آمد. یک دسته به سمت میدان انقلاب رفتند، یکسری به سمت مخبرالدوله و چهارراه سیروس و یکسری هم به سمت میدان امام حسین فعلی. دفتر هواپیمایی اسرائیل به نام ال عال(EL AL) در خیابان ویلا (نجات اللهی فعلی) بود و ما از قبل آن­جا را شناسایی کرده بودیم. دو نفر پاسبان داشت که آنها را رد کردیم رفتند و دفتر هواپیمایی را آتش زدیم. دو سال بعد در اردیبهشت 49 که قرار بود سرمایه‌داران آمریکایی به سرپرستی راکفلر به ایران بیایند، اعلامیه تندی تهیه کردیم و همه مشکلات کشور را بعد از 28 مرداد 32 به گردن آمریکا انداختیم. این اعلامیه را پیش افراد مختلفی مثل آقای طالقانی، بازرگان و سنجابی بردیم ولی امضا نکردند. حتی آقای سعیدی [شهید] هم گفت خودش یک اعلامیه جدا می نویسد که بر سر همان هم دستگیر شد و به شهادت رسید. آقای لاجوردی هم در همین رابطه دستگیر و بعد از مدتی -نمی‌دانم یک سال و نیم یا سه سال- آزاد شد. ارتباط ما تا این زمان هنوز خیلی نزدیک نبود تا اینکه آخرین بار، آقای لاجوردی را در رابطه با من دستگیر کردند و به 18 سال حبس محکوم شد و تا نزدیکی های پیروزی انقلاب در زندان ماند. داستان هم از این قرار بود که من در زندان بودم و قرار بود یکی از دوستان ما که آقای لاجوردی را هم می‌شناخت، آزاد شود. حسین جنتی (پسر آیت‌الله جنتی) که بعدها در درگیری‌ها کشته شد، با من ارتباط داشت و من می‌دانستم که با لاجوردی هم ارتباط دارد. من وقتی دستگیر شدم، راجع به اینها هیچ چیزی نگفتم اما یکی از بچه‌ها که قبلا با او یک شب در منزل جنتی بودیم، زیر بازجویی به این موضوع اشاره کرده بود. من به آن رفیقی که قرار بود آزاد شود گفتم پیش لاجوردی برو به او بگو که اگر سراغش آمدند، فعالیت مشترک با جنتی را گردن نگیرد و بگوید هیچ ارتباطی هم با من نداشته است ولی بداند که فلانی زیر بازجویی این موارد را لو داده و مراقب باشد بیشتر از این چیزی نگوید. آن زمان من هنوز دادگاه نرفته بودم ولی اطمینان داشتم که اعدامم می‌کنند.  آن رفیق‌مان گفت من این نامه را می‌برم اما اگر دستگیر بشوم، من تحمل شلاق و شنکنجه ندارم و همه چیز را می‌گویم. آدم صادقی بود. من هم پیش خودم گفتم تا او را بگیرند، حتما من اعدام شدم و کار تمام شده است. این دوستمان وقتی آزاد شد، ترسید پیش لاجوردی برود. این مطالب را نوشت و در یک پاکت گذاشت و به اخوی من داد و گفت این برای برادرت است، ببر و بده به لاجوردی. برادر ما هم اصلاً از درون پاکت اطلاعی نداشت. خلاصه بعدا دوباره آن دوستمان دستگیر شد و اعتراف کرد که من چنین پیغامی را هم به فلانی دادم. برادرم را هم که از همه جا بی‌خبر بود بازداشت کردند و 7 سال برایش حبس بریدند. لاجوردی را هم در این رابطه دستگیر کردند. از سال 52 قانون تشدید مجازات ایجاد شده و اعلام کرده بودند که اگر کسی از زندان بیرون رفت و دوباره دستگیر شد، معلوم می‌شود که آدم نادمی نیست و باید حبس‌های طویل‌المدت دریافت کند که یا در زندان بِبُرَد و همکاری کند یا بماند تا پیر شود. آقای لاجوردی بعد از دستگیری هیچ اطلاعاتی نداد. برای همین در دادگاه اول به 20 سال حبس محکوم شد و در دادگاه دوم این میزان به 18 سال کاهش پیدا کرد و تا نزدیکی پیروزی انقلاب در زندان ماند. ** شناخت لاجوردی از مجاهدین یک شناخت دقیق بود * فکر می کنم از اینجا به بعد است که آقای لاجوردی با مجاهدین بیشتر آشنا می‌شود. اساسا یکی از ویژگی‌هایی که از ایشان بسیار مطرح می‌شود، شناخت او از مجاهدین خلق بود. این شناخت را شاید افراد کمی پیدا کرده بودند. خود شما هم با این افراد کار کردید و هم در زندان با آنها بودید. شناخت لاجوردی از آنها چقدر دقیق بود؟ تا سال 51 که تعداد زیادی از اعضای سازمان دستگیر شدند، کمتر مجاهدین در زندان بودند. از این سال به بعد آنها هم به افراد داخل زندان که تیپ‌های مذهبی و غیرمذهبی بودند اضافه شدند. آقای لاجوردی در زندان متوجه افکار چپی آنها شد و معتقد بود که اینها بچه‌های مسلمان را منحرف می‌کنند. برای همین خودش دست به کار شد و چون به قرآن و نهج‌البلاغه هم تسلط داشت، می‌گفت که اینها دروغ می‌گویند و حرف‌هایی که می‌زنند اسلامی نیست. همین باعث شد تا اعضای مجاهدین‌، لاجوردی را بایکوت کنند. در آن مقطع بین مجاهدین و مذهبی‌ها تضاد کامل وجود داشت. مذهبی‌ها به سازمان مجاهدین می‌گفتند شما دروغ می‌گویید و مسلمان نیستند و افکار کمونیستی دارید، اعضای مجاهدین هم مذهبی‌ها را به ارتجاع و عقب‌افتادگی متهم می‌کردند. بعد از سال 54 که سازمان مجاهدین خلق آیه قرآن را از آرم خود برداشت و پس از ترور برخی اعضای خودشان مثل صمدیه لباف و کشتن مجید شریف واقفی، دست مجاهدین خلق بیشتر رو شد. برخی روحانیون در زندان از جمله آقایان طالقانی، هاشمی رفسنجانی، لاهوتی، منتظری، مهدوی‌کنی، ربانی شیرازی و انواری به این نتیجه رسیدند که در تایید سازمان مجاهدین اشتباه کردند و اگر این کار را نکرده بودند، این سازمان تا این اندازه رشد نمی‌کرد. آنها برای جبران اشتباه خود، نظریه‌ای را شفاها منتشر کردند و گفتند که ما با گذشته این افراد کار نداریم (یعنی به بنیان‌گذاران سازمان بی‌احترامی نکردند) اما اکیپ مسعود رجوی و موسی خیابانی را تأیید نمی‌کنیم و بر مسلمانان واجب است که از آنان جدا شوند. این را مکتوب نکردند تا به دست ساواک نیفتد ولی سینه به سینه نقل شد و از اینجا بود که سازمان مجاهدین با روحانیون تضاد پیدا کردند. آنها صراحتا می‌گفتند که روحانیون با خرده‌ بورژواها هماهنگ هستند و در آینده دشمن مشترک ما خواهند شد. ما پنج سال تمام در یک اتاق با لاجوردی با هم زندگی کردیم و اوضاع زندان هم به شکلی بود که همه همدیگر را کنترل می کردند و کنار هم بودند. * البته از سال 54 به بعد این همزیستی دیگر ادامه پیدا نکرد. بله از سال 54 به بعد که گفتم مجاهدین خلق آرم خود را تغییر دادند و آیه قرآن را از آن حذف کردند و رسماً مارکسیست شدند، یکسری اتاق‌ها جدا شد اما تا سال 54 همه مخلوط بودند. البته جدا شدن هم اجباری نبود. بعضی آقایان مثل آقای سرحدی‌زاده، بجنوردی و امثال اینها تا روز آخر با توده‌ای‌ها زندگی کردند. با اینکه اتاق مذهبی‌ها جدا بود. مجاهدین خلق وقتی می‌دیدند کسی ایدئولوژی و اطلاعات محکمی دارد او را ناجوانمردانه بایکوت و حتی به انحرافات جنسی متهم می‌کردند. اصلا بعضی از افراد به همین دلیل جذب ساواک می‌شدند و با آنها همکاری می‌کردند. محیط زندان محیط بسته‌ای بود و اگر کسی را هم بایکوت می‌کردند، زندان در زندان می‌شد. اوضاع طوری بود که بعضی بچه های خود سازمان می گفتند خوب شد ما به زندان آمدیم و رهبران خود را شناختیم و فهمیدیم چه کسانی قرار است بر ما مسلط شوند. اگر اینها بخواهند رهبر ما بشوند واویلا می‌شود. می‌گفتند خدا پدر شاه را بیامرزد. باید چراغ برداریم و در تاریکی دنبال شاه بگردیم. شناخت لاجوردی از اینها یک شناخته درست و دقیق بود و می‌دانست که چطور فکر می‌کنند و افکارشان را آشکار می‌کرد تا دیگران جذب اینها نشوند. من به شخصه چون آن شناخت را نداشتم می‌گفتم نباید بگوییم که اینها کمونیست هستند و اگر از لحاظ ظاهری روزه می‌گیرند و نماز می‌خوانند حمل به صحت کنیم. اما لاجوردی می‌گفت اینها مسلمان نیستند و اعتقاد ندارند و این کارها برای خر کردن ماست. او شناخت واقع‌بینانه‌تری داشت اما ما این شناخت را نداشتیم. اگر شما هم دوستی داشته باشید که چند بار دزدی کرده باشد، نسبت به او بدبین می‌شوید. لاجوردی همین حس را در مورد مجاهدین داشت. ** زندان اوین برای خودش یک ابوالهول بود * شما تا اواسط دهه 60 در کمیته بودید و به دلیل نوع کارتان با دادستانی که مسئولیت آن با شهیدلاجوردی بود ارتباط داشتید. یه کم از اوضاع آن روزها بگویید و اینکه لاجوردی بعد از انقلاب و وقتی مسئولیت دادستانی تهران را عهده گرفت، چطور با اعضای گروهک‌ها برخورد می‌کرد؟ تا سال 64 که من در کمیته بودم، حدود 5 هزار و اندی متهم دستگیر شدند که هزار و خرده‌ای را به دادسرا فرستادیم و از این تعداد هم حدود 200 -300 نفر اعضای گروهک‌ها بودند. من چون خودم زندان کشیده بودم، سعی می‌کردم با حرف و صحبت شخص را از موضعش برگردانم. می‌گفتیم، می‌خندیدیم، با همدیگر ناهار می‌خوردیم اما تمام تلاشمان این بود که ترس آدم‌ها از زندان اوین نریزد. زندان اوین در آن زمان برای خودش یک ابوالهولی بود. پیش خودمان می‌گفتیم این ترس برای آینده باقی بماند. هیچ حکمی هم نداشتم و براساس فهم خودمان، مدتی طرف را نگه می‌داشتم و بعد که اطمینان پیدا می‌کردم، می‌گفتم برود. من معتقد بودم می‌شود یکسری افراد را اعدام نکرد. حداقل‌ آنهایی که کسی را نکشته‌اند و یا فعالیت‌های انفجاری انجام نداده‌اند. بسیاری از خانواده‌های اینها فکر می‌کردند که جمهوری اسلامی مدینه فاضله است و پیغمبر اسلام در رأس حکومت است و حضرت علی هم حاکم است. خیلی از آنها که آمدند و فرزندانشان را تحویل دادند اصلاً نمی‌دانستند جمهوری اسلامی یعنی چه؟ فکر می‌کردند جمهوری اسلامی پول نفت را دم خانه تحویل‌شان می‌دهد، آب و برق‌شان مجانی می‌شود. پشت‌سر بعضی از این بچه‌های اعدامی می‌شد نماز خواند. یعنی آدم‌های بسیار متدینی بودند اما در شرایطی قرار گرفتند که دچار انحراف شدند و شاید می توانستیم اصلاح‌شان کنیم. یادم هست گاهی آقای لاجوردی به شوخی به من می‌گفت تو هم خودت یک رگ نفاق در وجودت هست. آن زمان دختر و پسرها می‌آمدند جلوی کمیته داد می‌زدند «مرگ بر خمینی». حالا یک پاسدار اینجا باید چکار کند؟ باید کسی باشد که آنها را ساکت کند یا نه؟ ما در کمیته این کارها را نمی‌کردیم. می‌گفتیم اجازه بدهید هرچه می‌خواهند فحش بدهند. بعد می گفتیم هر وقت فحش‌هایتان تمام شد بیایید بنشینیم حرف بزنیم. البته زندان اوین تا زمان انفجار حزب جمهوری معمولا متهم را قبول نمی‌کرد. آقای بهشتی می‌گفت اینها را نگیرید. اما بعد از اینکه منافقین اقدام مسلحانه را شروع کردند و خصوصا بعد از انفجار ساختمان حزب جمهوری، دادستانی مجبور شد که متهمان را هم زندانی کند. ** برخی شکنجه‌گرها بعدا وکیل مجلس شدند * خب چطور شهید بهشتی با این روحیه‌ای که داشت و خیلی اهل برخورد نبود، آقای لاجوردی را برای دادستانی پیشنهاد کرد که نسبت به خودش تندتر بود؟ اولا آقای لاجوردی در حوزه رفاقتی آدم دیگری بود. معتدل بود. وقتی انسان در شرایط کار قرار می‌گیرد، اخلاق دیگری پیدا می‌کند. سه سالی هم که شهید لاجوردی دادستان بود (قبل از شورش‌های مجاهدین خلق) اصلاً در زندان مسائلی مانند شکنجه مطرح نبود. این اشتباه است که فکر می‌کنند آقای لاجوردی شکنجه‌گر بود. اصلاً چنین چیزی نبود. آقای لاجوردی دادستان بود، حاکم شرع که نبود. بازجویی نمی‌کرد که بخواهد شلاق بزند. اینها حرف‌هایی است که برای لاجوردی درست می‌کنند. بعد از اینکه بازجوها بازجویی می‌کردند پرونده را به لاجوردی می‌دادند تا او کیفرخواست تنظیم کند. بعد هم کیفرخواست در دادگاه خوانده می‌شد. من نمی‌خواهم اسم بیاورم اما همین آقایانی که راجع‌به رفتار تند لاجوردی نسبت به زندانیان سخن گفته‌اند و او را به شکنجه‌گر بودن متهم می‌کنند، رفقای خودشان بیشترین شکنجه را در زندان‌های جمهوری اسلامی انجام دادند و بعد هم وکیل مجلس شدند. ** اگر لاجوردی خشن بود چندهزار تواب آزاد نمی‌شدند * پس چرا می‌گویند برخوردهای ایشان برخوردهای بسیار تندی بود؟ اگر تند بود که چند هزار نفر تواب آزاد نمی‌شدند. این برخوردها سیاسی است. من نه به عرش رساندن آقای لاجوردی را قبول دارم و نه به فرش رساندن او را ولی لاجوردی اصلاً اهل شکنجه نبود. منتهی نسبت به اعضای سازمان مجاهدین حساسیت داشت. چون آنها را می‌شناخت و نظریه و ایدئولوژی آنها را می‌دانست. از همان داخل زندان و قبل از انقلاب عقیده داشت که اینها (سازمان مجاهدین خلق) مسلمان نیستند. می‌گفت اینها دروغ می‌گویند و این را هم براساس شناختی که داشت مطرح می‌کرد. آخرش هم که همه دیدیم فرجام این سازمان چه شد. * در مورد شهید لاجوردی دو نگاه وجود دارد یکی کسانی که او را فردی تند و خشن و جلاد اوین می‌نامند و برخی دیگر که معتقدند لاجوردی براساس شناختی که داشت، در نظراتش محکم بود ولی بر اساس رافت و انصاف عمل می‌کرد. برای شما کدام جنبه‌اش پررنگ‌تر بود؟ خشونتش کمرنگ‌تر بود. انصاف، گذشت، فداکاری‌اش خیلی بیشتر. یعنی اگر می‌فهمید که شما واقعاً پشیمان هستید هر کاری برایتان انجام می‌داد. * توابین به خانه لاجوردی رفت و آمد داشتند * رفتارش با توابین چطور بود؟ با توجه به اینکه گفتید تعداد آنها هم زیاد بود. بله تعدادآن زیاد بود. لاجوردی خیلی با اینها گرم می‌گرفت. آنها را با خودش به نمازجمعه می‌برد. بی‌احتیاطی هم می‌کرد. مثلاً 100 نفر را با هم به کوه می‌برد. بدون هیچ محافظی. البته کسی هم فرار نکرد. عکس‌های حضورشان در نماز جمعه موجود است که در صفوف نماز جمعه می‌نشستند. حتی آن زمان که دیگر دادستان هم نبود، برخی توابین به خانه او رفت و آمد داشتند. وقتی هم که مسئول زندان‌ها بود، برای اینکه زندانیان خسته نشوند آنها را به محوطه زندان می‌برد و خیار و سبزی و گل می‌کاشتند و باغبانی می‌کردند. یک کارگاه خیاطی هم درست کرده بود و تعداد زیادی از زندانی‌ها را که خانواده و زن و بچه داشتند به کارگاه خیاطی برد و به آنها حقوق می‌داد تا به خانواده‌ خود بدهند. اگر بخواهیم جمع‌بندی کنیم، محسنات آقای لاجوردی خیلی بیشتر از معایبش بود. 80 درصد عطوفت و مهربانی داشت و 20 درصد خشونت. ** به آقازاده‌ها سخت می‌گرفت * چطور شد که با آن وضعیت از دادستانی کنار کشید؟ هرچند احتمالا روحیه سفت و سخت و نفوذناپذیرش قاعدتا باید یکی از عوامل اصلی باشد. آدم مستقلی بود و زیر دین هیچ‌کس نمی‌رفت. اگر می‌دید در خصوص یک زندانی از بیرون فشار می‌آورند حساسیتش بیشتر می‌شد و زیر بار حرف آقایان نمی‌رفت. مثلاً اگر پسر یکی از بزرگان گرفته می‌شد، همه دنبال این بودند که آزاد شود اما لاجوردی می‌گفت این همه افراد بدبخت را گرفتیم و هیچ‌کس دنبال آزادی‌شان نیامد، این فرد هم مثل بقیه. اتفاقا می‌گفت این باید تخلیه اطلاعاتی شود تا گناهکار یا بی‌گناهی‌اش ثابت شود. به آقازاده‌ها خیلی سخت می‌گرفت و از پارتی‌بازی خوشش نمی‌آمد. ** همین اصلاح‌طلبان هرکاری کردند که لاجوردی از اوین برود همین آقایان اصلاح‌طلب و چپ خیلی تلاش کردند که لاجوردی خودش از اوین برود. همکاری نمی‌کردند، پول نمی‌دادند، حقوق پاسدارها را نمی‌دادند. دادستان هم سیدحسین موسوی تبریزی بود. آن زمان فلاحیان مخالف لاجوردی بود و تصمیم گرفتند او را جایگزین لاجوردی کنند. هر کاری کردند که به شکلی خودش استعفا دهد، استعفا نداد. حقوق هم نمی‌گرفت و زندگی‌اش را از طریق مغازه‌اش اداره می‌کرد. می‌گفت اگر امام به من بگوید، کنار می‌روم اما تا زمانی که امام نگویند سر کار خودم می‌مانم و استعفا نمی‌دهم. * مُهرش را روی میز گذاشت و گفت خداحافظ دیدند اینطور نمی‌شود. توطئه‌ای کردند و به لاجوردی گفتند امام گفته است در حال حاضر مملکت را آرامش فرا گرفته، از آقای لاجوردی تشکر کنید و از ایشان در جای دیگری استفاده کنید. لاجوردی پرسید: امام این حرف را زده است؟ گفتند: بله، امام گفته است. هیچ چیزی هم که نداشت. فقط یک مُهر دادستانی داشت که در جیبش بود. مُهر را روی میز گذاشت و گفت خداحافظ. استعفا هم نداد و بیرون آمد. دو سه روز بعد، چند نفر از آقایان ازجمله آقای عسکراولادی و امانی با یکی دو نفر دیگر از اعضای مؤتلفه با امام ملاقات داشتند. آنها به امام گلایه کرده بودند که اگر مملکت آرامشی دارد به خاطر حضور و کارهای لاجوردی است. حالا که این همه او زحمت کشیده چرا به او گفتید کنار برود؟ امام گفتند: چه کسی گفته لاجوردی کنار برود؟ گفتند از قول شما گفته شده است. امام گفت: من چنین چیزی نگفتم، بیخود کرده هر کسی گفته. ایشان سرکارش بماند. آنها آمدند به لاجوردی گفتند امام اینگونه می‌گوید. صبح رفت در اتاقش نشست و گفت مُهر من را بدهید. گفتند شما استعفا کردید. گفت استعفای من را بیاورید ببینم. شما گفتید امام گفته است و من موافقت کردم. حالا اگر امام گفته یا باید نوشته بیاورد یا تلفن بزنید. یک مدتی ایشان دوباره سرکارش بود و بعد از طرف مجلس هیأت رسیدگی به شکنجه در زندان‌ها درست کردند که همان آقایانی که خودشان اینکاره بودند در این کمیته حضور داشتند. * بار دوم که از مسئولیت کنار رفت یعنی اواسط دهه 70، تا زمان شهادت چه می‌کرد؟ زندگی‌اش از چه راهی تامین می‌شد؟ دفعه اولی که ایشان را کنار گذاشتند، به خانه‌اش در خیابان ایران رفت. من احساس کردم خیلی ناراحت است. به او گفتم آقای لاجوردی برای چه ناراحتی؟ ما آدم‌هایی هستیم که ظرفیت‌هایی داریم و می توانیم مسئولیت‌هایی را بپذیریم. ما باید خودمان را ارائه دهیم، اگر پیشنهاد کردند مسئولیت را بپذیر و اگر پیشنهاد نکردند گور پدرشان. ولی لاجوردی این‌طور فکر نمی کرد. می‌گفت در جمهوری اسلامی اگر به من بگویند جارو بگیر و پیاده‌رو را جارو کن این کار را انجام می‌دهم. من گفتم ولی من انجام نمی‌دهم. گفت: چرا؟ گفتم: جاروکش فراوان است. ولی آدم‌هایی مثل من که می‌توانند در اطلاعات و مراکز دیگر مسئولیت داشته باشند، کم هستند. اینها اگر در شأن و شئونات ما بخواهند از ما استفاده کنند ما مخلص‌شان هم هستیم، اگر از ما بهتر گیر آوردند خدا پدرشان را هم بیامرزد. چرا خودت را ناراحت می‌کنی؟ یکی دو بار دیگر هم رفتم و با او صحبت کردم. بعدها خیلی‌ها فهمیدند که در مواجهه با لاجوردی اشتباه کردند و بعد از مدتی، مسئولیت امور زندان‌ها را به او سپردند. ** من اگر جای لاجوردی بودم این کارهار ا نمی‌کردم * عملکرد او در اداره زندان‌ها هم یک عملکرد خاص بود. شما چقدر در جریان کارهایش بودید؟ بچه‌ها می‌دیدند گاهی اوقات که چاه‌های دستشویی زندان‌ می‌گرفت، خودش آستین‌ بالا می‌زد و آنجا را تمیز می‌کرد. تا این اندازه خود را وسط گذاشته بود و برای انقلاب مایه می‌گذاشت. حقیقتش این است که اگر من بودم چنین کاری نمی‌کردم. در مدت زمانی که او مسئول زندان‌ها بود به تمام نقاط ایران رفت و برای زندان‌ها امکانات ایجاد می‌کرد. ** بار آخر گفت اگر ریز ریزم کنند برنمی‌گردم بعد از اینکه از زندان‌ها بیرون آمد محل زندگی تا کارش را یا پیاده رفت و آمد می‌کرد یا با دوچرخه و تاکسی. حتی به او پیشنهاد محافظ هم داده بودند ولی قبول نکرد. همینقدر بگویم، به قدری او را اذیت کردند که کسی که تا قبل از این به من می‌گفت هر کاری باشد انجام می‌دهد، نظرش برگشت و به خود من گفت اگر ریز ریزم هم بکنند دیگر برنمی‌گردم. اینکه چقدر سختی کشیده و چه مسائلی دیده بود را من نمی‌دانم چون اهل شکایت نبود ولی همین را گفت که دیگر نیست. انتهای پیام/ ]]> سیاسی Mon, 26 Feb 2018 07:24:36 GMT http://www.taftanema.ir/news/452026/آقایانی-اهل-شکنجه-بودند-عضو-تیم-بازرسی-اوین-شدند-اگر-بودم-مثل-لاجوردی-عمل-نمی-کردم خبرنگار آلمانی گفت من وارد گلستانی به نام زندان شدم/ تروریست‌ها در اوین فوتبال بازی می‌کنند و به استخر می‌روند http://www.taftanema.ir/news/452007/خبرنگار-آلمانی-گفت-وارد-گلستانی-نام-زندان-شدم-تروریست-ها-اوین-فوتبال-بازی-می-کنند-استخر-می-روند به گزارش سرویس سياسي تفتان ما،پرونده ویژه «دادستان انقلاب»: یک سال پس از فرار مسعود رجوی سرکرده منافقین از ایران، یعنی در سال 61، در پی تمرکز کمیته‌های انقلاب بر روی عناصر این گروهک در داخل، تعدادی از خانه‌های تیمی و لانه‌های مخفی این افراد لو رفته و برخی از آنها نیز دستگیر می‌شوند. در جریان همین تقابل بود که هولناک‌ترین جنایات رقم خورد و افراد بی‌گناهی به فجیع‌ترین وضع ممکن شکنجه و سپس کشته شدند که شاید معروف‌ترین آنها، ماجرای شهادت 3 پاسدار کمیته انقلاب (شهیدان طالب طاهری، شاهرخ طهماسبی و محسن میرجلیلی) و یک کفاش (شهید عباس عفت‌روش) در مرداد 1361 بود. در این عملیات‌ها که به «عملیات مهندسی» معروف شد، شکنجه‌گران آزاد بودند به هر روش ممکن -هر روشی- از افراد اطلاعات بگیرند و قربانیان نیز هیچ سرانجامی جز مرگ در انتظارشان نبود؛ آن هم مرگی دردناک، چه اطلاعات بدهند و چه ندهند. چه اطلاعاتی داشته باشند و چه نداشته باشند. می‌توانید شرح کامل این جنایت را از اینجا بخوانید. بعدها اعترافات تلویزیونی برخی از عوامل این جنایت پخش شد که شوکی به جامعه وارد کرد. فردای پخش این اعترافات تلویزیونی (در سالگرد جنایت)، سید اسدالله لاجوردی دادستان وقت انقلاب تهران با حضور در نمازجمعه، در سخنانی به تشریح وضعیت زندانیان -خصوصا منافقین- در زندان اوین پرداخت که به نوعی پاسخ به شبهات مطرح شده از سوی سازمان منافقین بود. تاریخ این سخنرانی، 26 مردادماه 1363 است. بیشتر بخوانید: - چوب‌فروشی که «مرد پولادین» انقلاب شد - استعفا نمی‌دهم؛ برکنارم کنید - برخورد شهید لاجوردی با منافقین مثل فرزندانش بود - حضور توّابین فرقان در پروژه‌‌های موشکی - لاجوردی برای این «حکم» مرگ خود را از خدا خواست بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم اعُوْذُ بِاْللهِ مِنَ اْلشَّیْطانِ اْلرَّجیم «فَمَا لَکُمْ فِی الْمُنَافِقِینَ فِئَتَیْنِ وَاللهُ أَرْکَسَهُم بِمَا کَسَبُواْ أَتُرِیدُونَ أَن تَهْدُواْ مَنْ أَضَلَّ اللهُ وَمَن یُضْلِلِ اللهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً» «اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاتَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَن یَغْفِرَ اللهُ لَهُم...» انقلاب شکوهمند اسلامی ما که تداوم حرکت بحق انبیا و اوصیاست، همان‌گونه که حرکت انبیا دشمنان فراوان داشت، انقلاب اسلامی ما هم می‌بایست دشمنان فراوانی داشته باشد. این دشمنان اعم از دشمنان خارجی و داخلی است. شما در صحنه بین‌المللی به خوبی شاهد و ناظر هستید که اربابان زر و زور و استکبار جهانی چگونه در برابر حرکت بحق و مظلوم الهی ما موضع گرفتند. هر کدام جنایتکارترند، دشمنی‌شان با انقلاب اسلامی ما بیشتر است. دو جهان‌خوار شرق و غرب، امپریالیسم آمریکا و سوسیال‌ امپریالیسم شوروی در برابر حرکت اسلامی ما سخت در تلاشند تا بتوانند این حرکت الهی را از بین ببرند یا به [...] بکشانند. برای این منظور به عناوین مختلف عمل می‌کنند. گاهی سگ زنجیری آمریکا و شوروی یا طفل نامشروع هر دو به نام صدام را به جان جمهوری انقلاب اسلامی می‌اندازند و گاهی ایادی داخلی‌شان را، تا در برابر این نظام الهی صف‌آرایی کند. اما بحمدالله از آنجا که این حرکت بر پایه‌های اصیل اجتماعی یعنی خواست‌های اساسی مردم استوار است، هرچه آنها بیشتر تلاش می‌کنند، کمتر نتیجه می‌گیرند و هرچه تلاش در تضعیف این جمهوری عزیز می‌کنند، نتایجی که به دست آنها می‌رسد، درست عکس آن چیزی است که انتظارش را داشتند و به خاطر آن حرکت کردند. شما می‌بینید صدام به خیال خام خودش تصور می‌کرد در ظرف کمتر از یک ماه ایران را تصرف می‌کند یا بخشی از ایران را به زیر سلطه خودش در می‌آورد، اما با همه فشارهای بین‌المللی و با همه کارشکنی‎هایی که در سطح جهان علیه جمهوری اسلامی ایران می‌شود، شما می‌بینید که ما روزبه‌روز قوی‌تر و ظفرمندتر خواهیم بود. همچنین در بخش داخلی، از همان فردای پیروزی انقلاب، گروهک‌های مرتد و محارب و ضدخدا و ضدبشر به جان جمهوری اسلامی می‌افتند. شما درست از روز 23 بهمن یا همان روز 22 بهمن در کردستان شاهدید که این گروهک‌های ضدخدا چگونه با مردم مسلمان در ستیز افتادند؛ همان‌ها که عمری به حمایت از شاه یا به حمایت از اربابان شاه برخاسته بودند، بلافاصله در کردستان مظلوم شروع به توطئه می‌کنند و تصمیم دارند نگذارند جمهوری اسلامی پا بگیرد و این حرکت‌های ضدخدایی و ضدبشری تا به امروز همچنان ادامه پیدا می‌کند، اما شما می‌دانید که با ید پرتوان امت حزب‌الله یکی پس از دیگری به گورستان فرستاده می‌شوند. بنا بر مسئولیتی که بر عهده‌ام هست، برادران خواستند که من بخشی از عملکرد دادستانی را در طول این چند سال خدمت شما عرض کنم که من اگر بخواهم گزارشی به مردم قهرمان و عزیزمان بدهم، شاید ساعت‌های متمادی نیاز داشته باشد و اگر من بخواهم فقط تیتروار حرکت برادران عزیزی که در دادستانی انقلاب اسلامی گمنام‌ترین، پرکارترین و مظلوم‌ترین افراد این مملکت را تشکیل دادند، برای شما در یک جزوه بنویسم، چه‌بسا احتیاج به یک کتاب 500صفحه‌ای بشود. من فقط بخواهم تیتر مطالبی را که این برادران آنجا از خودشان ابراز داشتند و آن‌چنان ضربه بر دشمن زدند که عقول همه افرادی که بر مبنای مادیات می‌اندیشند، همه را متحیر خواهد کرد. شما دیشب ناظر مصاحبه یک یا دو نفر از خبیث‌ترین افراد این جامعه، دو شکنجه‌گر روسفیدکن ساواک و آمریکا و شوروی و روسفیدکن مغول و روسفیدکن هیتلر را دیدید. شما خود ناظر بودید که این جنایتکاران چگونه بر امت حزب‌الله ستم می‌کنند. ما در طول تاریخ بشریت نظیر این‌چنین جنایاتی را نداریم. من در جمع برادران کمیته عرض کردم؛ ما ده‌ها سال با ساواک برخورد داشتیم -یعنی حدود 15 سال- به جان همه‌تان سوگند ساواک یک سر سوزن از این اعمالی که اینها با این کیفیت انجام می‌دهند را مرتکب نشده بود. این گوشه‌ای از جنایات این سازمان [منافقین] از خدا بی‌خبر بود که شما دیشب دیدید. من اگر جریاناتی که در خانه‌های تیمی اینها می‌گذرد و حرکاتی که اینها علیه مردم حزب‌الله هنگامی که اینها را به دست می‌آوردند، کردند برای شما بگویم مو بر بدتان راست خواهد شد. این برخورد این جنایت‌پیشگان با برادران حزب‌اللهی ما [است] که من یک گوشه‌ای از قساوت قلب اینها را برای شما بگویم. یکی از برادران عزیز حزب‌اللهی‌مان در مجلس ختم همین سه برادر پاسدار شهید نقل می‌کرد که «خواهرزن من از خارج زنگ می‌زند و به خانم من فحاشی می‌کند، چون خانم من یک حزب‌اللهی است. بعد خانم من به او گفت که آخر شماها خجالت نمی‌کشید؟ این سه برادر پاسدار و آن برادر کفاشی را که شما شکنجه کردید، این جنایاتی که شما کردید در طول تاریخ بشریت سابقه دارد؟ چرا این‌قدر بی‌شرم و بی‌حیایید؟ گفته بود این که چیزی نیست! ما خواستیم گوشه‌ای از برخوردهایمان را به شما نشان بدهیم تا متوجه بشوید که ما می‌توانیم بکنیم!» ببینید یک زن و این مقدار قساوت قلب! همین جریان را بهرام [مهران اصدقی] دیروز توی مصاحبه‌اش برایتان گفت. تقی [مسعود قربانی] می‌گوید اگر ما موفق نشدیم اطلاعات بگیریم، به منظور اصلی‌مان که انتقام باشد رسیدیم یا می‌گوید ما اینها را در خیابان رها بکنیم و رویشان کوکتل‌مولوتف بیندازیم تا پاسداران بفهمند ما با دشمنانمان چه می‌کنیم. دشمن جمهوری اسلامی یک چنین افراد پلیدی هستند؛ آن از رقت قلب آن زن، این هم از اعمال جنایت‌بارانه‌ این اعضایشان! آن وقت در مقابل این شکنجه‌ها، در مقابل این برخوردها، همان تروریست‌هایی که شما گاهاً از تلویزیون مصاحبه‌هایشان را نظاره می‌کنید، الان توی زندان اوین یا مشغول والیبال‌اند، یا مشغول فوتبال‌اند، یا مشغول پینگ‌پونگ‌اند، یا توی استخر دارند شنا می‌کنند. من اگر مسائل رفاهی که برای زندانیان فراهم کردیم برای شما بگویم، به قطع و یقین می‌دانم هیچ کدام از شما در طول زندگیتان از یک‌دهم آن هم برخوردار نبودید؛ تازه آنهایی که در سطح بالایی [از رفاه] زندگی می‌کنند. من یک گوشه‌ای از مسائل رفاهی اینها را برای شما بگویم: ما در زندان اوین از زمان ساواک دو تا استخر متروکه داشتیم. اینها را بازسازی کردیم و 4 استخر شنا برای اینها احداث کردیم که این آقایان خستگی ترورها و جنایاتشان توی زندان در برود. از این 6 استخر، 5 تایش برای شنا استفاده می‌شود و یکی‌اش تزئینی است. روزهای جمعه که فرصتی داشته باشیم، مثلاً منظور امروز پیش نیاید و کار خاصی پیش نیاید، اینها را به پیک‌نیک می‌بریم. دو هفته قبل اینها را به دریاچه تار برده بودیم. سد لتیان می‌روند، در کاخ‌ها می‌بریم، توی باغ‌های مصفا در خارج از زندان، استادیوم صدهزارنفره، استخر و پینگ‌پونگ و فوتبال و والیبال توی مجموعه ورزشی یا توی محوطه باغ اوین که بعضی از برادران می‌دانند یک محوطه جنگلی عظیم است و جای بسیار مصفا و باصفایی است. ما می‌خواستیم دخترخانم‌ها را بیرون ببریم، چون دیدیم اینها دخترند و باید پاسدار مرد باشد و ما این امکان را نداریم که اینها را کاملاً مراقبت بکنیم، روزهای جمعه اینها توی این جنگل اوین می‌آیند و لابلای این درخت‌ها استراحت می‌کنند. مسائل آموزشی که ما برای اینها ترتیب دادیم، در هر اتاقی که مثلاً 20 نفر زندگی می‌کنند یک تلویزیون اختصاصی وجود دارد، یک بلندگوی رادیو هست، ضبط صوت دارند، نوار دارند، برنامه‌های آموزشی از طریق ویدئو هست. زندان اوین یک شبکه آموزشی اختصاصی دارد که از ساعت 9 صبح تا 12 برای اینها برنامه مستقیم پخش می‌کند که مردم تهران، تلویزیون‌هایی که یو.اچ.اف. دارد اگر روی کانال 8 تنظیم بکنند آن برنامه را خواهند دید. هر روز از ساعت 9 تا 12 این کانال اختصاصی برای آنها برنامه آموزشی پخش می‌کند. چون در هر اتاق یک تلویزیون وجود دارد، علاوه بر این، اینها از شبکه سراسری تلویزیون هم کمال استفاده را می‌توانند بکنند. برای اینها معلم اختصاصی داریم که داخل زندان می‌رود و با آنها برخورد حضوری دارد. ما از مسئولین مملکت خواهش می‌کنیم به مناسبت‌های مختلف به زندان می‌آیند و برای اینها سخنرانی می‌کنند که شاید شما کمتر این توفیق را داشته باشید. هر شب جمعه توی حسینیه زندان اوین برای آنها دعای کمیل برقرار می‌شود. در تمام اعیاد مذهبی اینها جشن و سرور دارند، سرودخوانی دارند و ما زمینه برنامه‌های آموزشی‌مان این است که اینها را به نماز جمعه بیاوریم. شما اکثراً دیدید و نظاره کردید که هر زمان که باز فرصت هست، جمعه‌هایی که من می‌توانم فرصت داشته باشم، [اینها] یا به نمازجمعه برده می‌شوند یا به پیک‌نیک و تفریح. حضور در نمازجمعه در کنار زندانیان روزهای عید قربان و عید فطر الزاماً به نماز عید می‌آیند. حرم حضرت معصومه(س) مشرف می‌شوند، به [حرم] حضرت عبدالعظیم(ع) می‌روند، به مزار شهدا و بهشت زهرا(س) می‌روند. هر کدام پدرشان فوت می‌کند به قبر پدرش برای فاتحه‌خوانی می‌رود، مادرش مریض می‌شود به خانه برای عیادتش می‌رود. در کنار زندانیان هنگام حضور در بهشت زهرا انواع و اقسام رفاه‌ها و آسایش‌ها برای چه کسانی؟ برای همین کسانی که شما از تلویزیون مشاهده می‌کنید. شما یک‌سری مصاحبه را ان‌شاءالله در آتیه مشاهده خواهید کرد که اینها هر کدامشان 9، 10، بعضی‌ها 48 ترور دارند. شما در آتیه خواهید دید، اینها مصاحبه‌هایشان را کرده‌اند. اینها یک‌سری مسائلی توی خانه‌های تیمی دارند که ما گفتیم گوشه‌ای‌اش را برای شماها از زبان خودشان بگویند. شما اینها را خواهید دید. بعد آنها همان روز که مصاحبه می‌کردند، مأمورش آمد به من گفت که الان استخر خالی است، اینها می‌توانند بروند توی استخر شنا کنند؟ بلافاصله از توی مصاحبه بلند می‌شوند می‌روند توی استخر. بعد از گفتن آن جنایات 48 تا ترور، بلند می‌شود می‌رود توی استخر شروع به آب‌تنی می‌کند! برخورد ما با اینها این‌چنین و برخورد آنها با ما این‌چنین! بعد در مسائل کار، چند نفرشان بعضی از میهمانان خارجی ما آمده بودند با اینها مصاحبه می‌کردند. می‌گفت تو چگونه اینجا کار می‌کنی؟ می‌گفت کاری را که من بیرون ظرف 5 سال امکان نداشت یاد بگیرم، اینجا ظرف 6 ماه یاد گرفتم. ما دستگاه‌های تراشی را که از لای زرورق باز کردیم، در اختیار بی‌تجربه‌ترین زندانی داریم می‌گذاریم، چون آموزش است. آموزش (...) یکی از برنامه‌هایمان برای زندان است. بی‌تجربه‌ترین آدم‌ها پای نادرترین دستگاه‌هایی که از لای زرورق باز شده و انواع و اقسام امکانات در اختیارش گذاشته‌اند که برای شما مردم حزب‌الله بیرون قطعاً یک (...) امکان‌پذیر نیست. آن‌وقت در همین مسائل کار، ما 40 رشته کار در کارگاه‌های زندان‌هایمان برای اینها ایجاد کردیم. آدمی بدون تجربه، بدون کوچک‌ترین اطلاع نسبت به مسائل فنی، در طول 6 ماه تا یک سال یک آدم صددرصد فنی -اگر ان‌شاءالله درست هم بشود- تحویل جامعه می‌دهیم. برخوردی است که ما تاکنون با زندانیان‌مان توی زندان‌ها داشتیم. آن‌وقت متقابلاً [اینها با ما چطور برخورد می‌کنند.] دیروز توی همین مجلات و نشریات سازمان منافقین که این خبرنگاران خارجی آمده بودند، یک فیلمی از شنای اینها برداشته بودند در دنیای غرب بردند و پخش کردند، آن رهبر ملعون خبیث‌شان توی یک مصاحبه یا توی یک مقاله‌ای توی نشریه‌شان این‌چنین نوشته بود که این استخری که اینها دم از آن می‌زنند، همان استخری است که هزاران مجاهد را در آنجا شهید می‌کردند و خون‌های دلمه‌شده توی این استخر پر است! ببینید وقتی دروغ هم می‌گویند چگونه دروغ می‌گویند! یک استخری که یک‌میلیون لیتر آب می‌گیرد، نوشته جایش یک‌میلیون لیتر خون دلمه‌شده هست! این فکر نمی‌کند که اگر یک‌میلیون لیتر خون دلمه‌شده باشد، تمام دنیا را بوی تعفن برمی‌دارد و من نمی‌دانم اینها چقدر از خدا بی‌خبرند! خب اینها را ما برای زندانیان خواهیم گفت و آنها هم به ریش اینها می‌خندند. همان موقع که توی استخر است، برایش می‌خوانیم و می‌گوییم ببین داری توی استخری که دلمه خون است شنا می‌کنی؛ این هم گفته رهبرت، مسعود رجوی! بعد حمایت‌های بین‌المللی از اینها و کارشکنی‌های بین‌المللی علیه ما، من اینجا چندتا نمونه [بگویم.] همین صبح که می‌خواستم بیایم، این نشریه مجاهد روی میزم بود، این چندتا را علامت زدم از رویش برای شما بخوانم. دقت کنید چه کسانی حامیان اینها هستند. این را توی نشریه مجاهد نوشته‌اند: «روز چهارشنبه گذشته، 30 خرداد آقای لرد مک‌نر [Lord McNair] نماینده دائمی مجلس اعیان انگلستان با برادر مجاهد مسعود رجوی دیدار و گفت‌وگو کرد. لرد مک‌نر یکی از سخنگویان حزب لیبرال انگلستان در مجلس اعیان و یکی از نمایندگان انگلستان در شورای اروپا و معاون گروه لیبرال در مجمع پارلمانی این شورا می‌باشد. وی و 26 تن دیگر از نمایندگان شورای اروپا به هنگام تشکیل اجلاس این شورا در استراسبورگ فرانسه بیانیه‌ای در تأیید شورای ملی مقاومت صادر نمودند که در مجاهد شماره 203 منعکس گردیده است. [حامیانشان را می‌بینید که کی‌ها شورای ملی مقاومت را تأیید می‌کنند؟] همچنین در تاریخ 29/2 به همراه لرد ترووف، رئیس حزب لیبرال انگلستان، لرد بیمونت، رئیس سابق این حزب و آلستر گراهام دبیرکل اتحادیه کارکنان بخش دولتی و عمومی طی اطلاعیه‌ای سرکوب خونین 30 خرداد را محکوم کردند و از مجاهدین حمایت کردند و گفتند برخورد 30 خرداد از طرف جمهوری اسلامی نقض مستمر حقوق بشر است. [اگر ما جلوی آن همه کشتار را گرفتیم نقض حقوق بشر کردیم. از نظر این آقای انگلیسی حقوق بشر آن زمان نقض نمی‌شد که سازمان منافقین بقیه حزب‌اللهی را هم قتل‌عام می‌کرد!] در پایان این ملاقات لرد مک‌نر پیشنهاد کرد که از طریق تشکیل گروه‌های پارلمانی در مجلس انگلستان از مقاومت ایران حمایت‌های فعال‌تری به عمل آید. [تصمیم گرفتند از شورای ملی مقاومت حمایت‌های بیشتری بکنند] مسئول شورای ملی مقاومت هم ضمن استقبال از این پیشنهاد از تلاش‌های وی در این زمینه تشکر کرد. [آنها تصمیم گرفتند انگلستان از شورای ملی مقاومت حمایت بکند، آقای مسعود رجوی هم از این پیشنهاد استقبال و تشکر کرد.]» سخنرانی سناتور آمریکایی ویلیام پراکسمایر در مجلس سنا: «روز دوشنبه گذشته 25 خرداد سناتور ویلیام پراکسمایر از حزب دموکرات آمریکا به مناسبت سالگرد 30 خرداد سخنانی در مجلس سنای آمریکا ایراد کرد که ذیلاً از نظرتان می‌گذرد... به همین خاطر 20 ژوئن به عنوان روز شهدا و زندانیان سیاسی ایران اعلام شد. [جریان روز 30 خرداد را نقل می‌کند] در مقابل نقض‌های غم‌انگیز حقوق بشر به وسیله رژیم خمینی مقاومت ایرانی تحت رهبری سازمان مجاهدین خلق ایران رشد پیدا کرده. سازمان مجاهدین با قرار گرفتن در محور مقاومت سراسری، شورای ملی مقاومت را تأسیس کرد و تمام نیروهای ملی‌گرا، مردمی و مترقی ایران را برای پیوستن به آن شورا دعوت کرد. مبارزه مردم ایران [منظورش همین مبارزه‌ای است که منافقین الان کردند] مبارزه برای تأمین حقوق بشر و استقلال است. [شما مبارزه‌شان را دیدید دیگر. دیشب از تلویزیون یک گوشه‌ای از این مبارزه را دیدید. این برای تأمین حقوق بشر است! حقوق بشر از نظر آمریکا بیش از این نخواهد بود.] آقای رئیس! همان‌طور که می‌دانید مرز میان نقض حقوق بشر در ابعاد وسیع و کشتار، یک مرز بسیار باریکی است. این بسیار مهم است که ایالات متحده دستان خود را در اعتراض برعلیه این‌گونه رفتارهای غیرانسانی نسبت به بشر قوی‌تر کند. [برای این که سازمان را برعلیه ما تحریک کند، صریحاً می‌گوید ما باید دستانمان قوی‌تر برای حمایت از سازمان منافقین بشود. کی می‌گوید؟ سناتور آمریکایی ویلیام پراکسمایر.]» این از شماره 209 [نشریه مجاهد]. باز هم از شماره 209 قسمت‌هایی از پیام آقای پرن میچل، نماینده کنگره آمریکا از ایالت مریلند. دقت کنید یک نماینده کنگره آمریکا به رجوی چه می‌گوید: «آقای رجوی عزیز، شما داخل کشور برای برپایی یک جامعه عادلانه، دموکراتیک و چندحزبی در ایران می‌جنگید و در سراسر جهان اهداف و آرمان‌هایتان حمایت‌ها را به خود جلب می‌کند.» دیدار با خانواده زندانیان در حیاط زندان اوین دیگر صراحت از این بیشتر؟ آمریکا تصمیم قطعی به حمایت از این سازمان گرفته. چیزهایی است که خودشان نوشته‌اند! ما اینها را از نشریه مجاهد برای شما نقل می‌کنیم تا قوی‌ترین سند باشد و درک بکنید دشمنان شما کیانند و این بچه‌هایی که گول اینها را با شعارهای فریبنده ضدامپریالیستی می‌خورند، [ببینند اینها] چگونه در دامن خود امپریالیسم‌اند. باز نوشته قسمت‌هایی از پیام آقای جان جوزف موکلی، نماینده کنگره آمریکا از ایالت ماساچوست. باز نوشته قسمتی از پیام آقای جیمز شانون، نماینده کنگره آمریکا باز از همان ایالت. ایشان هم نوشته: «آقای رجوی عزیز، من گرم‌ترین درودها و حمایت‌ها را برایتان می‌فرستم. من خیلی خوشوقتم که برای گرامیداشت این سالگرد مهم [یعنی 30 خرداد] برای اپوزیسیون ایران به دوستان زیاد شما بپیوندم [ایشان هم ابراز علاقه کرده بیاید عضو سازمان بشود، هوادار سازمان بشود!] و شما را در استمرار مبارزه تا زمانی که صلح و دموکراسی در ایران به وجود بیاید تشویق کنم. ارادتمند شما، جیمز ام. شانون» اینها شاید حدود 20 صفحه در این نشریه شماره 209 از غربی‌ها که خون‌آشام‌ترین نظام‌ها را دارند، به حمایت خودشان نقل آوردند. پیام آقای اریک هفر رئیس حزب کارگر انگلستان؛ ایشان این‌جوری [پیام] داده: «مجاهد عزیز رجوی، من سالگرد این روز که اکنون روز شهدا و زندانیان سیاسی نام‌گذاری شده را گرامی داشته و همچنین کوشش‌های شما، شورای ملی مقاومت و تک‌تک همکاران شما را ستایش می‌کنم. ارادتمند شما [امضا کرده]» آقای راسل جانستون سخنگوی امور خارجی حزب لیبرال و عضو مجلس عوام انگلستان: «مجاهد عزیز رجوی، اجازه می‌خواهم قبل از هر چیز اشاره کنم از این که این امکان را داشتم تا شما را شخصاً در ماه مارس ملاقات کنم بسیار خوشحال هستم. در روز 20 ژوئن مسلماً به یاد شما و همکاران شما خواهم بود. [یعنی در روز 30 خرداد] بر اقدامات مصرانه شما و شورای ملی مقاومت درود فرستاده و دعا می‌کنم که صلح و آزادی و حقوق بشر برای مردم شما بازگردد.» اینها خیلی زیاد است. من اگر بخواهم همین چهار صفحه‌ای که از این نشریه 209 برای شما آورده‌ام بخوانم شاید مدت‌ها وقت بخواهد. من حالا چندتایش را تیتروار برایتان می‌گویم: حمایت رادیو دی‌ال‌اف آلمان از حرکت 30 خرداد، تلویزیون سراسری ایتالیا شبکه 2، تلویزیون سراسری سی‌بی‌اس آمریکا صفحه 37 نشریه شماره 209، صدای آمریکا بخش شامگاهی در 31/3 صفحه 34 [شماره 209 نشریه مجاهد]، بی‌بی‌سی بخش شامگاهی صفحه 34، کانال 1 تلویزیون فرانسه صفحه 35، رادیو کلن بخش شامگاهی صفحه 35، صدای آمریکا بخش بامدادی صفحه 15، شیکاگو سان‌تایمز آمریکا صفحه 15، دیلی‌نیوز آمریکا صفحه 15، ایونینگ آمریکا صفحه 15، صدای آمریکا بخش شامگاهی صفحه 15، واشنگتن پست آمریکا صفحه 14، لس‌آنجلس تایمز آمریکا صفحه 14، دی‌تاکس‌تسایتونگ آلمان صفحه 13، لیبرویکلی انگلستان صفحه 12، اکسپرس فرانسه صفحه 12، آسوشیتد پرس صفحه 12، آبزرور انگلستان صفحه 11، نیوزویک آمریکا صفحه 11، دیلی تلگراف انگلستان صفحه 11. بعد صدای آمریکا نامه‌های سناتور ادوارد کندی [برادر کوچک‌‌تر جان کندی، رئیس جمهور سابق آمریکا] و 18 تن دیگر از رهبران و اعضای برجسته حزب دموکرات در سنا و مجلس نمایندگان ایالات متحده به رجوی و حمایتشان را از رجوی اعلام می‌کند. دقت کنید اینها همان کسانی هستند که داعیه ضدامپریالیستی داشتند و دنیای غرب و در رأس‌شان آمریکا چگونه از آنها حمایت می‌کند. همه دنیای کفر و الحاد از آنها حمایت کردند، فقط بلوک شرق مانده! بلوک شرق خودش رسماً مقامات رسمی‌شان مثل کشورهای غربی رویشان نشد از آنها حمایت کند؛ اما تمام سگ‌های زنجیربسته‌شان یکی‌یکی شروع به حمایت از اینها کردند. مثلاً فرض کنید توی ایران اگر حزب توده از یک جریانی حمایت بکند، کی حمایت کرده؟ طبیعی است که شوروی. [مجاهدین] توی صفحات روزنامه‌شان به مقادیر بسیار زیادی اسامی کسانی که وابسته به دنیای شرق هستند را نقل می‌کنند. شما ببینید حامیان اینها چه کسانی هستند! من باز در زمینه کارهایی که برای اینها ایجاد کرده‌ایم [یک توضیحی بدهم.] یک قسمتی از زندان اوین را اختصاص به چاپخانه دادیم که کارهای دادستانی و گاهاً کارهایی به نفع مردم انجام می‌دهیم. ما سعی کردیم بازجویی‌های این دوتا شکنجه‌گر را، عین بازجویی‌ها را در یک کتابی منتشر کنیم و این کار را کردیم که این دیگر بالاترین سند بشود. یک وقتی اینها می‌آیند، می‌نشینند در تلویزیون حرف می‌زنند، خیلی سند زنده به‌دردبخوری است. باز ممکن است بگوید که آقا این‌چنین بود، آن‌جوری بود. شما دیدید دیگر، گاهی می‌گویند عکسمان بود که درست کرده بودید! خودش نبود! انواع و اقسام این حرف‌ها را می‌زنند. حالا [اسناد این کتاب] انگشت‌نگاری‌شده است، پای هر صفحه از بازجویی‌شان انگشت‌شان را زده‌اند، بازجویی‌های در طول مدت این دو سال، آن مقداری که مربوط به مسئله شکنجه بوده را جمع‌آوری کردیم و در یک جزوه منتشر کردیم که الان همین اطراف نماز جمعه برادران ما دارند می‌فروشند. حالا آنهایی که می‌فروشند کی‌ها هستند؟ بچه‌هایی که از زندان آزاد شدند. اینها همان قبل دیده بودید که لباس‌های زندان تنشان بود و می‌فروختند، حالا اینها مشمول عفو شده‌اند و آزاد شده‌اند و با ما همکاری می‌کنند. همچنین که قبل که زندانی بودند، پس از آزادی‌شان هم می‌فروشند. خب شما این کتاب‌ها را بگیرید و ببینید اینها چه جنایاتی را توی خانه‌های تیمی [انجام می‌دادند.] چون توی اوراق بازجویی‌شان دقیق این جریانات مطرح است، ما آنها را به خاطر حفظ عفت عمومی نگذاشتیم منتشر بشود، از آنها صرف‌نظر کردیم. اما گوشه‌هایی که به عفت عمومی صدمه وارد نمی‌کرد را در این جزوه آوردیم. شما اینها را بگیرید ببینید چه عناصر پلیدی هستند! چه جانورهایی را خدا به جان جمهوری اسلامی انداخت! الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقا. اینها کارهایی انجام دادند که شاید آنچه را که در مجلس انگلستان تصویب کردند -آن خلاف روال انسانی را- به گرد اینها نمی‌رسید که اینها با یکی‌اش مجوز صادر کردند. اینجا لازم است من یک گوشه‌ای از حرکت برادران پاسدار و دادستانی را برای شما بگویم. ما در طول مبارزاتمان با این گروهک‌ها، 15 شهید دادیم که باور کنید این 15 شهید ما هر کدام ده‌ها خانه تیمی را به بهترین وجه عمل کرده بودند، اما به هر صورت مبارزه است و دشمن هم از این دشمنان که شما دیدید. با این بمب‌های دست‌ساز به نام فانوس، بی‌محابا [حمله می‌کنند.] اگر دوتایش را اینجا توی این جمعیت رها بکنند، شاید 500 نفر از جمعیت را شهید کنند. یک‌چنین چیزهایی، این‌جوری با ما مبارزه می‌کردند! ما 15 شهید و تعدادی (...) دادیم و تعداد بسیار زیادی مجروح که بحمدالله اینها وضعشان خوب شد. ما از خانه‌های تیمی حدود 35 کیلو یا 32، 33 کیلو سیانور آوردیم! من آنجا از پزشک بهداری‌مان پرسیدم که یک میانگین به من بده که هر یک گرم سیانور چند نفر را می‌کشد. میانگین اثر سیانور برای کشتن آدم‌ها این‌جوری بود که می‌گفت هر یک گرم، می‌تواند 25 تا 40 نفر را بکشد. بنابراین این 32 کیلو سیانوری که ما توی قوطی‌های دردار از آنها گرفتیم -کپسول‌ها که دیگر قابل شمارش نبود که هر یک کپسولی را که [منافقی] بخورد، به درک واصل می‌شود. ما اصلاً اینها را به شماره نیاورده‌ایم، چون هر کی را که می‌گرفتیم یکی، دوتا، پنج‌تا از اینها با او بود و آن مقداری را که در خانه‌های تیمی در اثر انفجار از بین رفت هم به دست ما نیفتاده که حساب بکنیم و آن مقداری که توی مخفیگاه‌هایشان توی جاسازها، مخفی کرده بودند هم به دست ما نیفتاده- آن مقدار 32 کیلویی را که ما از خانه‌های تیمی آوردیم، به طور متوسط قابلیت داشته 800هزار نفر را بکشد! این فقط آن مقداری بود که بچه‌های ضربت توی خانه‌های تیمی رفتند و از آنها بدست آوردند. حالا آن مقداری که ما از راه تعقیب و مراقبت‌هایمان به دست آوردیم، آن مقداری که ما از راه نفوذ بدست آوردیم، آن مقداری که از راه کشفیات افشاگرانه خود زندانی‌ها به دست آوردیم، آنها را به حساب نیاوردم که شاید چیزی در حدود 100 کیلو بشود. این که فقط بچه‌های ضربت به دست آوردند و من برای شما می‌گویم قدرت کشتار 800هزار انسان را داشته. این انسان‌دزدهای ضدانسان برخوردشان این‌جوری است! اسلحه‌هایی که ما از اینها به دست آوردیم: کامیون کامیون اسلحه‌هایی که اینها از نظام دزدیده بودند یا اسلحه‌هایی که رفتند کردستان و از طریق عراق برایشان آمده، اینهایی که ما گرفتیم مقادیر بسیار زیادی که قابل احصا نیست. من یک گوشه‌ای‌اش را نوشتم اما اگر من بخواهم همه اینها را برای شما بگویم شما احساس می‌کنید یک زرادخانه است! اینها این اسلحه‌ها را به عناوین مختلف دزدیده بودند و (...) آنچه که اینها از آنجا دزدیده بودند، از اجنبی پاداش گرفتند. ما توی زندان یکی از شیوه‌هایمان این است که شاید خود شما برادران بدانید. ما میهمانان خارجی، خبرنگاران خارجی و داخلی، اینها را همیشه دعوت می‌کنیم از زندان بازدید کنند. ما همه اعتقادمان این است که آنچه را که جمهوری اسلامی عرضه کرده باید به عنوان الگو برای همه بشریت مطرح بشود. من این را برایتان بگویم که از خیلی از زندان‌های خارج کشور برای ما نامه آمده که شیوه‌هایتان را برای ما بیان کنید. خوب است من [اظهارات] یکی دوتا از این کسانی که آمدند توی زندان اوین اظهار نظر کردند را برایتان بخوانم تا بدانید دیگران نسبت به ما چگونه قضاوت می‌کنند. این یکی از خبرنگاران خارجی است، می‌گوید: «اخباری که در مورد نقض حقوق بشر در ایران پخش می‌شود کذب است و البته بیشتر فعالیت این اخبار به دست سازمان منافقین می‌باشد. روزنامه‌های اروپایی نیز بدون تخفیف آنها را چاپ می‌کنند. در رابطه با حقوق بشر ظاهراً همه چیز برعلیه ایران مجاز می‌باشد و آن را با چاپ عکس‌های جعلی و انواع شکنجه در ایران به اثبات می‌رسانند. حتی سازمان عفو بین‌الملل که همیشه در این‌گونه موارد تحقیق دارد در مورد اتهاماتی که به ایران نسبت می‌دهند هیچ‌گونه دلیلی نمی‌تواند ارائه بدهد. در بازدیدی که از زندان کردیم همه جا مراقبان و زندانیان را در کنار هم می‌دیدیم. آنها از هم قابل تشخیص نبودند. هر گوشه‌ای از زندان به طرز زیبایی گل‌کاری و تزئین شده بود.» من اینجا این را برای شما بگویم؛ با این که اینجا [اوین] یک جنگل است، ما در طول این دو سه سال، 17هزار مترمربع گل‌کاری چمن و سبزه‌کاری برای اینها ایجاد کردیم. 17هزار مترمربع زمین را زیر فضای سبز بردیم. یکی دیگرشان وقتی آمده بود، نوشته بود: «من وارد گلستانی به نام زندان شدم. در تمامی سالن‌ها تلویزیون هست، بازداشتی‌ها با لاجوردی شوخی و احوال‌پرسی می‌کنند و هیچ ترسی نیز از این قصاب تهران نداشتند. [توی مطبوعات غربی نوشته که به من می‌گویند قصاب تهران!] من تا به حال چنین زندانی را در آلمان ندیده بودم که در آن زندانیان آزادانه و راحت رفت و آمد کنند. این که دوباره سعی شود که شخصیت ایران از همان جایی که استعمار همیشه آغاز می‌کند خدشه‌دار گردد، به نظر ما تقریباً غیرممکن است.» گفتگو با خبرنگار آلمانی در پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب، تعدادی میهمان داشتیم که اینها آمدند و از زندان بازدید کردند. یکی از برادران لبنانی در مراسمی که سال‌های طولانی در زندان آن سال اسرائیل بود، این‌جوری اظهار نظر می‌کند. اول وضعیت زندان و انواع شکنجه‌ای که آنجا معمول بوده را تشریح می‌کند. بعد یک مقایسه‌ای با زندانیان زندان اوین می‌کند: «اینجا در مقابل آنجا [زندان اسرائیل] یک بهشت است و آنجا هم یک جهنم. زندان، مدرسه است ولی من می‌گویم زندان اوین دانشگاه است.» وی خطاب به زندانیان گفت: «من وقتی نزدیکی و برابری مسئولین زندان را با شما دیدم تعجب کردم. شما باید قدر این درس‌ها را بدانید.» باز یک تعدادی از برادران پزشکمان از خارج برای بازدید از ایران در آن سمینار بین‌المللی پزشکان آمده بودند. اینها وقتی آمدند، من یک گوشه‌ای از برخوردشان را عرض بکنم. اینها وقتی آمدند، یکی‌شان وقتی از فرودگاه آمده بود، یک مقدار واکنش‌های منفی داشت. بعد هم وقتی از هتل می‌خواست بیاید، ممانعت می‌کرد و می‌گفت من توی این شکنجه‌گاه نمی‌آیم. این به محض این که آمد توی حسینیه، دیدیم رفته گوشه اتاق نشسته و دارد گریه می‌کند. پرسیدیم جریان چیست. گفتند حالا خودش بگذارید [بگوید.] بعد که یک خورده جمعیت نشست، او خودش (...) کرد که من وقتی آمدم اینجا شوکه شدم. این چیزهایی که توی ذهن من بود و این برخوردها [که اینجا دیدم،] اصلاً من به کلی از حال طبیعی بیرونم کرد. نشسته بود های های گریه می‌کرد، از زور خوشحالی یا حالت دیگری که من نمی‌دانم. حالا یک عده از همین دکترها که عرض می‌کنم می‌نویسد: «در حسینیه زندان که تعدادی از زندانیان در آن جمع بودند، در مراسمشان شرکت کردم. در آن مراسم پاسداران نیز وجود داشتند ولی هیچ‌گونه اسلحه‌ای نداشتند. در بخشی از مراسم نماز مبدل به سرود شد [اینها وقتی نماز مغرب را می‌خواندند، بین نماز مغرب و عشا یک سرود اجرا کردند.] زنان یک (...) را می‌خواندند و سپس مردان این کار را تکرار می‌کردند. صدای طبل‌گونه‌ای گویی که پا بر زمین می‌کوبید، شنیده می‌شد. لاجوردی در کنار زندانیان در حسینیه شهید کچویی زندان اوین سپس مشاهده کردم که با مشت‌های خود به طور مداوم و محکم به سینه‌های خود می‌کوبند و سایر زندانیان را [آن‌وقت از قول من نقل می‌کند، از قول دادستان] کمونیست‌ها را لعنت و منافقین را نفرین می‌کردند و از گناهان خود توبه و امام را ستایش و سوگند وفاداری به ایشان ابراز می‌داشتند. [بعد در آخر می‌گوید] توبه دسته‌جمعی که در اوین مشاهده کردیم می‌توانست جعلی بوده باشد، نبود. اگر توبه صحت داشته باشد و بسیاری از روانشناسان و روانپزشکان معتقدند که واقعی است، این مسئله نشانگر قدرت (...) امام خمینی و انقلاب اسلامی است.» قدرتی که به وسیله بسیاری از غربی‌ها درست درک نشده و به همین خاطر ناچیز شمرده می‌شود. باز یکی دیگر از همین پزشک‌ها می‌گوید: «در سالن نماز جمعه زندانیان را جمع می‌کنند تا خطاهایشان را به آنها گوشزد کنند. به تدریج عقاید قدیمی آنها جای خود را به خداشناسی اسلامی می‌دهد. آن‌گاه در اخوت اسلامی پذیرفته می‌شوند.» یکی دیگر از (...) می‌گوید: «از یکی از زندانیان پرسیدم اتهام تو چیست؟ او پاسخ داد من یکی از اعضای منافقین بودم و یک نفر را کشته‌ام. البته سازمان مرا به این کار واداشت. آنها مبالغی جهت کشتن مردم پرداخت می‌کردند. ما از هیتلر هم جنایتکارتر بودیم و مرتکب جنایاتی شده‌ایم که در جهان کم‌سابقه است. در ضمن صحبت با عده‌ای از رهبران دستگیرشده منافقین پرسیدم آیا در زندان افرادی هستند که هنوز در کفر و الحاد خود مصرانه باقی مانده باشند و توبه نکرده باشند؟ تقریباً جواب منفی بود. از این رو نشانه‌های حیرت و تعجب در چهره روزنامه‌نگاران ظاهر گردید. سلول‌ها پاکیزه و با موکت‌هایی مفروش شده بود که با وجود باریدن برف کسی در داخل آن احساس سردی نمی‌کرد. در داخل هر اتاق یک دستگاه تلویزیون قرار داشت و هر دو هفته یک بار با خانواده‌های خود ملاقات داشتند.» حالا ما یک دفتری اینجا گذاشتیم، این بازدیدکننده‌ها می‌آیند نظراتشان را توی این دفتر می‌نویسند یا توی نمایشگاه بین‌المللی که ما یک غرفه‌ای گرفته بودیم و محصولات زندانی‌ها را گذاشته بودیم، آنجا هم باز شما دیدید که چندتا دفتر گذاشته بودیم [مردم] اظهار نظر می‌کردند. اظهار نظر یکی از خانواده‌های زندانیان آزادشده را بخوانم. توی این دفترهای ما اگر این اظهار نظرها را ببینید، عظمت جمهوری اسلامی را درک خواهید کرد. در زمان ساواک شما یک نفر را ندیدید که این‌جوری بتواند تغییر پیدا بکند. «از دادستانی انقلاب ما خانواده‌های زندانی بسیار تشکر می‌کنیم که به بچه‌های زندانی این‌همه محبت دارند و مثل یک دانشگاه با آنها رفتار می‌کنند. امید داریم با این همه زحمات شما، بچه‌های ما به کارهای زشت خود پی برده و به دین اسلام بازگردند. خداوند به مسئولین جمهوری اسلامی توفیق عطا کند که زندان را به دانشگاه انسان‌سازی مبدل کرده است. از دایر شدن نمایشگاه عده زیادی از ما خوشحال هستیم به‌خاطر این که فرزندان زندانی ما در زندان نمی‌پوسند، بلکه برای شکوفایی استعدادهایشان کوشش می‌شود و این نشان‌دهنده حقانیت جمهوری اسلامی است.» این چهارتا اظهارنظر مال چهارتا خانواده‌های زندانی‌های آزادشده: «واقعاً در دنیا بی‌سابقه است با این همه جنایتکار این‌طور رفتار کردن. خدا به ما توفیق توبه و جبران این همه گناهان را عطا فرماید.» «پس از دیدن صحنه‌های زندانیان و زندگی (...) و رفتار پاسداران و مسئولین با آنها شدیدا گریستم و پس از مشاهده عکس‌های شهدای ترورشده متوجه شدم که منافقین فقط با قشر روحانی و پاسدار دشمن نبودند، بلکه آنها با ترور مردم کوچه و بازار هدفشان ایجاد رعب و وحشت و نهایتا از بین بردن جمهوری اسلامی است.» خب این برخوردهایی است که متقابلاً با این دشمنان از خدا بی‌خبر در نظام جمهوری اسلامی می‌شود. این برخوردها را به این دلیل با آنها داریم که امیدواریم ان‌شاءالله خداوند به ما توفیق این را بدهد که در بازسازی فکر و اندیشه اینها بتوانیم موثر باشیم و تلاش کنیم که ولو یک نفر از آنها، حتی اگر یک نفر هم احیا بشود، حتی یک نفر هم دست از مسیر انحرافیش بردارد، به دلیل «من احیا نفسا فکانما احیا الناس جمیعا» دلشادیم برای روز قیامتمان... انتهای پیام/ ]]> سیاسی Sun, 25 Feb 2018 11:15:14 GMT http://www.taftanema.ir/news/452007/خبرنگار-آلمانی-گفت-وارد-گلستانی-نام-زندان-شدم-تروریست-ها-اوین-فوتبال-بازی-می-کنند-استخر-می-روند پدرم روحیه آقازادگی را در ما کُشت/ کتاب‌های شریعتی را با توصیه شهید لاجوردی خواندم/ حضور توّابین فرقان در پروژه‌‌های موشکی http://www.taftanema.ir/news/451993/پدرم-روحیه-آقازادگی-ک-شت-کتاب-های-شریعتی-توصیه-شهید-لاجوردی-خواندم-حضور-تو-ابین-فرقان-پروژه-های-موشکی به گزارش سرویس سياسي تفتان ما،پرونده ویژه «دادستان انقلاب»/هاجر تذری و مهدی بختیاری: شاید یکی از بزرگترین نعماتی که 6 فرزند شهید اسدالله لاجوردی (5 پسر و یک دختر) در دوران کودکی از آن محروم بودند، حضور و آغوش گرم پدر در خانه باشد. اسدالله لاجوردی از باسابقه‌ترین زندانیان مبارز در رژیم طاغوت بود که در همین زندان‌ها سخت‌ترین شکنجه‌ها را دید و از ناحیه کمر و چشم به شدت مجروح شد. در خلال چند گفتگو با دوستان و همکاران شهید لاجوردی، بر روی یک موضوع تاکید زیادی می‌شد: «سخت‌گیری بر خانواده در استفاده از بیت‌المال» قبول این جمله و این رویکرد در این دوران که بسیاری از آقایان و آقازادگان چهارزانو بر سر سفره بیت المال نشسته و در حال چریدن هستند، شاید برای خیلی‌ها باورپذیر نباشد اما «آقای دادستان» این کار را کرد و نهایتا در وصیتنامه خود نیز این را گفت که: «فرزندانم! اگر گاهی بر شما سخت می‌گرفته‌ام و این درحالی بوده که برایم امکان فراهم آوردن رفاه بیشتر بوده، از آن جهت بوده است که اعتقادی استوار به آیه کریمه «انّ مع العُسر یُسراً» داشته‌ام و اگر می‌توانستم شما را و خانواده را بیشتر از آنچه تحمل کردید قانع کنم به طور قطع چنان می‌کردم و یقین داشتم که در تکوین شخصیت سالم و رشد یابنده شما مؤثرتر و کارسازتر بود. به هر صورت، پدرتان که از همه چیز جز انقلاب و اسلام بیشتر دوستتان می دارد‌، خیر و صلاح شما را در رفاه نمی‌دانسته و نمی‌داند و امید دارد در زندگی، رفاه‌جویی و عافیت‌طلبی را آگاهانه به دور اندازید و با عزمی آهنین در کام مشکلات روید و توقع نداشته باشید دیگران برای حل مشکلاتتان اقدامی ولو ناچیز کنند.» آنچه در زیر خواهید خواند، گفتگویی است تفصیلی با «سید محمد لاجوردی» فرزند ارشد شهید اسدالله لاجوردی. او متولد 1341 در تهران است و اکنون در سازمان انرژی اتمی مشغول به خدمت است. بیشتر بخوانید: - چوب‌فروشی که «مرد پولادین» انقلاب شد - استعفا نمی‌دهم؛ برکنارم کنید - برخورد شهید لاجوردی با منافقین مثل فرزندانش بود * مرحوم شهید لاجوردی سال‌های زیادی از دوران مبارزات با رژیم طاغوت را در زندان گذراند و شاید از این جهت جزو شاخص‌ترین‌ها باشد. بنابراین احتمالا بیشترین زمان دیدار شما با ایشان هم باید در همان ملاقات در زندان‌ گذشته باشد. این دیدارها چطور صورت می‌گرفت و چقدر سخت‌گیری می‌شد؟ ایشان چند نوبت قبل از انقلاب دستگیر شدند و ما تقریباً در منزل خیلی حضور پدر را به لحاظ فیزیکی پررنگ نمی‌دیدیم اما همین موضوع باعث شده بود که در اوقاتی که برای ملاقات به زندان می‌رفتیم، ارتباط صمیمی و گرمی بین ما برقرار بود و تمام آنچه را که یک پدر باید به فرزندان خود ابراز کند و رابطه پدری-فرزندی را در ذهن فرزندان خود شکل دهد، شهید لاجوردی انجام می‌داد. معمولا روال به این شکل بود که در همان ابتدای دستگیری، زندانی را برای بازجویی به کمیته مشترک ضدخرابکاری منتقل می‌کردند. در آنجا مدت طولانی -بسته به نوع دستگیری و یا جرمشان- می‌ماندند که ملاقات نداشت و معمولاً هم ما بی‌خبر بودیم. بعد از پیگیری‌های زیاد بود که متوجه می‌شدیم مثلا در کدام زندان محبوس هستند. زندان «قصر»، «اوین»، «قزل‌حصار»، «قزل‌قلعه»، «عادل‌آباد» شیراز و مشهد از جمله زندان‌هایی بود که ایشان در آنجا زندانی بودند و ما برای ملاقات به این زندان‌ها می‌رفتیم. برخوردها خصوصا با شخص زندانی تحقیرآمیز و توهین‌آمیز بود تا او را از لحاظ شخصیتی خرد کنند. به عنوان مثال وقتی ما برای ملاقات می‌رفتیم زندانی را در یک قفسی که شبیه قفس حیوانات بود می‌گذاشتند. پدر درست از آن فضا علیه خود آنها استفاده می‌کرد. مثلا به برادرم می‌گفت: «حسن آقا شما می‌توانید برای من قرآن بخوانید؟» برادرم که قرآن می‌خواند آن سربازی که شاهد صحنه بود و به هر حال وابسته به همین خانواده‌های معمولی بود، می‌شنید و می‌دیدید فردی را که در چنین قفسی آورده‌اند، خانواده‌ای دارد که قرآن می‌خواند و تحت تأثیر قرار می‌گرفت و فضا علیه خودشان عوض می‌شد. خاطرم است در یکی از دیدارها که به همراه عمویم به زندان قزل‌قلعه رفته بودیم، از نزدیک دیدم که به خانواده‌ زندانیان توهین فراوان می‌شد. یا افسری به نام محرری -از افسران شهربانی- در زندان قصر به خانواده‌های زندانیان سیاسی توهین می‌کرد. * شما در جلسات دادگاه‌ هم شرکت می‌کردید؟ خیر. عموی ما به دنبال کار ایشان می‌رفت و پیگیری می‌کردند و به خانه می‌آمدند و برای ما از ماجرای دادگاه می‌گفتند که مثلاً ایشان 18 سال حبس گرفته‌اند. نتیجه دادگاه را از طریق عمویم متوجه می‌شدیم و می‌نشستیم حساب می‌کردیم که ما چند سالمان بشود پدر را دوباره در خانه می‌بینیم. * در جریان مبارزات و کارهای ایشان در بیرون از زندان بودید؟ نقشی نداشتیم ولی می‌دیدیم که مثلا رفقای پدر به منزل ما می‌آمدند و جلساتی را برپا می‌کردند. منزل ما قبل از انقلاب در خیابان مولوی، خیابان وزیر نظام کوچه حسینیه بود. یک شب در منزل بودیم که 5 نفر از ماموران ساواک با لگد در را باز کردند و وارد منزل شدند و همه چیز را بهم ریختند. یک کتابخانه کوچک داشتم که در آن علاوه بر کتاب‌های قدیمی حوزوی پدرم، چند کتاب هم از دکتر شریعتی و صمد بهرنگی مال من بود که همه آنها را بردند. * موضع پدرتان در قبال دکتر شریعتی و نوشته‌های ایشان چه بود؟ شهید لاجوردی هیچ وقت با ایشان که در مبارزه حضور داشت و جزو صفوف مبارزین و مسلمانان قرار می‌گرفت، جبهه نداشت بلکه برعکس یکی، دو بار به خود من سفارش کردند که کتاب‌های شریعتی را که علیه مارکسیسم بود بخوانم. من به جلسات مذهبی که در مدرسه رفاه بود می‌رفتم. یک مرتبه یکی از آقایان در تفسیر این آیه که «کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ...»گفت که این «أُمَّةً واحِدَةً» همان کُمون اولیه است. من وقتی برای ملاقات با پدر به زندان می‌رفتم، بحث‌های جلسه را برایشان شرح می‌دادم. این مطلب را که گفتم، ایشان تأکید کرد حتماً کتاب‌های شریعتی در خصوص مارکسیسم را بخوانم. * اتفاق افتاده بود با پدر در مورد پایه‌گذاران سازمان مجاهدین خلق مانند حنیف‌نژاد و بدیع‌زادگان صحبت کنید؟ نظر ایشان راجع به بنیان‌گذاران سازمان چه بود؟ چون بیشترین درگیری را بعدا خود شهید لاجوردی با اعضای مجاهدین چه در زندان و چه در پس از انقلاب داشت. من در مقطع قبل از انقلاب جزوات منافقین مثل «راه انبیا، راه بشر»، «تکامل»، «شناخت» را می‌خواندم. یادم هست در جزوه «شناخت» اصول دیالکتیک را آورده بود. من گاهی اوقات این مطالب را با شهید لاجوردی در میان می‌گذاشتم. ایشان به من می‌گفت شما باید مطالعاتتان را کامل کنید و مطالعات منطقی و فلسفی را ادامه بدهید. خود ایشان چون مطالعات مذهبی داشتند و دروس حوزه را خوانده بودند و به نقل از آیت‌الله مهدوی، اجتهادشان مسلم بود و اصول دیالکتیک را در بحث‌ با آن‌ها دیده بودند و در طول دوره زندان با آن ها آشنا شده بود، فهمیدند که این گروه چه جهتی را طی می‌کنند. در مسائل ایدئولوژیک آنها را قبول نداشتند. زمانی این بحث به صورت حاد مطرح شد که منافقین در سال 54 تغییر فاز علنی داده و در بیانیه‌ای، تغییر مواضع ایدئولوژیک خود را اعلام کردند. به صورت  عملی هم در زندان تغییرات مشهودی کرده بودند. یعنی مثلا شخصی تا شب گذشته نماز شبش ترک نمی‌شد به یکباره حتی نماز یومیه‌ و واجب خود را نمی‌خواند. * شهید لاجوردی در جریان شکنجه در یکی از بازداشت‌ها آسیب جدی می‌بینند، خاطرتان هست مربوط به کدام مقطع بود؟ این حوادث را به تفکیک به خاطر ندارم و  یادم نیست برای کدام مرحله از پرونده ها یا زندان بود اما کمر ایشان بر اثر شکنجه‌های فراوان شکست و چشم چپشان هم تقریباً نابینا شد تا اینکه برای معالجه به آمریکا رفت و آنجا قرنیه را به طور کل عوض کردند. البته در همان جا با دانشجویان انجمن اسلامی هم آشنا شدند و قول و قرارهایی گذاشتند چون هنوز مشخص نبود که انقلاب به چه نتیجه و سرنوشتی خواهد رسید. بعد که کار مبارزات بالا گرفت و امام(ره) به پاریس رفتند، پدر هم از آمریکا راهی پاریس شد. ** یک سر دشمنی با لاجوردی به بیت منتظری برمی‌گردد * اندکی بعد از پیروزی انقلاب، شهید لاجوردی به دادستانی رفتند که بیشتر مد نظر ما بررسی این برهه از فعالیت‌های ایشان است که مخالفت‌ها با لاجوردی بیشتر شد. ریشه این اختلافات که حالا علاوه بر منافقین، خیلی از خودی‌ها را هم شامل می‌شد، از کجا بود؟ البته شهید لاجوردی در آن سال‌ها روی برخی پرونده‌های جنجالی دست گذاشتند مثل پرونده منافقین، سید مهدی هاشمی، 8 شهریور، لاهوتی،‌ سعادتی و... مشکلات از اینجا شروع شد یا موضوعاتی دیگری هم بود؟ من خودم در جریان ریز پرونده‌ها نبودم و ایشان هم خیلی جمع خانواده را وارد این فضاها نمی‌کرد. البته مسائل را به صورت کلی و مبنایی با ما در میان می‌گذاشت اما مصداقی و ریز وارد نمی‌شد، زمانی هم که ما خیلی کنکاش می‌کردیم، ایشان تمایل زیادی نشان نمی‌داد که تفصیل مسائل را از او بخواهیم. درباره پرونده‌ها بسیار کتوم و خوددار بودند. * در آن مقطع بدگویی‌ها را پشت سرشان می‌شنیدید؟ ما گاهی در جریان قرار می‌گرفتیم، مثلا زمانی که جلسه تودیع ایشان بود یا آن ویدیویی که از آقای یوسف صانعی در مورد نحوه ابلاغ برکناری است. در حال حاضر هم که نگاه می‌کنم می‌بینم بسیاری از موضع‌گیری‌هایی که علیه شهید لاجوردی وجود دارد، یک سرش به بیت آقای منتظری و ماجرای سیدمهدی و برادرش سید هادی می‌رسد و اینها همچنان به دنبال آن قضیه، کینه‌هایی دارند. چون وجه دیگری که مستمسک و دستاویز آنها در عداوت و سختی که نشان می‌دهند نمی‌بینم. ** سفارش دادستان انقلاب به پلیس درباره پسرش * البته رفتار ایشان در برخورد با سفارش افراد هم به نظر در این دشمن تراشی‌ها موثر بوده است. بالاخره در آن زمان هم آقایانی که فرزندانشان عضو این گروهک‌ها باشند، کم نبودند. اجازه بدهید به صورت مصداقی به این موارد نپردازم و یک نمونه راجع به خودم عرض کنم. من در سال 60 با موتور در خیابان بهشت با خانمی که از عرض خیابان عبور می‌کرد تصادف کردم. این خانم به زمین افتاد و از بینی‌شان خون آمد. بلافاصله من ماشین گرفتم و آن خانم را به بیمارستان شریعتی بردم. وقتی بیمار را تحویل دادم، گفتند طبق قانون شما بازداشت هستید تا تکلیف درمان این خانم مشخص شود. اوایل انقلاب بود و حزب جمهوری کنگره‌ای داشت و این خانم هم از تبریز آمده بود. من را به کلانتری ابوسعید بردند و به بازداشتگاه انتقال دادند. جماعتی آنجا بودند که من به عمرم ندیده بودم، آدم‌های خلافکار و مواد فروش و چاقوکش. به ایشان (شهید لاجوردی) خبر دادند. وقتی رسیدند، برای اینکه حساب کار دست من بیاید، جلوی خود من به رئیس کلانتری گفتند هر کاری با همه می‌کنید با این هم بکنید و بعد رفتند. من به رئیس کلانتری گفتم همه چه کار می‌کنند؟ گفت همه سند می‌گذارند تا وقتی مشخص شود هیچ صدمه‌ای به این خانم وارد نشده است. عمویم یک خانه داشتند و سند آن را آورد. دایی‌ام هم کارهای اداری را کرد، این سند گرو ماند و بعد از یکی دو روز که معلوم شد این خانم آسیب ندیده، سند را آزاد کردند. و یا در موردی دیگر، در اوایل کار ما یک شرکتی به نام «تهران فاج» مقدار زیادی از پول ما را برد و چکش هم برگشت خورد و ما به هر دری می‌زدیم جواب نمی داد. با شهید لاجوردی فقط طرح بحث کردم و ایشان یک جمله گفت ببین مردم چکار می‌کنند، شما هم مانند بقیه. از طریق پلیس قضایی ماجرا فیصله پیدا کرد. ** حضور توابین فرقان در پروژه‌ موشکی تاو * یکی از خصوصیات شهید لاجوردی که زیاد از آن صحبت شده، برخورد پدرانه‌ای بود که با عناصر فریب خورده و توابین داشت و حتی آنها را به منزل هم می‌آورد. خاطرات خودتان از برخورد با این توابین چیست؟ همین طور بود. حتی در گذشته که ما در پروژه موشکی تاو در باغ شیان کار می‌کردیم، برخی از همین توابین فرقان هم حضور داشتند. * شما این را قبول دارید که اعضای فرقان نسبت به مجاهدین افراد فکورتری بودند؟ نه من قبول ندارم. اکبر گودرزی که در راس این گروه قرار داشت، طلبه‌ای بود که هنوز غوره نشده می‌خواست مویز شود. گودرزی بدون اینکه مطالعات دینی داشته باشد، رهبر این گروه بود. ما یک جلد از قرآنی که اینها ترجمه خاصی از آن ارائه کرده بودند، داشتیم. مثلا سوره «مومنون» و فرازهای نخست آن را به شکل واقعا انحرافی ترجمه کرده بود. برای نمونه، در اوایل سوره مومنون، فرازهایی در خصوص حفاظت انسان مومن از ارتباط با اجنبی و محافظت حجاب وجود دارد که آنها تعبیر می‌کردند که بین برادر و خواهر سازمانی چنین حجابی نیست. این گروه لجاجت و اصرار بی‌مورد و بدون فکری بر مواضعشان داشتند. البته برخی هواداران این جریان، بچه‌های هوشمندی بودند که به دین و مبارزه علاقه‌ داشتند اما فریب ظاهر اکبر گودرزی را خورده بودند. شهید لاجوردی با اینها وارد بحث می‌شدند و می‌گفتند در منابعی که داری، تأمل کن. آموزه‌های وحیانی و اسلامی یک منبع مناسب است، عقلی که خدا داده است حجت است و باید آن را قاضی کنی، هر ورودی به مغز و عقل را مورد پردازش عقلی قرار بده و علاوه بر آموزه‌های وحیانی و عقل می‌توانی از بهترین تجارب بشری استفاده کنی. همان آیه سوره زمر که می‌فرماید: «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» و البته ندای درونی و فطری که حُسن و قبح یک کار را گوشزد می‌کند. این چهار منبع را مطرح می‌کردند و بعد با این‌ها وارد گفت‌وگو می‌شدند که ببینند مشکل کجاست، با آنها وارد بحث می‌شدند و ممکن بود بحث ساعت‌ها به درازا بکشد. زمانی که آثار و علایم قطعی اقناع را در آن ها مشاهده می‌کردند مرحله به مرحله جلو می‌آمدند تا به  مطلوب برسند و بعد در آخرین قدم رهاسازی او در جامعه اتفاق می‌افتاد و حتی پیش از رهاسازی او را به خانه می‌آوردند، کلتشان هم در طاقچه اتاق و در دسترس آن ها بود. الان هم گاهی اوقات برخی از آن ها را در مکان‌هایی مانند نمازجمعه‌ و یا اجتماعات بزرگی نظیر عید فطر می‌بینم. * بعد از ماجرای شهادت شهید کچویی [ترور به دست یکی از منافقین تواب به نام کاظم افجه‌ای] ترس این را نداشتید که چنین اتفاقی برای پدرتان هم بیفتد؟ نه. به خاطر اینکه آن مورد یک مورد خاص بود و برخلاف نظر شهید لاجوردی هم اتفاق افتاد. یعنی کاظم افجه‌ای مراحل مد نظر را نگذرانده بود. اصرار شهید کچویی بود که افجه‌ای پاسدار باشد و اسلحه داشته باشد. چند ساعت قبل از حادثه هم حالت بحرانی‌اش پیدا شده بود و به نقطه‌ای رسیده بود که خیلی عیان بود که می‌خواهد این کار را انجام دهد و متأسفانه فضا و صحنه از کنترل خارج شد. در اینجا باید از بزرگواری شهید محمد کچویی یاد کنم که با اینکه هدف افجه‌ای، شهید لاجوردی بود، او خود را حائل قرار داد و حاج آقا توانستند پشت یک درخت پناه بگیرند. * شما خودتان با شهید کچویی ارتباطی داشتید؟چه طور شخصیتی بود؟ من کمتر از آن هستم که بخواهم شهید کچویی را توصیف کنم. ایشان یک ویژگی داشت که در قرآن فضیلت را به آن نسبت می‌دهند و آن فضیلت «سبقت» است، «السابقون السابقون اولئک المقربون» سبقتی که شهید کچویی در مبارزات داشت، فضیلت بزرگی بود. یادم نمی‌رود که حاج آقا به قدری به شهید کچویی علاقه داشت که من می‌دیدم وقتی مثلا می‌گفتند «ممد کچویی»، با بارِ سنگینی از عاطفه و محبت زایدالوصف بود. شهید کچویی پس از یک دوره از شکنجه‌های سنگین در زندان طاغوت، پرستاری مؤثری از پدر کرد که اگر نبود، صدمات بیشتری می‌خورد. پدر بعد از شهادت شهید کچویی تا مدت‌ها متاثر بود و به مادرمان سفارش می‌کرد ارتباطش را با خانواده شهید کچویی قطع نکند. ** یک بار گریه پدر را دیدم * شما هیچگاه گریه ایشان را دیدید؟ تنها یک بار. آن هم در نمازجمعه‌ای که مقام معظم رهبری در وصف عاشورا و عبرت‌هایش مقتل می‌خواندند و فرمودند که در چنین شرایطی مثل حسین بن علی‌ها باید به پای اسلام فدا شوند. ** دیدار آخر * حد فاصل سال 63 که ایشان از دادستانی کنار گذاشته شدند تا سال 68 که به سازمان زندان ها رفتند، مشغول چه کاری بودند؟ ما در برکناری‌های ایشان کمترین آثاری از ناراحتی‌ ندیدیم و برای ما این استواری بسیار جذاب بود. هیچ وقت بیکار نبودند. در زیرزمین خانه یک کارگاه خیاطی بود که آنجا کار می‌کردند. پارچه‌ها را با قیچی برقی که تیغه بلندی داشت، از روی الگو برش می‌دادند و برای دوخت آماده می‌کردند و نتیجه کار را هم رایگان برای کمیته امداد می‌فرستادند. من برایشان مواد اولیه را که پارچه‌های خاص با جنس‌های مرغوب بود تهیه می‌کردم. می‌دوختند و تحویل کمیته امداد می‌دادند که توزیع شود. شب شهادتشان هم تا ساعت 11 در کارگاه بودند. من از راه دور برای دیدنشان آمده بودم و گفتم دلم برایتان تنگ شده و می‌خواستم ببینمتان. البته خیلی هم اجازه نمی‌دادند ما به اصطلاح خودمان را لوس کنیم (با خنده). البته دوستان خیلی به دیدارشان می‌آمدند و درد دل‌های زیادی می‌کردند که بعد از شما چه شده است و اینها اما من در جریان ریز جزئیات نیستم. فقط مواردی پیش می‌آمد که شهید لاجوردی شاهد برخی اتفاقات بود و مایه تاسفش می‌شد و تاسفش را هم اینطور بیان می‌کرد که «ما چه می‌خواستیم و چه شد.» برگردان این عبارات که «ما قَصَدَ لم یَقَع و ما وقَعَ لم یُقصَد» یعنی آنچه اتفاق افتاد قصد نشده بود و آنچه قصد شده بود، اتفاق نیفتاد. این را یادآوری بکنم حتی اگر زمانی ما شکایتی داشتیم که این نابسامانی‌ها وجود دارد یا در برخورد با مردم حتی در مسائل تبلیغی حالت تعامل وجود ندارد ممکن بود ایشان در آن جلسه سکوت کنند و چیزی نگویند و میدان هم ندهند که ادامه دهیم اما متأثر می شدند و پیگیر بودند. اما غصه خوردنشان و اینکه چرا باید اینطور باشد را حس می‌کردیم. اعتقاد داشتند پرورش و تربیت فرد یا جامعه، یک فرآیند است، آنهم فرآیندی همه جانبه. ** پدرم روحیه آقازادگی را در ما کُشت * در مورد سخت‌گیری به خانواده خصوصا در استفاده از بیت‌المال و یا پرهیز از اشرافی‌گری خاطراتی از قول دوستان گفته شده، شما که فرزند ایشان بودید بفرمایید در این موضوعات چطور برخورد می‌کردند؟ این را کاملاً تأیید می‌کنم و همینطور هم بود. در وصیت‌نامه ایشان فرازهایی وجود دارد که می‌گوید: «من اگر می‌توانستم بیش از آنچه بر شما سخت گرفتم سخت می‌گرفتم» همین پدیده آقازادگی را ایشان از آن زمان می‌دید و نوشته بودند «امیدوارم یوم تبلی الاسرار و زمانی که پرده‌ها کنار می‌رود شما آنجا من را ملامت نکنید چون من این را به صلاح شما می‌دانم». من نمونه‌هایی را برایتان گفتم مثل ماجرای تصادف بنده و یا کلاهبرداری آن شرکت از ما. حاج آقا قصدشان از آن برخوردها خدای نکرده این نبود که میل درونی غضب خودشان را التیام دهند بلکه به خاطر خدا، تربیت ما و اینکه نمونه و الگویی برای دیگران باشد بود. امروز مفاسدی که به عنوان پدیده آقازادگی می‌شنویم و مردم را عاصی و متأثر کرده به فریاد آورده و به تظلم خواهی وا داشته است، می‌بینیم. او می‌‌خواست از وقوع همین موارد جلوگیری کند و کسی فکر نکند که از سفره انقلاب سهم مسلمی دارد. می‌خواست در ما چنین روحیه‌ای پیدا نشود. ** من وحشت می‌کنم که چطور می‌خواهند جواب خدا را بدهند * آقای لاجوردی! شما حتما بسیاری از اظهارنظرهایی که درخصوص پدرتان شده است و عباراتی که مخالفین ایشان می‌گویند مثل خشن بودن، جلاد و خونریز (البته با عرض پوزش) را شنیده‌اید که ممکن است بسیاری از این جوسازی‌ها بر پایه مطالب دروغ و برخی هم از سر دشمنی باشد. شما خودتان چقدر برای تصحیح این نگاه تلاش کرده‌اید؟ یکی از دوستان می‌گفت پاک‌ترین دوران در نگهداری زندانی‌ها در زمان شهید لاجوردی بود هم محیط داخل هم محیط ملاقات اما شما ببینید چه عباراتی برای ایشان به کار می‌برند و چه مظالمی می‌کنند. من خودم عمق فاجعه را وقتی فهمیدم که فرزند یکی از بزرگان از قول ایشان می‌گفت: «تا وقتی رهبری آن موضع‌گیری را در خصوص شهید لاجوردی کرد، من نسبت به ایشان نظر مثبتی نداشتم». من سعی کردم در مواقعی که وظیفه تبیین دارم مثل الآن که با شما مصاحبه می‌کنم، به تشریح موضوعات و پاسخ به سوالات بپردازم، ولی اینکه بروم در جمعی و بخواهم به صورت مدون این کار را بکنم، نبوده است. حقیقت این است که فضا علیه آقای لاجوردی به‌گونه‌ای بود که هرکس می‌خواست تسویه حساب سیاسی بکند مثل شبکه وابسته به بیت آقای منتظری، لاهوتی و... یک زمینه مساعدی را پیش روی خودشان می‌دیدند که هر تخمی از کینه بکارند، به‌راحتی ثمر می‌دهد. در وصیت‌نامه ایشان فرازهایی هست که تصریح می‌کند همان قدر که به اسلام عشق دارم و به انقلاب مدیون هستم و حاضرم پای آن با تمام وجود بایستم، به همان میزان هم از ضد انقلاب نفرت دارم و با آنها مقابله می‌کنم. این تبری است که باید در کنار تولی باشد. این رویه را داشتند تا آن گزارش [گزارش کمیته سه نفره علیه شهید لاجوردی] که خودشان می‌دانند و خدای خودشان که بر چه اساسی تهیه کردند، نوشته شد. بسیاری از اوقات که این فضاها درست می‌شد به آقایانی که اینچنین موضع می‌گیرند توصیه می‌کردیم به این آیه قرآن که می‌فرماید: «یا ایّها الّذین امنوا اتّقوا اللَّه و قولوا قولا سدیدا» یعنی وقتی صحبت می‌کنید بیانتان محکم باشد و بتوانید پای آن بایستید. حالا آدم بیاید نسبتی را به یک مومنی که در مبارزات استخوان خرد کرده بدهد، آدمی که خود و خانواده‌اش را به معنی واقعی کلمه در راه مبارزه فدا کرد. من تعجب می‌کنم و وحشت می‌کنم که چطور می‌شود با این نسبت‌ها جواب خدا را داد. شما ببینید چه نسبت‌هایی به ایشان داده شد. اینها عبارات ظالمانه‌ای بود که من فکر می‌کنم چیزی جز سنگینی بار برای گویندگان آن ندارد، البته رسانه‌هایی مثل بی بی سی نیز در فراهم کردن این زمینه برای انتقام گیری نقش مؤثری داشت. ما امروز انتظار نداریم از کسانی که خودشان زمانی مسئولیت‌های امنیتی داشتند، بیایند بگویند این انقلاب در این 38 سال گذشته چیزی جز اعدام و اوین نداشته است. * شما انتقادی هم به فیلم ماجرای نیمروز و نشان دادن شخصیتی خاکستری از آقای لاجوردی در این فیلم داشتید. این انتقاد شما دقیقا چه چیزی بود؟ در فیلم «ماجرای نیمروز» چهره آقای لاجوردی را یک چهره خشن با آن شکل و شمایل نشان دادند و درواقع ایشان بدمن این فیلم بود. البته من با کارگردان این فیلم هم صحبت کردم اما خیلی علاقه ندارم حالا که یک هنرمند جوان آمده و در این حوزه کار کرده،خاطرش مکدر شود. در آن مقطع و در مواجهه با منافقین، دو گروه فعال بودند که یکی دادستانی بود و دیگری سپاه. فضای کار اطلاعاتی و امنیتی هم یک فضای تخصصی است که در آن زمان بچه‌های سپاه با این فضا خیلی آشنا نبودند اما آقای لاجوردی و تیم‌ دادستانی کسانی بودند که عمری را در مبارزات طی کرده بودند از دست ساواک فرار کرده بودند، تجارب زیادی در زمینه پنهان‌کاری، پنهان پژوهی و براندازی در آن زمان داشتند و با خود منافقین در اوایل هم بند بودند. شما ببینید «تقی شهرام» که دستگیر شد، بر اساس اطلاعاتی بود که این‌ها داشتند، و او را پیدا کردند. سپاه این اطلاعات را نداشت. تجربه‌اش کم بود و بسیاری از اوقات موارد لو می رفت و گاهی هم متهم سر قرار مأمورین را فریب می داد و فرار می کرد و به دنبالش هم بقیه شبکه ترور منافقین از دسترس و تعقیب خارج می شد. این اخلال و اختلال در کار دادستانی پیش می‌آورد. این باعث شد که صحنه هایی از فیلم بر خلاف واقع و با سوگیری نمایش داده شود مثل پسر رجوی در آغوش آن پاسدار. من بجای انتقاد صریح از کارگردان خواستم در ادامه کار بر ژانر نفاق از لطائف قرآنی که کم هم نیست در این خصوص بهره برداری کند. * شما آخرین بار کی پدر را دیدید؟ آخرین بار همان شب قبل از شهادت بود که خدمتتان عرض کردم. چنددقیقه ای در کارگاهشان در زیرزمین منزلشان خدمت رسیدم. ایشان نامش چون جدش حضرت امیرالمؤمنین (سید اسدالله) بود و در زندگی هم سعی می‌کرد به عنوان شیعه و پیرو در همان مسیر حرکت کند. نفسش را ذلیل کرده بود و در وصیت نامه شان ‌گفته اند خدایا تو خود شاهدی که من چه بنده گناهکاری هستم. مشابه عباراتی که حضرت در دعای کمیل دارند. در نهایت هم همانطور که شمشیر به فرق مولا اصابت کرد، تیر هم فرق او را شکافت. سال ها پس از شهادت ایشان هم هنوز شاهد کینه هایی هستیم که گاه علیه ایشان ابراز می شود. * و کلام آخر بعد از شهادت حاج آقا که به دیدار رهبری رفتیم، صحبت‌های ایشان در مورد پدرمان برایم بسیار جالب بود چون رهبری سخنانشان حساب شده است و چیزی به گزاف نمی‌گویند و قولشان همان قول سدید است. ایشان به شهید لاجوردی لقب «مرد پولادین» دادند و این نشان می‌داد که ایشان در چه مسیری در جریان مبارزات حرکت کردند که برای خیلی‌ها ناشناخته است. انتهای پیام/ ]]> سیاسی Sat, 24 Feb 2018 07:13:30 GMT http://www.taftanema.ir/news/451993/پدرم-روحیه-آقازادگی-ک-شت-کتاب-های-شریعتی-توصیه-شهید-لاجوردی-خواندم-حضور-تو-ابین-فرقان-پروژه-های-موشکی جزئیات پرونده جاسوسی و خودکشی "کاووس سید امامی" در بازداشتگاه/ دبیر کمیسیون امنیت ملی: طرح انتقال حوزه به حوزه آب از اقدامات این گروه جاسوسی بود http://www.taftanema.ir/news/451980/جزئیات-پرونده-جاسوسی-خودکشی-کاووس-سید-امامی-بازداشتگاه-دبیر-کمیسیون-امنیت-ملی-طرح-انتقال-حوزه-آب-اقدامات-این-گروه به گزارش سرویس سياسي تفتان ما،ابوالفضل حسن بیکی، دبیر کمیسیون امنیت ملی   در خصوص پرونده مربوط به جاسوسی کاووس سید امامی اظهار داشت: این فرد چندین روز قبل از اعلام دستگیری از سوی دادستان تهران دستگیر شده و در جریان بازجویی‌ها به انتقال حجم زیادی از اطلاعات محرمانه به سرویس‌های جاسوسی خارجی اعتراف کرده است. وی با اشاره به اینکه فشارهای زیادی از سوی برخی از افراد برای آزادی وی آورده بودند عنوان کرد: همین فشارها باعث شد وی را از بازداشتگاه به یک سوئیت منتقل کنند و در آنجا تحت نظر باشد اما این فرد با استفاده از پیراهن خود و میله های پنجره توالت خود را از روی کاسه توالت به پایین انداخته و فوت شده است. دبیر کمیسیون امنیت ملی با اشاره به برخی از اقدامات وی عنوان کرد: از سال ها پیش وی بعد از تکمیل شدن تحصیلات خود در آمریکا از سوی برخی از دانشگاه های ایران جذب شده و به تدریس در ایران پرداخته است و بر اساس اعترافاتش وی از همان سال ها اقداماتی را در همکاری با سرویس های جاسوسی انجام داده است. حسن بیکی با بیان اینکه این فرد سه تابعیتی بوده و تابعیت های ایران، آمریکا و انگلیس را داشته عنوان کرد: سید امامی در کنار یک تیم بزرگ دیگر که در قالب NGO ها فعالیت می کردند، پروژهای جاسوسیو زیست محیطی شامل موضوعات زیست محیطی، نفوذ در جامعه علمی ایران و جمع آوری اطلاعات از اماکن حساس و حیاتی کشور از جمله پایگاه‌های موشکی کشور و ... را پیگیری می کردند. وی همچنین گفت: از سال های گذشته این افراد به بهانه حفاظت از محیط زیست به استان‌های مختلف حتی شهر دامغان هم سفر کرده بودند و اعضای این شبکه در برخی از مناطق استراتژیک کشور تعدادی دوربین در ظاهر برای رصد امور زیست محیطی نصب کرده بودند که در واقع پوششی برای رصد فعالیت های موشکی کشور بوده است. دبیر کمیسیون امنیت ملی با بیان اینکه این افراد از سوی مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری به استان‌ها معرفی می شدند عنوان کرد: دوربین های زیادی از سوی این گروه در مناطق مختلف کشور برای رصد فعالیت های زیست محیطی در کشور نصب شده اما اساساً فعالیت های زیست محیطی را به منظور پیگیری خواسته های اروپا و صهیونیست ها رصد می کرده اند. حسن بیکی با اشاره به طرح اروپا برای جوان تر کردن جمعیت خود عنوان کرد: از مدت ها قبل در کشورهای اروپایی پیش بینی پیری جمعیت می شد از همین رو سعی داشتند با کشاندن جمعیت جوان ایران به این کشورها، مانع از پیری جمعیت خود شوند. وی افزود: بحران آب موضوعی بود که بر اساس نقشه سرویس‌های جاسوسی صهیونیستی با کمک این گروه در ایران رقم خورد؛ این گروه اولین مخالف شیرین سازی آب خلیج فارس و دریای عمان به منظور تامین آب شرب جنوب کشور بودندو دلایلی را هم ارائه کرده و مسئولان را قانع کردند، اما در حال حاضر که عربستان بیشترین بهره برداری در این زمینه را داشته و آب خود را از این طریق تأمین می‌کند ایران حتی یک قطره آب از دریا را هم شیرین نکرده است. دبیر کمیسیون امنیت ملی با بیان اینکه عربستان 6 میلیارد متر مکعب از آب دریا را شیرین کرده و به داخل کشورش می برد تصریح کرد: سال ها پیش رهبر انقلاب تأکید کرده بودند که به جای فروش نفت، آب دریا را شیرین کرده و بفروشیم اما همین گروه مانع از تحقق این ایده شدند. حسن بیکی ضمن بیان اینکه انتقال اب حوزه به حوزه از تفکرات این گروه بوده است عنوان کرد: این موضوع اثرات زیست محیطی زیادی را بر کشور گذاشته و در برخی ازحوزه ها آب و هوا دچار تغییرات عمده شده است، اما متاسفانه با فشارهای مقامات بالاتر این پروژه در برخی از استان‌ها عملیاتی شده است. وی در ادامه تصریح کرد: خوشبختانه امامی قبل از خودکشی همه همدستان خود را معرفی کرده و به بسیاری از فعالیت‎های خود اعتراف کرده است اما نکته قابل توجه این است که با توجه به این اعتراف ها برخی از نهادها علیه اطلاعات سپاه که به عنوان ضابط قضایی در این پرونده حاضر بوده است هجمه های سنگینی به راه انداخته اند و حتی برخی به دنبال تطهیر این فرد هستند. دبیر کمیسیون امنیت ملی در پایان گفت: اطلاعات بسیاری از مناطق هسته ای و یا ساخت موشک از طریق فیلم‌های دوربین‌هایی که این افراد در کشور تعبیه کرده بودند لو رفته است؛ آنها نقشه دقیق معادن و صنایع موشکی و غیر موشکی کشور را به بیگانگان فروخته اند. انتهای پیام/ ]]> سیاسی Wed, 21 Feb 2018 08:32:17 GMT http://www.taftanema.ir/news/451980/جزئیات-پرونده-جاسوسی-خودکشی-کاووس-سید-امامی-بازداشتگاه-دبیر-کمیسیون-امنیت-ملی-طرح-انتقال-حوزه-آب-اقدامات-این-گروه طرح دوفوریتی برای تصویب «هیأت اندیشه‌ورز» به مجلس خبرگان می‌رود/ اجلاسیه خبرگان 22 و 23 اسفند برگزار می‌شود http://www.taftanema.ir/news/451962/طرح-دوفوریتی-تصویب-هیأت-اندیشه-ورز-مجلس-خبرگان-می-رود-اجلاسیه-22-23-اسفند-برگزار-می-شود به گزارش سرویس سياسي تفتان ما،آیت‌الله سید احمد خاتمی عضو هیأت رئیسه مجلس خبرگان از تقدیم طرح دوفوریتی درباره «هیأت اندیشه‌ورز» به مجلس خبرگان خبر داد و اظهار داشت: در روز اول اجلاس این طرح با 20 امضا در دستور کار قرار می‌گیرد و به تصویب خواهد رسید. آیت‌الله خاتمی همچنین افزود: اجلاس رسمی مجلس خبرگان رهبری 22 و 23 اسفند برگزار می‌شود و جلسه هیأت رئیسه برای بررسی موضوعات مختلف ازجمله هیأت اندیشه‌ورز پیش از اجلاس برگزار خواهد شد. انتهای پیام/   ]]> سیاسی Mon, 19 Feb 2018 07:46:06 GMT http://www.taftanema.ir/news/451962/طرح-دوفوریتی-تصویب-هیأت-اندیشه-ورز-مجلس-خبرگان-می-رود-اجلاسیه-22-23-اسفند-برگزار-می-شود چوب‌فروشی که «مرد پولادین» انقلاب شد/ جبهه‌بندی‌ با «نفاق» از درون زندان+تصاویر http://www.taftanema.ir/news/451952/چوب-فروشی-مرد-پولادین-انقلاب-جبهه-بندی-نفاق-درون-زندان-تصاویر به گزارش سرویس سياسي تفتان ما،پرونده ویژه «دادستان انقلاب»/ هاجر تذری: یکی از شاخص‌ترین شخصیت‌هایی که نقشی موثر در پیروزی انقلاب اسلامی و حفظ آن در سال های ابتدایی داشتند، «سید اسدالله لاجوردی» است. او که ازجمله انقلابیون با سابقه محسوب می‌شود، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در آغاز دهه 60 -که شاید بتوان آن را ملتهب‌ترین دوران 4 دهه اخیر دانست- یکی از حساس‌ترین مناصب نظام یعنی دادستانی انقلاب مرکز (تهران) را برعهده داشت. لاجوردی به واسطه حضور در این مسئولیت و نیز سابقه برخورد با گروهک‌ها به ویژه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) از سال‌ها قبل از پیروزی انقلاب و البته روحیات و منش انقلابی خود، مورد بیشترین هجمه‌های ضدانقلاب قرار داشت؛ به گونه‌ای که هنوز پس از گذشت 2دهه از شهادت وی (اول شهریور 77) دشمنانش او را رها نمی‌کنند. استفاده از القابی نظیر جلاد، قصاب و خون‌ریز خصوصا از سوی باقیماندگان منافقین در خارج از کشور نشان دهنده عمق کینه آنها از «آقای دادستان» است. «مرد پولادین انقلاب» اما تا آخر عمر بر همان سبک و سیاق انقلابی‌اش ماند و تا جایی که توانست - آنگونه که اعتقاد داشت- خدمت کرد و تا وقتی بر مسند قدرت بود، به سفارش هیچ فردی (حتی مقام بالاتر از خود) درباره هیچ متهمی وقعی ننهاد. گروه سیاسی خبرگزاری فارس، در چهل سالگی انقلاب اسلامی، در پرونده ای ویژه با عنوان «دادستان انقلاب» به بررسی نقش و جایگاه «سید اسدالله لاجوردی» در جریان مبارزات و تثبیت نظام جمهوری اسلامی خواهد پرداخت؛ مردی که بسیاری معتقدند ازجمله موثرترین افراد در عبور دادن این انقلاب از دل طوفان‌ها بود. پیش از شروع، ذکر دو نکته ضروری است: اول: سعی کردیم در این گزارش‌ها و گفتگوها -که برخی از آنها برای اولین بار در فضای رسانه‌ای کشور منتشر می‌شود- روایتی صادقانه از کارنامه سید اسدالله لاجوردی ارائه دهیم تا مخاطب -بخصوص نسل جوان که شاید آشنایی کمتری با شخصیت‌های نسل اول انقلاب دارند- با چهره واقعی او آشنا شوند. دوم: در این پرونده تلاش کردیم تا از همه طیف‌ها –خصوصاً مخالفین لاجوردی- دعوت به گفتگو کنیم و به بیان علل مخالفت‌های لاجوردی با آنها و بالعکس بپردازیم ولی متاسفانه علی رغم پیگیری‌های متعدد، برخی از آنها حاضر به انجام گفتگو نشدند و برخی دیگر نیز اظهار نظر را به زمانی دیگر موکول کردند. برای همین ما تنها می‌توانیم به گفته‌های سابق برخی از این آقایان و اظهارات گذشته‌شان در این خصوص استناد کنیم. به هرحال گروه سیاسی خبرگزاری فارس اعلام می‌دارد چنانچه در خلال انتشار این پرونده -و یا حتی پس از آن- افرادی تمایل به صحبت داشتند، خصوصا آنها که در جریان گفتگوها و گزارش‌ها نامی از آنها برده خواهد شد، با کمال میل این فضا در اختیار آنها قرار خواهد گرفت. امیدواریم همه مسئولین و نقش‌آفرینان این نظام که در دهه‌های قبل مسئولیت‌های مهمی برعهده داشتند و گاهاً تنها افراد مطلع از برخی نقاط تاریک و مبهم در جریان انقلاب اسلامی هستند، ملاحظات خود را کنار گذاشته و پاسخگوی نسل‌های جوان جهت تنویر افکار عمومی باشند چراکه برخی از آنها در سال‌های گذشته از میان ما رفتند و بسیاری از ناگفته‌های انقلاب را هم با خود بردند؛ بدون اینکه در گفتگویی شرکت کنند و یا کتاب خاطراتی از خود به جای بگذارند. سیمای پیش از انقلاب لاجوردی * اسدالله فرزند علی اکبر سال 1314 سال وقوع اتفاقات تاریخی مهمی در ایران بود، تغییر تاریخ رسمی کشور به «هجری شمسی» و ممنوعیت به کار بردن ماه های قمری، اجباری شدن کلاه شاپو، تغییر شکل لباس در قالب متحدالشکل کردن افراد، محدودیت برگزاری مجالس ترحیم در مساجد و قیام مسجد گوهرشاد در اعتراض به مسئله کشف حجاب. در همین سال و در یکی از محلات جنوبی شهر تهران کودکی از پدری چوب فروش متولد شد که سال‌های بعد نقش مهمی در سپهر مبارزاتی علیه رژیم محمدرضا پهلوی و بعد از آن در تثبیت انقلاب اسلامی در دهه60 ایفا کرد. «سید علی اکبر لاجوردی» و «قمر خانم قائم الصباح» نام پسر را «اسدالله» گذاشتند. سید اسدالله لاجوردی در سال 1320 و همزمان با خلع رضاشاه و تبعید او به جزیره موریس، در یکی از مدارس تهران ثبت نام کرد. پس از 7 سال تحصیل، در سال 1327 وارد دبیرستان شد اما بعد از 2 سال به دلیل فقر مالی خانواده و به رغم علاقه‌ای که به تحصیل داشت، مجبور به ترک دبیرستان شد. او که با ترک تحصلی، به کار عمده فروشی چوب مشغول شده بود، به صورت همزمان دروس حوزوی را نیز نزد مرحوم شاهچراغی و مرحوم مرتضی لنکرانی آموخت. کناره‌گیری «سید اسدالله» از دبیرستان مقارن شد با اوج مبارزات آیت‌الله کاشانی و نهضت فداییان اسلام به رهبری [شهید] سید مجتبی نواب صفوی. دوران نوجوانی و جوانی او نیز در کوران حوادثی مانند ترور حاجیعلی رزم آرا [نخست‌وزیر] توسط فداییان اسلام، ملی شدن صنعت نفت، قیام سی تیر و سقوط دولت مصدق سپری شد. * حضور در گروه شیعیان «اسدالله» در جریان کار در بازار و بواسطه حضور در کلاس‌های درس مرحوم شاهچراغی، با [شهید] حاج صادق امانی -که او نیز در این کلاس‌ها شرکت می‌کرد- آشنا شد. این آشنایی نهایتا به وصلت خانوادگی انجامید و صادق امانی با خواهر اسدالله لاجوردی ازدواج کرد. تداوم این دوستی، لاجوردی را به «گروه شیعیان» کشاند. گروه شیعیان هر صبح جمعه در طبقه دوم ساختمانی واقع در جنب پارک شهر تشکیل جلسه می‌داد. احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر در دستور کارشان بود و سعی می‌کردند جامعه را از گرایش به جریانات غیردینی که در آن زمان به شدت فعال بودند، بازدارند. اسدالله بادامچیان در کتاب اسطوره مقاومت در توضیح فعالیت‌های این گروه می‌گوید: «این جمعیت کارهایشان بر پایه امر به معروف و نهی از منکر بود و کارهای اجتماعی داشت؛ اعلامیه می‌داد و راجع به مضرات مثلا مشروبات الکلی، با استدلال از قرآن و احادیث و نکات بهداشتی و علمی، جزوه می‌داد. هر هفته، هر فرد از این جمعیت، گزارشی از کارهایش می‌داد که در این هفته با چند نفر صحبت کردم، چه کسانی را نمازخوان نمودم، چند نفر را به ترک کارهای زشت، از قبیل مشروب بازی و قمار بازی واداشتم و از این قبیل...» یکی از دلایل تشکیل این گروه احساس سرخوردگی نیروهای مذهبی از مبارزه سیاسی پس از خانه نشین شدن آیت‌الله کاشانی بود. * نخستین مواجهه با آیت‌الله خمینی پس از فوت آیت‌الله العظمی بروجردی مرجع بزرگ شیعیان، نخستین مواجهه جدی آیت‌الله خمینی(ره) با رژیم شاهنشاهی در مخالفت با طرح «لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی» نمود یافت، براساس این لایحه -که در 16 مهر 1341 تصویب شده بود- واژه اسلام از شرایط انتخاب شوندگان مجلس حذف شد و مراسم تحلیف به جای قرآن کریم، با هر کتاب آسمانی دیگری نیز قابل اجرا بود. آیت‌الله خمینی در واکنش به این مساله طی تلگرافی به شاه، «شرایط لایحه را موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین» دانست و خواستار حذف مطالب خلاف دین اسلام از برنامه‌های دولتی شد. (صحیفه نور ص 37) رژیم در پی اعتراضات مراجع و روحانیون و متدینین، قول داد این لایحه را لغو کند اما بر خلاف وعده‌ها عملی برای لغو آن انجام نداد. ]]> سیاسی Sun, 18 Feb 2018 08:54:05 GMT http://www.taftanema.ir/news/451952/چوب-فروشی-مرد-پولادین-انقلاب-جبهه-بندی-نفاق-درون-زندان-تصاویر ضیافت مرگ در باغ پرتقال/ کابوسی که از یاد نتانیاهو نخواهد رفت+تصاویر http://www.taftanema.ir/news/451934/ضیافت-مرگ-باغ-پرتقال-کابوسی-یاد-نتانیاهو-نخواهد-رفت-تصاویر به گزارش سرویس سياسي تفتان ما،سردار سرلشکر قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران روز پنجشنبه در مراسم بزرگداشت شهید عماد مغنیه (حاج رضوان) فرمانده شاخه نظامی حزب الله لبنان که در 23 بهمن سال 86 در منطقه «کفر سوسه» سوریه به دست عوامل موساد به شهادت رسید، به چند مورد از اقدامات برجسته این فرمانده شهید حزب‌الله اشاره کرد که از جمله آنها «عملیات انصاریه» بود. (متن سخنرانی سردار سلیمانی را از اینجا بخوانید) این عملیات 2 دهه قبل با طراحی و هدایت 2 تن از اعضای شاخص حزب‌الله اجرا شد که عبارت بودند از شهید حاج عماد مغنیه (حاج رضوان) و شهید مصطفی بدرالدین (ذوالفقار). عملیات انصاریه یکی از بزرگترین ضربات اطلاعاتی و عملیاتی بود که به رژیم صهیونیستی وارد و شهید «بدرالدین» از آن با عنوان «جنگ مغزها» یاد می‌کرد. [این گزارش حاوی یک عکس با درجه خشونت بالا می‌باشد] * ضیافت خون در باغ پرتقال 21 سال قبل در پنجم سپتامبر 1997، ساعت 00:10 بامداد، یک تیم 16 نفره از زبده‌ترین کماندوهای دریایی ارتش اسرائیل موسوم به «شایتت 13» که لباس‌های سیاه غیر براق و پوتین های با ساق‌های بلند به تن داشتند، جهت انجام یک ماموریت مهم و سری با هدف ربودن برخی اعضای برجسته مقاومت اسلامی، از طریق بندر «صور» وارد خاک لبنان شده و در مسیر ساحل صخره‌ای که نزدیک یک منزل دو طبقه بود، به راه افتادند. این نیروها مسلح به بهترین تجهیزات (ازجمله اسلحه A.K47) بودند و دست کم یکی از آنها (گروهبان «ایتمار ایلیا») در کوله پشتی‌اش مقادیری مین -جهت کارگذاشتن در کنار جاده- به همراه داشت. دو تصویر از تمرینات نیروهای ویژه در یگان «شایتت 13» «شایتت 13» یکی از سه یگان ویژه ارتش اسرائیل است که تحت امر نیروی دریایی این رژیم فعالیت کرده و توانایی حضور در حملات‌های زمینی، هوایی و دریایی و نیز عملیات‌های پنهانی و مخفی در عمق خاک دشمن و قابلیت حملات هم‌زمان را دارند. یکی از وظایف اصلی این یگان، انجام «عملیات‌های نجات» و «عملیات‌های ضدتروریستی» است. کروکی منطقه عملیات: 1- دریای مدیترانه 2- گروه چهارم از نیروهای مقاومت 3- جاده صیدا - صور 4- گروه سوم از نیروهای مقاومت 5- گروه اول از نیروهای مقاومت 6- گروه دوم از نیروهای مقاومت 7- به طرف روستای لوبیه 8- به طرف باغ پرتقال نیروهای اسرائیلی هنوز چند کیلومتر بیشتر در خاک لبنان پیشروی نکرده بودند که در روستای انصاریه (جنوب لبنان) در کمین سخت نیروهای حزب‌الله -که از قبل منتظر ورود این تیم بودند- گرفتار می‌شوند. کمین حزب‌الله به 4 گروه (مجموعا 20 نفر) تقسیم شده بود که همه آنها تجربه بالایی در مبارزات جنوب لبنان داشتند و فرماندهی آن‌ها نیز برعهده «ابوشمران» قرار داشت که خودش از اهالی روستای انصاریه بود. همه نیروها در میان درخت ها پنهان شده بودند و «فرمانده» بواسطه نزدیکی به نیروهای دشمن، می‌توانست صدای کماندوهای اسرائیلی را که به عبری با هم حرف می‌زدند، بشنود. وقتی نیروهای ویژه اسرائیلی به منطقه مورد نظر می‌رسند، «ابوشمران» دستور حمله را صادر می‌کند؛ درحالیکه رزمندگان مقاومت از قبل چند تله انفجاری را در این محل پیش‌بینی کرده بودند. با دستور فرمانده، اولین بمبی که کنار جاده کار گذاشته بودند، منفجر شد و صدای فوق العاده بلندی در منطقه پیچید. هنوز گروه ویژه نتوانسته بود خودش را جمع و جور کند که انفجار دوم نیز رخ داد و نیروهای حزب‌الله که در باغ‌های پرتقال مخفی شده بودند با مسلسل، نارنجک و موشک به کماندوهای اسرائیلی حمله کردند. 1- کماندوهای ارتش اسراییل 2- جاده خاکی 3- باغ لیمو 4- باغ لوبیه 5- مین های کارگذاشته شده 6- به طرف روستا (انصاریه) «الکس فیشمن» تحلیلگر صهیونیست در این باره می‌گوید: «گروه در دام حزب الله افتاد در حالی که می‌خواست برای هدف قرار دادن حزب الله کمین کند. در آغاز کماندوهای اسرائیلی خود را در منطقه «وادی سقلوم» مجهز کرده و سوار قایق‌هایی شده و از طریق دریا وارد منطقه شدند اما بعد انفجارها آغاز شد و سربازان فریاد می‌زدند که به دام افتادیم. بعد از چند ثانیه انفجار دوم و سوم رخ داد و تماس با اعضای گروه قطع شد. جنگنده‌ها و بالگردها برای نجات گردان دست به کار شدند اما فایده‌ای نداشت.» در همان درگیری اول، بر اثر انفجار مین‌های از قبل تعبیه شده، چند نفر از کماندوی اسرائیلی کشته می‌شوند که از جمله آنها سرهنگ «یوسی گوراکین» فرمانده گروه بود. بر اثر یکی از همین انفجارها، مواد منفجره در داخل کوله‌پشتی «ایتمار ایلیا» منفجر شده و او را تکه تکه می‌کند و ترکش‌های ناشی از آن، چند نفر دیگر از کماندوها را نیز از پای درمی‌آورد. بقایای بجا مانده از جنازه گروهبان «ایتمار ایلیا» که نیروهای ارتش لبنان -که بعد از پایان عملیات به منطقه آمده بودند- آن را در دست گرفته‌اند. در ادامه این درگیری که چیزی حدود 20 دقیقه به طول می‌انجامد، 12 نفر از کماندوهای صهیونیست کشته شده، 3 نفر زخمی و یک نفر سالم می‌ماند که از طریق بیسیم ماجرا را به مرکز مخابره می‌کند. تصاویر کماندوهای واحد «شایتت 13» که در عملیات انصاریه کشته شدند. نفر شماره 3 گروهبان «ایتمار ایلیا» و نفر شماره 11 سرهنگ «یوسی گوراکین» فرمانده گروه است. به محض اطلاع از ماجرا، هلی‌کوپترهای ارتش صهیونیستی به زحمت وارد منطقه شده و می‌توانند (با استفاده از برتری تجهیزاتی نسبت به حزب‌الله به دلیل در اختیار داشتن تجهیزات دید در شب) باقیمانده افراد و جنازه برخی کشته شده‌ها را با خود ببرند اما بقایای تعدادی از آنها به همراه تجهیزات این گروه به جای می‌ماند که حزب‌الله لبنان بعدها این تجهیزات را به نمایش گذاشت و باقیمانده جنازه کشته‌شده‌ها نیز با پیکر چند نفر از شهدای مقاومت اسلامی که در دست صهیونیست‌ها مانده بودند، مبادله شد. با پایان یافتن ماموریت، نیروهای عمل‌کننده حزب‌الله درحالیکه تنها یکی از آنها جراحت مختصری برداشته بود، منطقه را ترک کردند. تصویری از محل درگیری صهیونیست‌ها نام این عملیات را «سرود سپیدار» گذاشته بودند اما حزب‌الله لبنان به یاد شهید «سید عباس موسوی» (دبیرکل حزب‌الله که 6 سال قبل از آن به دست صهیونیست‌ها به شهادت رسید)، آن را «فخ العباس» (کمین عباس) نامید هرچند در افکار عمومی به «عملیات انصاریه» مشهور شد. برخی تجهیزات کماندوهای ارتش اسرائیل که در محل علمیات باقی ماند * جهنمی دیگر در «بن یهودا» همزمان با «عملیات انصاریه»، خیابان «بن یهودا» در قدس غربی نیز به دست یکی از نیروهای شهادت‌طلب فلسطینی به جهنم تبدیل شد که نتیجه آن، کشته شدن 16 نفر از صهیونیست‌ها شد. مجری عملیات خیابان «بن یهودا»، «خلیل ابراهیم شریف» از اعضای شاخه نظامی «حماس» (گران‌های شهید عزالدین قسام) بود. این عملیات تعداد کشته‌های صهیونیست‌ها را در یک روز به 28 نفر رساند. در آن مقطع «بنیامین نتانیاهو» نخست وزیر رژیم صهیونیستی بود. او «عملیات انصاریه» را یکی از بدترین فجایع برای این رژیم نامید و گفت: «حادثه پیش آمده خیلی اندوه برانگیز است... این یکی از بدترین فجایعی است که ما با آن مواجه شدیم. مبالغه نمی کنم اگر بگویم ما بهترین نیروهایمان را در این عملیات از دست دادیم. چنین روزی همیشه برای ملت اسراییل یادآور اندوهی بزرگ است...» «اسحاق مردخای» وزیر جنگ وقت رژیم صهیونیستی نیز درباره این عملیات اظهار داشت: «این عملیات در جایی انجام گرفت که فرض می‌شد سطح آمادگی و حساسیت در آن پایین خواهد بود. همه احتیاط های لازم برای تضمین موفقیت عملیات اتخاذ شد اما من نمی دانم که مشخصا چرا چنین اتفاقی افتاد...» عملیات انصاریه برای اسراییل نه تنها یک شکست نظامی، بلکه یک فاجعه اطلاعاتی بود؛ شکستی که هنوز پس از گذشت دو دهه از تاریخ آن، یکی از تلخ‌ترین حوادث برای ارتش رژیم صهیونیستی است. در آن مقطع هیچکس نمی‌دانست واقعا چه اتفاقی افتاد و صهیونیست‌ها نیز ادعای حزب‌الله مبنی بر اطلاع از انجام آن را یک بلوف می‌دانستند. سیدحسن نصرالله چندساعت بعد از پیروزی رزمندگانش در انصاریه، در کنفرانسی مطبوعاتی گفت: «مقاومت دقیقا بعد از انفجار بلده الکفور [عملیاتی که اندکی قبل از انصاریه توسط کماندوهای اسرائیلی در منطقه الکفور انجام شد و آنها توانستند چند تن از اعضای مقاومت را به شهادت برسانند]، از آنجا که مؤمن دوبار از یک سوراخ گزیده نمی شود، در بیشتر مناطق درحالت آماده باش کامل با عالی ترین تجهیزات جنگی بود...» او یک سال بعد نیز در سالگرد عملیات انصاریه تاکید کرد که تله انصاریه یک تله نمایشی و درگیری اتفاقی نبود و رزمندگان حزب الله منتظر کماندوهای اسراییلی بودند و آن چه منفجر شد و دست و پاهای زیادی را قطع کرد، مین هایی بود که از قبل کار گذاشته شده بود و آن طور که صهیونیست‌ها می‌گویند، انفجار مین‌هایی که کماندوها با خود حمل می کردند، نبود. دبیرکل حزب‌الله قول داد در زمان مناسب توضیحات بیشتری بدهد؛ توضیحاتی که دنیا را گیج خواهد کرد. این وعده، 13 سال بعد، در مقطعی که دادگاه ترور رفیق حریری (نخست‌وزیر اسبق لبنان) در جریان بود، رخ داد. سید حسن نصرالله در یکی از سخنرانی‌های خود بار دیگر به این موضوع اشاره و اعلام کرد که در آن روز، رزمندگان مقاومت اسلامی در باغ‌های ساحلی جنوب لبنان منتظر کماندوهای اسرائیلی بودند. بعدها «عمیرام لوین» معاون اسبق موساد و فرمانده سابق منطقه شمالی رژیم صهیونیستی برای اولین بار اعتراف کرد در عملیات «انصاریه»، نیروهای حزب‌الله مکالمات خلبانان اسرائیلی را شنود کرده است و به همین دلیل در جریان این عملیات قرار گرفته و برای نیروهای اسرائیلی قبل از رسیدن به محل مذکور «کمین» کرده بودند. این اعترافات در فیلم مستندی که شبکه «المیادین» تحت عنوان «باتلاق اسرائیلی در جنوب» با موضوع همین عملیات پخش کرد، منتشر شد. * جزئیات بیشتر از زبان سید حسن نصرالله سناریوی قتل رفیق حریری (در سال 2005) طوری چیده شده بود که انگشت اتهام به سمت حزب الله باشد اما این موضوع به لحاظ سیاسی به دلیل روابط خوب حریری با حزب الله قابل قبول نبود. از طرفی حزب‌الله لبنان مدعی بود اطلاعاتی در دست دارد که نشان می‌دهد، صهیونیست‌ها عامل اصلی ترور نخست وزیر سابق لبنان بودند. در آن سخنرانی، سید حسن نصرالله برای اینکه نشان دهد این ادعای حزب‌الله یک بلوف نیست، برای اولین بار -جهت نشان دادن توان اطلاعاتی نیروهای مقاومت- به ارائه اسنادی از عملیات انصاریه پرداخت. این اسناد از طریق شنود هواپیماهای شناسایی اسرائیلی توسط نیروهای حزب الله بدست آمده بود که 13 سال پس از انجام عملیات انصاریه منتشر می‌شد. سید حسن نصرالله در آن سخنرانی گفت: «پیش از سال 1997، مقاومت اسلامی در جنوب با تلاش‌های فنی توانست، به تصاویر گرفته شده از سوی هواپیمای جاسوسی «M.M.K» دست پیدا کند. این هواپیماها در حال تصویربرداری از مناطق مشخصی در جنوب لبنان بوده و تصاویر خود را مستقیما به اتاق عملیات دشمن ارسال می‌کردند. برادران ما توانستند به شبکه ارسال این تصاویر وارد شوند و در نتیجه توانستند تصاویری که به طور مستقیم به اتاق عملیات دشمن ارسال می‌شد را در همان لحظه به اتاق عملیات مقاومت نیز ارسال کنند. این یک دستاورد فنی برای جوانان مقاومت بود، جوانانی که تحصیل کرده های مدارس و موسسات لبنانی هستند. ابتدا مشکلاتی در این باره وجود داشت، چرا که بازخوانی تصاویر و فیلم‌ها نیازمند تخصص است که ما به طور کافی آن را در اختیار نداشتیم. همچنین بازخوانی تصاویر، نیازمند شناخت مستقیم از مناطق یا تصاویر ماهواره‌ای بود تا تصاویر و عکس‌های گرفته شده با آنها مقایسه و تطابق داده شود تا در نتیجه موقعیت تصویر مشخص شود که به کدام منطقه یا روستا یا شهر مربوط می‌شود. هیچ انسانی نمی تواند حتی اگر چنین تصاویری را در اختیار داشته باشد، به طور مستقیم موقعیت یابی کند، بلکه نیازمند تخصص و امکانات است که به طور کافی در اختیار ما نبود. مساله دیگر اینکه توانمندی‌های فنی ما در حدی نبود که تصاویری را که هواپیماهای جاسوسی اسرائیل همزمان دریافت و ارسال می‌کردند، دریافت کند. همانطوری که آگاهید، چند هواپیمای جاسوسی همزمان به پرواز بر فراز جنوب لبنان، ضاحیه، بیروت، شمال و منطقه بقاع اقدام می‌کردند و ما توانمندی این را نداشتیم تا همه تصاویر را دریافت کنیم بلکه موفق به گرفتن برخی از آنها می‌شدیم... ...برادران تصاویر هوایی گرفته شده از یک هواپیمای جاسوسی اسرائیلی را دریافت کردند که تا لحظاتی دیگری مشاهده خواهید کرد. [اسناد  تصاویر گرفته شده در جریان سخنرانی دبیرکل حزب‌الله پخش شد] این هواپیما از ساحل دریا به طرف باغ‌ها و بر فراز جاده‌های مشخصی حرکت می‌کرد تا به جاده «زفت» می‌رسد که در نهایت به روستای انصاریه ختم می‌شود. البته در ابتدا متوجه نمی‌شدیم که این منطقه کجاست. اما با توجه به اینکه تصاویر مربوط به جنوب می‌شدند و برادران ما نیز اهل جنوب بودند، پس از تحلیل و بررسی موفق به موقعیت یابی تصاویر شدیم. تصاویری که پخش خواهد شد برای ما تازگی داشت. در آن زمان بر تجربه انسانی و روستایی تکیه می‌کردیم. به این معنا که از دوستانی که اهل جنوب بودند، کمک می‌گرفتیم به ویژه اینکه در آنجا خطی ساحلی وجود داشت. اماکن و راه‌هایی که هواپیماهای دشمن تصویربرداری کرده بودند شناسایی و بررسی شد که آیا اسرائیل در این منطقه اقدام به انجام عملیات خواهد کرد یا خیر؟ فرض را بر این گذاشتیم که اقدام به چنین عملیاتی خواهد کرد. در این مسیر کمین‌های مختلفی نصب کردیم. برادران ما به مدت چند هفته در آنجا منتظر بودند که در یکی از شب‌های تاریک به تاریخ 5 سپتامبر 1997، نیروهای کماندوی اسرائیلی از دریا و از طریق جاده‌ای که شناسایی شده بود، در طول شب حرکت کردند تا به کمینی که برادران ما برای آنها نصب کردند بودند رسیدند و در آنجا رویارویی رخ داد...» انتهای پیام/ ]]> سیاسی Sat, 17 Feb 2018 08:08:23 GMT http://www.taftanema.ir/news/451934/ضیافت-مرگ-باغ-پرتقال-کابوسی-یاد-نتانیاهو-نخواهد-رفت-تصاویر بانک‌های اروپایی که با ما همکاری می‌کنند درحد صندوق فرهنگیان هستند نه یک بانک http://www.taftanema.ir/news/451915/بانک-های-اروپایی-همکاری-می-کنند-درحد-صندوق-فرهنگیان-هستند-نه-یک-بانک به گزارش سرویس سياسي تفتان ما،سیدحسین نقوی حسینی سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی در مجمع عمومی حزب زنان جمهوری اسلامی که صبح امروز پنجشنبه در پژوهشکده باقر‌العلوم(ع) برگزار شد، طی سخنانی اظهار داشت: جمهوری اسلامی ایران بازی قدرت در عرصه بین‌الملل را برهم زده و زمین جدیدی تعیین و معادله قدرت را تغییر داده است. نقوی حسینی ادامه داد: چرخه قدرت بین‌المللی از هم گسیخته شده و قدرت‌ها علت آن را نیز جمهوری اسلامی می‌دانند در حالی که پس از جنگ جهانی دوم یک‌ زنجیره‌ای مبتنی بر نظم نوین جهانی شکل‌گرفته بود که ایران آن را برهم زد. سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه دشمن قطعا این وضعیت را تحمل نمی‌کنند و می‌خواهند ایران را وادار به عقب نشینی کنند، تصریح کرد: کسینجر مدعی بود اگر ایران دست از ادعاهای خود بردارد آمریکا دیگر با ایران کاری نخواهد داشت. وی با تاکید بر اینکه آمریکا از حضور و نقش ایران در سوریه عصبانی هستند که چرا کشوری که روزی آفتابه تولید می‌کرد امروز موشک نقطه زن دارد، گفت: سردار حاجی‌زاده اطمینان داده بود ایران از کرمانشاه دقیقا انبار تسلیحات در دیرالزور که اطراف یک مسجد بود را می‌زند و مشکلی پیش نخواهد آمد. وی با اشاره به گره زدن سیستم موشکی ایران به برجام از سوی آمریکا گفت: آنها می‌دانند جمهوری اسلامی ایران چه قدرتی دارد و تعیین سرنوشت می‌کند لذا با همه ظرفیت به میدان آمده اند. نقوی حسینی با اشاره به وجود جاسوس در تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای تصریح کرد: در عالی‌ترین سطح دیپلماسی چهار جاسوس در می‌آید. آیا می‌توانند تکذیب یا انکار کنند؟ دری اصفهانی پوند انگیسی می‌گرفته و متن تحویل می‌داده است. سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه با وجود نقض برجام اعتراض هیچ فایده‌ای ندارد و دیدیم که اعتراضات آقای ظریف هم به جایی نرسید، گفت: سرمایه گذاران نمی‌خواهند ویزای خود را با سفر به ایران تحت کنترل قرار دهند و یک بانک اروپایی با ایران کار نمی‌کند. وی ادامه داد: باید برای هر عملیات بانکی با ایران از خزانه داری آمریکا مجوز بگیرند اما این مجوز را با ۱۰ شرط همراه کرده است؛ لذا اینکه آقای سیف گفت تعدادی بانک اروپایی اعلام همکاری کرده‌اند در حد صندوق فرهنگیان تهران هستند نه یک بانک! نقوی حسینی‌ تصریح کرد: امروز رسالت سنگینی بر دوش ماست هرچند افق روشن است و جمهوری اسلامی مقتدرانه پیش می‌رود اما نباید کارکرد دولت را به پای کارکرد نظام گذاشت. وی معتقد است: در بخشی از کشور که مبتنی بر کارکرد نظام است نه دزد است و نه اختلاس‌گر و محکم کار کرده است و مشکل ما در بخش انتخابی است. نقوی حسینی ادامه داد: مردم فردی را رئیس جمهور و نماینده مجلس می‌کنند و وقتی می‌بینند خاصیت ندارد می‌گویند رهبری باید جواب بدهد، درحالی که آگاه کردن مردم وظیفه ماست و باید بتوانیم جواب ولی فقیه را بدهیم و از این رو احزاب متعهد باید به میدان بیایند و نقش مهمی دارند. سخنگوی کمیسیون امنیت ملی تاکید کرد: مردم به اصولگرایان اعتماد بیشتری دارند و اگر در نتیجه خلاف این بوده به خاطر کم کاری خودمان بوده‌است. وی با اشاره به فعالیت افراد دوتابعیتی در بخش‌های تصمیم‌گیری کشور و شناسایی آنها گفت: با وجود این مشکلات باید بدانیم اینها کف روی آب هستند و ما روزهای خوبی در پیش داریم و انقلاب اسلامی آینده خوبی دارد؛ انشالله باید منسجم و متشکل حرکت کرده و خود را سرباز نظام بدانیم. انتهای پیام/ ]]> سیاسی Thu, 15 Feb 2018 08:39:26 GMT http://www.taftanema.ir/news/451915/بانک-های-اروپایی-همکاری-می-کنند-درحد-صندوق-فرهنگیان-هستند-نه-یک-بانک