پایگاه خبری تحلیلی تفتان ما - آخرين عناوين حوادث :: نسخه کامل http://www.taftanema.ir/Accidents Fri, 29 May 2020 06:18:08 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری - تحليلی تفتان http://www.taftanema.ir/ 100 70 fa نقل ونشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری -تحلیلی تفتان ما آزاد است Fri, 29 May 2020 06:18:08 GMT حوادث 60 جزئیات تیراندازی در شهرک آپادانا http://www.taftanema.ir/news/452051/جزئیات-تیراندازی-شهرک-آپادانا به گزارش سرویس حوادث تفتان ما،سارق زورگیری که با آگاهی از حضور مأموران کلانتری 135 آزادی متواری شده بود، با عکس‌العمل سریع مأموران و تیراندازی به‌موقع آنها در شهرک آپادانا متوقف شد. بر پایه این گزارش این سارق زورگیر پس از رها کردن پژوی 405 مسروقه دستگیر شد. از وی دو قبضه چاقو،‌ یک دستگاه POS، 5 عدد سوئیچ خودرو، 4 عدد ریموت دزدی کشف شد. اخبار تکمیلی متعاقباً ارسال خواهد شد. انتهای پیام/ ]]> حوادث Wed, 28 Feb 2018 09:23:51 GMT http://www.taftanema.ir/news/452051/جزئیات-تیراندازی-شهرک-آپادانا انفجار در کلاس درس/ ۳ دانش‌آموز دختر مصدوم شدند http://www.taftanema.ir/news/452042/انفجار-کلاس-درس-۳-دانش-آموز-دختر-مصدوم-شدند به گزارش سرویس حوادث تفتان ما،مجتبی خالدی  در ارتباط با جزئیات انفجار در مدرسه‌ای در لرستان اظهار داشت: پرتاب مواد محترقه در کلاس درسی در دبیرستان دخترانه‌ای در کوهدشت منجر به قطع دست یکی از دانش‌آموزان شد. وی افزود: این حادثه ساعت 8:10 امروز به وقوع پیوست و بلافاصله 3 دستگاه آمبولانس به محل این حادثه اعزام شد. سخنگوی اورژانس کشور خاطرنشان کرد: در اثر این حادثه 3 دانش‌آموز دچار جراحت شدید شدند که به قطع شدن دست یکی از این دانش‌آموزان ختم شد. خالدی گفت: مصدومان پس از دریافت کمک های درمانی اولیه به بیمارستان امام خمینی(ره) منتقل شدند. انتهای پیام/ ]]> حوادث Tue, 27 Feb 2018 07:22:02 GMT http://www.taftanema.ir/news/452042/انفجار-کلاس-درس-۳-دانش-آموز-دختر-مصدوم-شدند فوت مشکوک پسر ۱۶ ساله در کارگاه قالیشویی http://www.taftanema.ir/news/452031/فوت-مشکوک-پسر-۱۶-ساله-کارگاه-قالیشویی به گزارش سرویس حوادث تفتان ما،ساعت 04:30 بامداد امروز کشف جسد نوجوان 16 ساله‌ای در یک قالیشویی در منطقه قلعه‌نو به کلانتری 211 قلعه‌نو گزارش شد. مأموران پس از حضور در محل مشاهده کردند که جسد به صورت حلقه‌آویز و پارچه در دهان بر میله‌های قالیشویی آویزان است.  تحقیقات ابتدایی حاکی از آن بود که پدر نوجوان 16 ساله به همراه چند نفر دیگر شریک کارگاه قالیشویی بوده و نوجوان فوت شده شب را در کارگاه به سر برده است. سروان مرادزاده رئیس کلانتری 211 قلعه‌نو در این خصوص گفت در حال حاضر تحقیقات تکمیلی با حضور کاراگاهان و مقام قضایی در حال انجام است. انتهای پیام/ ]]> حوادث Mon, 26 Feb 2018 06:32:13 GMT http://www.taftanema.ir/news/452031/فوت-مشکوک-پسر-۱۶-ساله-کارگاه-قالیشویی این مرد با قابلمه جوجه کباب دوستش را کشت! http://www.taftanema.ir/news/452013/این-مرد-قابلمه-جوجه-کباب-دوستش-کشت به گزارش سرویس حوادث تفتان ما،پیش می آید که شما در یک تصمیم آنی و دفعتاً دست به اقدامی بزنید که دیگر نتوانید آن را جبران کنید بشود بزرگترین مشکل زندگی‌تان. فارغ از اینکه چقدر قصد قبلی داشته اید یا اینکه اصلا می‌خواسته اید چه میزان خسارتی را به کسی وارد کنید گاهی پایتان در یک پرونده قتل باز می‌شود که اصلا در تمام عمر فکرش را هم نمی‌کرده اید. ما کسی را می‌شناسیم که چند ماهی است از قصاص قتل دوستش رضایت گرفته و حالا بعد از چندین سال طعم آزادی را چشیده است. این فرد طی یک حادثه شوم دوستش را با یک قابلمه جوجه کباب کشته است. خودش شرایط را هدایتگر به این سمت و سو می داند. بلاهایی سرش آمده که خودش می‌گوید همان بلاها و مصیبت‌ها او را به قاتل دوستش تبدیل کرد. تمام ماجرا را از قبل و بعد از جنایت توضیح داد. در زندگی همه چیزش را از دست داده و حالا از نو شروع کرده است. می خواهد دوباره خانواده اش را ببیند اما اجازه چنین کاری ندارد و حالا بعد از این همه سال بابای مدرسه ای است که یکی از هم بندی هایش برای او جور کرده است. در زیر بخش‌هایی از گفت‌وگوی فارس با این پیرمرد دل شکسته را می‌خوانید پیرمردی که امید دارد خیرین حرفهایش را بخوانند و کمکش کنند و دستش را بگیرند فارس: از شرایطی که تو را به یک قاتل تبدیل کرد بگو؟ پدرم خیلی دوست داشت که من همسرم را طلاق بدهم. کنار دست او کار های فنی می کردم. یک روز به من گفت یا زنت را طلاق بده یا دیگر با من کاری نداشته باش. من هم عاشق زنم بودم و به همین دلیل او را انتخاب کردم. پدرم گفته بود حتی مهریه اش را هم خودش می پردازد اما من قبول نکردم. اتفاقات سختی برایم افتاد تصمیم گرفتم به خارج بروم و با اندوخته ای که طی سالها کار کنار پدرم کنار گذاشته بودم راهی قبرس شدم. سال 79 بود. دخترم تازه 13 سالش شده بود. با همدیگر به قبرس رفتیم و مدتی در آنجا بودیم تا اینکه از شانس ما حادثه یازده سپتامبر رخ داد و بگیر و ببند برای مسلمان ها به آنجا هم سرایت کرد و ما را گرفتند و به ایران دیپورت کردند. در حالیکه از اندوخته ام چیز اندکی مانده بود خانه ای اجاره کردیم و من هم که در رانندگی مهارت داشتم تصمیم گرفتم با کار کردن در آژانس زندگی خودم را بگذرانم. بعد از مدتی هم به یک شرکت رفتم و در آنجا به عنوان راننده شرکت تابلو سازی استخدام شدم و پاره وقت نیز گاهی در آژانس کار می کردم. رضا با بغضی که از یادآوری آن روزها راه گلویش را گرفته است ادامه می دهد: یک پولی برای ودیعه خانه گذاشته بودیم و از سمتی هم پول دیگری نمی توانستیم جمع کنیم که ودیعه را زیاد کنیم. صاحب خانه ها هم که قربانشان بروم شب می خوابیدند و صبح بیدار می شدند اجاره را بالا می بردند و ما هم بالاخره پاسوز این اجاره ها و رهن های سنگین شدیم. یک روز صاحبخانه آمد و گفت باید بلند شوید. خانه ای داشتیم در نارمک. چند وقتی را به دنبال خانه گشتیم اما با دو میلیون تومان در سال 89 خانه ای به ما نمی دادند. اصلا می گفتی دو میلیون تومان رهن انگار به آنها فحش داده بودی و همین شد که بعد از دیدن آخرین خانه خانمم به گریه افتاد. در ماشین کلی گریه کرد گریه می‌کرد که چرا نمی‌توانیم برای خودمان خانه ای اجاره کنیم تمام دنیا روی سرم آوار شده بود هیچ فکری به ذهنم نمیرسید. من بودم و تنها دستاورد زندگی که یک پراید بود. در انتها تصمیم گرفتم وسیله کارم را که همان پرایدم بود بفروشم. سه میلیون تومان شد که آن را گذاشتیم روی دو میلیون تومان ودیعه و خانه مورد علاقه خانمم را انتخاب کردیم. جمعه صبح مشغول جا به جایی خانه شدیم فردای آن روز به دوستم(مقتول) در آژانس زنگ زدم و گفتم با ماشین به شرکتی که راننده آن بودم برود و چند روزی به جای من کار کند تا ببینم چه خاکی می‌شود بر سر کرد. خودم هم زنگ زدم به شرکت و گفتم امروز مشکلی پیش آمده و من نمی توانم بیایم. یکشنبه شد و خودم به شرکت رفتم و همه چیز را در آنجا تعریف کردم. فارس: واکنش شان چه بود؟ خیلی ناراحت شدند و گفتند ای کاش قبل از هر اقدامی به ما می گفتی اما کار از کار گذشته بود و دیگر از کسی کمکی بر نمی آمد. به همین دلیل همان دوست راننده آژانسم را که نمی خواهم اسمش را بیاورم به جای خودم گذاشتم. یک ماه از کار او در آنجا گذشته بود و من به هر دری می زدم نمی توانستم یک کاری انجام بدهم که بتوانم به روال سابق زندگی ام بازگردم. به دامادم زنگ زدم که به تازگی با دخترم ازدواج کرده بود. دستشان به دهنشان می رسید اما از آن نوکیسه هایش بودند. وقتی زنگ زدم و مشکلم را با دامادم در میان گذاشتم او به من گفت ما در کار ماشین های مدل بالا هستیم و ماشین ضعیف کار نمی‌کنیم. (چشم‌هایش سرخ می‌شود و پیرمرد گریه اش شروع می‌شود) ادامه می‌دهد: در حالیکه به او گفته بودم یک ماشین با شرایط می خواهم و با این حرفش آتش به دل من زد مگر یک پراید به کجای زندگی‌اش بر می‌خورد؟ هیچ کاری از دستم بر نمی آمد و روزگار بدتر از بد می شد. دیگر هیچ امیدی نداشتم تا یکدفعه مهندس زنگ زد و به من گفت این دوستت که جای خودت معرفی کرده ای می گوید قرار داد تو را به اسمش بزنیم. فارس: با شرکت قرارداد داشتید؟ چه قرار دادی؟ من با شرکت قرارداد داشتم و خب دوستم (مقتول) که راننده آژانس بود دیده بود کار خوب است و می تواند با آن پولی بهتر از گذشته بگیرد. این حرف مهندس و کاری که دوستم کرده بود خیلی مرا عصبانی کرد و با اینحال مهندس به من گفت دوست ندارد او را نگه دارد و چه بهتر است که من یک ماشین بخرم و خودم بروم جای او کار کنم اما خب از من هم کاری بر نمی آمد. فردای آن روز همان دوستم که راننده آژانس بود را دعوت کردم و یک قابلمه جوجه کباب نیز خریدم که با هم بخوریم. (به اینجای مصاحبه که می‌رسیم پیرمرد با هراس حرف می‌زند کمی آب می‌خورد نفس عمیق می‌کشد) از حادثه مرگبار پیش آمده می‌گوید. من و مقتول نشستیم دور میز که به خوردن غذا شروع کنیم و از او پرسیدم چرا به مسئولان شرکت گفته قرار داد مرا به اسمش کنند که به یکباره واکنش نشان داد و گفت: مسئولین شرکت دروغ می‌گویند. جلوی چشم خودش به مهندس زنگ زدم و وقتی تلفنم روی آیفون بود با او شروع به صحبت کردم که او همان حرف های دیروز دوباره تأکید کرد که مقتول گفته قرارداد من را به اسم او بزنیم و من بعد از شنیدن این حرفها با مهندس خداحافظی کرد و رو کردم به دوستم و گفتم دیدی راست می گفتم. گویا اینجای داستان غم انگیزترین بخش این مصاحبه است زیرا دوباره حرفهایش را قطع می‌کد آب می‌خورد نفس میکشد و چند ثانیه‌ای مکث می‌کند. فارس: همین باعث درگیری تان شد؟ نه. یکدفعه بعد از تماس تلفنی شروع کرد به همسر مهندس فحش داد و بد بیراه گفت خب من هم دوست مهندس بودم و به خانه او رفت و آمد داشتم. با فحش های او خیلی عصبانی شدم و شرایطی که از قبل نیز برایم پیش آمده بود تاثیر بیشتری روی من گذاشت. در یک لحظه و با یک دست قابلمه را برداشتم و به یکباره آن را به سمت دوستم پرتاب کردم. پرتاب قابلمه همان و مرگ دوستم نیز همان. لبه قابلمه باعث شد گردن دوستم به اندازه کوچکی زخم بردارد و در نتیجه این ماجرا او به زمین افتاد و همین که دست او را گرفتم به 15 ثانیه نکشید که بدنش شل شد و تمام کرد. من شده بودم قاتل! چند ساعتی را کنار جسد دوستم نشستم حتی چایی درست کردم و در دو استکان ریختم. نمی‌توانستم باور کنم که او را به همین راحتی کشته ام. حوالی شب بود یعنی بعد از گذشت 7 یا 8 ساعت به کلانتری 147 گلبرگ رفتم و خودم را معرفی کردم. روز 27 مهر 89 بود. گفتم قاتل هستم که بازپرس کشیک آمد و خانه را بازدید کرد و همه چیز تمام شد. فارس: چه طور آزاد شدی؟ مامان نسرین به دادم رسید و خیلی سعی و تلاش کرد و با خانواده مقتول صحبت کرد. مقتول دو تا بچه داشت و آنها در ابتدا قصاص خواسته بودند. دقیقا من در شرف کشیده شدن طناب دار بودم که آنها مرا بخشیدند و از طناب دار نجات پیدا کردم البته این بخشش و توافق به شرط پرداخت دیه بود آن هم نه دیه قانونی بلکه بالاتر از دیه! بعد از اعلام رضایت و در شرف تأمین پول برای پرداخت به خانواده مقتول در زندان بودم که همسرم درخواست طلاق داد و از هم به صورت توافقی جدا شدیم. یادم نمیرود مرا با لباس زندان به دفتر طلاق بردند تا زیر مدارک طلاق را امضا کنم. حالا حساب کنید منی که عاشقش بودم و تمام زندگی ام را به خاطر او داده بودم به پدرم چه حالی داشتم وقتی این اتفاق برایم افتاد. با نگاه حسرت آمیزی می‌گوید: دخترم اما هنوز دوستم دارد و مواقعی می شود که یواشکی و دور از چشم دامادم به من زنگ می زند و از طریق تلگرام با من در ارتباط است. ادامه می‌دهد خیلی دلم برای نوه و دخترم تنگ شده اما هیچوقت نخواهم توانست آن ها را ببینم چرا که داماد پولدار و نوکیسه ای دارم که سه ماشین لوکس در پارکینگ خانه اش داشت اما راضی نشد یک پراید شرایطی به من بدهد که بعدا پولش را به او بدهم. او راضی شد در موقع تأمین پول دیه من 43 میلیون تومان به عنوان دیه برای رضایت گرفتن از خانواده مقتول به من کمک کند و برای همان کمک هم گوش فلک را پر کرد اما نتوانست به موقعش (برای خرید یک پراید) کمکم کند. (پیرمرد که به شدت اشک می ریزد) می‌گوید دوست دارد هرطور شده یک روز نوه اش را ببیند اما می داند که با وضعیت موجود به هیچ جایی نخواهد رسید. او می خواهد یک روزی پولی مهیا شود و بتواند با آن دوباره به کاری که حرفه اش بود بازگردد. او راننده خوبی است و هنوز هم ازخودش انتظار رانندگی در جاده های طاقت فرسا را دارد. می خواهد حتی اگر شده از یک آژانس اینترنتی شروع کند و زندگی مستقلی تشکیل دهد، یک زندگی که لااقل لیاقتش را داشته است. «به جهت حفظ حرمت این فرد از انتشار تصاویر و هویت واقعی وی خودداری شده است» انتهای پیام/ ]]> حوادث Sun, 25 Feb 2018 10:23:31 GMT http://www.taftanema.ir/news/452013/این-مرد-قابلمه-جوجه-کباب-دوستش-کشت ورود موج سرما در ۷ استان/ فعالیت امدادگران در ۱۷ محور مواصلاتی http://www.taftanema.ir/news/452000/ورود-موج-سرما-۷-استان-فعالیت-امدادگران-۱۷-محور-مواصلاتی به گزارش سرویس حوادث تفتان ما،شاهین فتحی، در ارتباط با تمهیدات سازمان امداد و نجات همزمان با وقوع بارش‌ برف و باران در کشور اظهارداشت: با ورود موج جدید سرما به کشور که باعث بارش برف و کولاک در برخی استان‌ها شد، 35 تیم هلال‌احمر متشکل از 102 امدادگر در 17 محور مواصلاتی فعال شدند. وی افزود: امدادگران در 48 ساعت گذشته، اقدام به رهاسازی 72 دستگاه خودروی گرفتار در برف، نجات 378 مسافر و ارائه اسکان اضطراری به به 15 تن کرده‌اند. معاون عملیات سازمان امداد و نجات خاطرنشان کرد: این سلسله‌عملیات‌های امدادی در 7 استان آذربایجان شرقی و غربی، اردبیل، ایلام، چهار محال و بختیاری، زنجان، قزوین و مازندران انجام شده است. انتهای پیام/ ]]> حوادث Sat, 24 Feb 2018 06:23:36 GMT http://www.taftanema.ir/news/452000/ورود-موج-سرما-۷-استان-فعالیت-امدادگران-۱۷-محور-مواصلاتی دستگیری عوامل شهادت سه مأمور پلیس تهران در کسری از زمان/ خیابان پاسداران تحت کنترل پلیس است http://www.taftanema.ir/news/451986/دستگیری-عوامل-شهادت-سه-مأمور-پلیس-تهران-کسری-زمان-خیابان-پاسداران-تحت-کنترل به گزارش سرویس حوادث تفتان ما،سردار سعید منتظرالمهدی سخنگوی نیروی انتظامی با تأیید شهادت سه نفر از مأموران ناجا در خیابان پاسداران تهران اعلام کرد: در آستانه شهادت بانوی دو عالم عوامل فریب‌خورده و مخلان نظم و امنیت در ادامه تجمعات اخیر خود در خیابان پاسداران در عملی مزبوحانه و خباثت‌آمیز با یک دستگاه اتوبوس سه تن از دلاورمردان سبزپوش و حافظان نظم و امنیت نیروی انتظامی را که برای سامان‌بخشی به امنیت در منطقه حاضر بودند به شهادت رساندند. سخنگوی ناجا اعلام کرد: قاتلین در کسری از زمان دستگیر شدند و اوضاع هم‌اکنون تحت کنترل پلیس است. سردار منتظرالمهدی ضمن تسلیت شهادت این سه مأمور فداکار و متعهد ناجا به محضر حضرت فاطمه زهرا، فرماندهی کل قوا، ملت شهیدپرور و خانواده معزز این سه شهید به برهم زنندگان امنیت قاطعانه هشدار داد که در برابر اقدامات ضدامنیتی و غیرقانونی هر کسی با هر هویتی که باشد برخورد می‌شود. انتهای پیام/ ]]> حوادث Wed, 21 Feb 2018 07:48:00 GMT http://www.taftanema.ir/news/451986/دستگیری-عوامل-شهادت-سه-مأمور-پلیس-تهران-کسری-زمان-خیابان-پاسداران-تحت-کنترل اعتراف زوج خارجی به ربایش معلم بازنشسته http://www.taftanema.ir/news/451969/اعتراف-زوج-خارجی-ربایش-معلم-بازنشسته به گزارش سرویس حوادث تفتان ما،ماه قبل بود که پرونده‌ای خاص در دادسرای جنایی تهران پیش روی بازپرس گشوده شد. در ابتدای رسیدگی به این پرونده خانواده ای مدعی بودند که دو روز است از پدرشان بی خبرند و با مراجعه به دادسرای جنایی تهران شکایتی را در زمینه فقدان پدر 65 ساله خانواده مطرح کرده بودند. یکی از اعضای این خانواده به بازپرس رضوانی گفته بود: او در آژانس اینترنتی مدتی را کار می کرد و یکدفعه از او خبری نشد. هرچه با موبایلش تماس می گیریم خاموش است و هیچ خبری هم کسی از او ندارد و در فامیل و آشنا نیز گشته ایم اما انگار مثل یک قطره آب داخل زمینه فرو رفته است. از شما تقاضا داریم که او را پیدا کنید. پس از این تحقیقات برای کشف فقدانی کلید خورد و برای این موضوع پرونده ای در اداره یازدهم آگاهی تهران بزرگ تشکیل شد. ماموران آگاهی طی یک سلسله تحقیقات و دو روز بعد توانستند مرد میانسال را در خانه ای در شرق تهران در حالیکه دست و پایش بسته بود پیدا کنند و به این ترتیب دو متهم نیز برای این پرونده بازداشت شدند که هر دو از اتباع افغان بودند. تلاش ها برای اعتراف متهمان نیز به جریان افتاد و متهمان که هر دو منکر ربودن مرد میانسال بودند هیچ چیزی نمی گفتند. شاکی که معلم بازنشسته بود زمانیکه در برابر بازپرس پرونده قرار گرفت به این شرح به طرح شکایت خود پرداخت: من بعد از بازنشستگی نیز کار می کنم و راننده یک آژانس اینترنتی هستم. در حالیکه روز واقعه منتظر مسافر بودم این آقا و خانم مسافر من شدند و گفتند ما را به خانه مان ببر. مثل اینکه از اصفهان آمده بودند و با من خیلی صمیمی شدند. این مرد میانسال در ادامه اظهاراتش گفت: یک آبمیوه نیز به من تعارف کردند که بعد از آن من بیهوش شدم و وقتی در خانه به هوش آمدم فهمیدم که این افراد مرا ربوده اند و قصد اخاذی از من دارند. به همین دلیل دو سه بار قصد کردم از خانه آنها فرار کنم و یک بار نیز نزدیک بود از بالکن بیرون بیفتم. در ادامه رسیدگی به این پرونده متهمان که به هیچ عنوان اعتراف نمی کردند در اختیار اداره آگاهی قرار گرفتند و بعد از مدتی نیز با قرار قانونی به زندان منتقل شدند تا اینکه صبح امروز در شعبه هشتم بازپرسی دادسرای جنایی حضور یافتند و دوباره تحت بازپرسی قرار گرفتند. پس از مدت زمان کوتاهی بالاخره همسر متهم اصلی پرونده لب به اعتراف گشود و گفت: من ماجرای آدمربایی را قبول دارم و تحت تاثیر صحبت های شوهرم مجبور به همکاری شدم. در ادامه مرد افغان نیز اتهام آدمربایی را پذیرفت اما گفت در خانه شان هیچ بلایی بر سر شاکی نیاورده اند و حتی شاکی در خانه شان چایی و غذا هم میل کرده است و مثل یک مهمان از او پذیرایی کرده اند. انتهای پیام/ ]]> حوادث Mon, 19 Feb 2018 07:05:32 GMT http://www.taftanema.ir/news/451969/اعتراف-زوج-خارجی-ربایش-معلم-بازنشسته لاشه هواپیمای سانحه‌دیده هنوز پیدا نشده است/ اعزام تیم‌های واکنش‌سریع به منطقه http://www.taftanema.ir/news/451958/لاشه-هواپیمای-سانحه-دیده-هنوز-پیدا-نشده-اعزام-تیم-های-واکنش-سریع-منطقه به گزارش سرویس حوادث تفتان ما،در ارتباط با آخرین جزئیات سقوط هواپیمای تهران ـ یاسوج در سمیرم گفت:‌هنوز لاشه هواپیمای سانحه دیده پیدا نشده و به احتمال زیاد هواپیما در محدوده سمیرم سقوط کرده است. وی افزود: بالگردهای اورژانس به منطقه اعزام شده و تیم‌های واکنش‌سریع جهت امدادرسانی و ارزیابی نیز در حال نزدیک شدن به محل حادثه هستند. سخنگوی اورژانس کشور خاطرنشان کرد: همچنین بالگردهای ویژه اورژانس در آسمان اصفهان و محدوده سمیرم به حرکت درآمدند. انتهای پیام/ ]]> حوادث Sun, 18 Feb 2018 08:04:03 GMT http://www.taftanema.ir/news/451958/لاشه-هواپیمای-سانحه-دیده-هنوز-پیدا-نشده-اعزام-تیم-های-واکنش-سریع-منطقه مرگ مشکوک دختر طلاق در ویلای فشم http://www.taftanema.ir/news/451940/مرگ-مشکوک-دختر-طلاق-ویلای-فشم به گزارش سرویس حوادث تفتان ما،سرهنگ دوم رضا میرزایی دقایقی درخصوص این حادثه گفت: شب گذشته ماموران کلانتری در جریان فوت مشکوک دختری ۱۳ ساله در ویلایی در فشم قرار گرفتند. با حضور در محل وقوع حادثه پدر دختر مدعی بود از همسرش طلاق گرفته و سرایدار ویلا است و دو فرزند دیگر هم دارد. این پدر در ادامه صحبت هایش به ماموران گفت: در حالی که دخترم به همراه فرزند ۶ ساله دیگرم تنها در خانه بودند از منزل خارج شدم. زمانی که برگشتم مشاهده کردم حال دخترم مساعد نیست و او را به مرکز درمانی انتقال دادم اما پیش از هر اقدام موثر درمانی فوت شد. پدر در ادامه مدعی شد فرزندش قرص خورده و مسموم شده است درحالیکه در جریان تحقیقات ماموران هیچ آثار ضرب و جرحی بر بدن متوفی مشاهده نگردید. رییس کلانتری ۱۶۲ فشم در انتها در زمینه تحقیقات انجام شده افزود: بررسی های بیشتر تحت نظارت بازپرس محترم کشیک قتل دست بررسی است و متعاقبا اطلاع رسانی خواهد شد. انتهای پیام/ ]]> حوادث Sat, 17 Feb 2018 07:18:21 GMT http://www.taftanema.ir/news/451940/مرگ-مشکوک-دختر-طلاق-ویلای-فشم مرد جوان در پاتوق معتادان به دنبال زنش می‌گشت http://www.taftanema.ir/news/451921/مرد-جوان-پاتوق-معتادان-دنبال-زنش-می-گشت به گزارش سرویس حوادث تفتان ما،بامداد امروز بود که مرد 37 ساله ای در میان جمعیت معتادان بازار مولوی توسط ماموران کلانتری به عنوان خفتگیر از یک معتاد شناسایی و بازداشت شد. این مرد که فرشید نام داشت برای انجام مراحل تکمیلی پرونده اش و همچنین تعیین تکلیف از سوی مأموران کلانتری به شعبه پنجم بازپرسی دادسرای ناحیه 34 آورده شد. وی وقتی در برابر بازپرس علی وسیله ایردموسی قرار گرفت ماجرای بازداشت شدنش را اینگونه مطرح کرد که من زنی معتاد دارم و از دیشب که از خانه فرار کرده تا مواد تهیه کند. فرشید مدعی شد در بین پاتوق معتادان به دنبالش می گشتم و چون پاتوق مواد فروشان پایتخت در آن موقع شب بازار مولوی است بر این اساس به آنجا رفتم. بازپرس از او علت سوابق بازداشتش را پرسید که او مدعی شد: من بیش از سه سال است که از زندان آزاد شده ام و دیگر به سراغ هیچ خلافی نرفته ام. وی افزود: بعد از آزادی با کمک خانواده ام در بازار مولوی یک کار و کاسبی راه انداختم و آنجا در کار لباس هستم. با همسرم نیز همانجا آشنا شدم. او معتاد بود و تصمیم گرفتم او را به کمپ ببرم و ترکش بدهم. بعد از مدتی نیز تشکیل زندگی دادیم تا اینکه بعد از بارداری و به دنیا آمدن بچه مشخص شد او معتاد است. هفت میلیون تومان خرج کردم تا بچه سالم شود و بعد از آن پدرم او را کنار خودش نگه داشت. وی در زمینه فرار همسر معتادش از خانه نیز گفت: چند بار سعی کردم او را به کمپ ترک اعتیاد ببرم اما خودش قبول نکرد تا اینکه بالاخره از خانه فرار کرد و امروز درحالیکه در پاتوق معتادان دنبال او بودم به جرم خفت گیری از یکی از معتادان بازداشت شدم که او خودش بعد از طرح شکایت دروغش فرار کرد. در انتها با دستور بازپرس محترم پرونده متهم با توجه به مدارک موجود در پرونده و صداقتش آزاد شد. انتهای پیام/ ]]> حوادث Thu, 15 Feb 2018 07:47:39 GMT http://www.taftanema.ir/news/451921/مرد-جوان-پاتوق-معتادان-دنبال-زنش-می-گشت