۰

حرف و تردید تمام، حمله کنید

اصلا امشب جزء عملیات محسوب می‌شود و چنان‌چه بگوییم عمل نشود، خود یک شکست است. از قبل نمی‌بایستی می‌شد ولی حالا که شده یک وضع خاص و اضطراری است.
حرف و تردید تمام، حمله کنید
به گزارش سرویس باشهداتفتان ماآن چه پیش رو دارید، سومین و آخرین قسمت است از متنِ مذاکرات «فرمانده عالی جنگ» مرحوم «هاشمی رفسنجانی» با فرمانده‌ی وقت «سپاه پاسدارانِ انقلاب اسلامی» و فرماندهان قرارگاه‌های «کربلا»، «قدس» و «نجف»، در مورخه 17 دی ماه 1365 (یعنی یک روز پیش از آغاز «عملیات کربلای5»). در این جلسه ی تاریخی، درباره انجام یا عدمِ انجامِ عملیاتِ مزبور تصمیم گیری شد و مشکلات پیشِ روی یک عملیاتِ «تعیین کننده» و «با تضمینِ پیروزی» یا کسبِ «حداقلِ پیروزیِ قابلِ حفظ» مورد موشکافی قرار گرفت. در نهایت، با ورود معترضانه «محسن رضایی» به نحوه‌ی مدیریت جلسه توسط مرحوم «هاشمی رفسنجانی»، تصمیم گیری نهایی به مذاکرات دو نفره‌ی «فرمانده‌ی سپاه» و «فرمانده‌ی عالی جنگ» موکول می‌شود:
قسمت سوم و پایانی
آقای «هاشمی» مجددا از برادر «رحیم» نظر خواست، وی گفت که چند روز اجازه تعویق داده شود و بعد هم عمل بشود. برادر «عزیز» تأکید کرد که اگر نیروها را برگردانیم عملیات لو می رود و ... مشکل باقی مانده بود. برادر «رحیم» اشاره کرد که آقای «هاشمی» به عنوان فرمانده جنگ باید هر نتیجه‌ای به بار آمد را تقبل کند، برادر «محسن» ادامه داد که این بحثی ندارد و برادر «شمخانی» این مطلب را که از گره های اساسی کار بود به نحو زیر پیگیری و تأکید کرد.
برادر «شمخانی»: «فردا شب مناسب‌ترین شب برای عملیات است، اما همین طور که برای هیچ شبی، هیچ کس هیچ نوع تضمین برای پیروزی نمی‌دهد، فردا شب هم نمی‌دهد.»
در میان نظرهای پراکنده‌ای که هم زمان ابراز میشود، برادر «شمخانی» در ادامه، زیان تأخیر را به صورت جدی مطرح می‌کند:
برادر «شمخانی»: «مهم این است که شما اگر 10 روز دیگر بخواهید وقت صرف کنید و باز هم بخواهید این‌جا عمل کنید نه تنها خط اول و دوم و سوم دشمن منضبط خواهد بود، بلکه آتش توپخانه، بمب‌های شیمیایی و همه‌ی را عراق می آورد در خط.»
برادر «عزیز جعفری»: «مگر آیه قرآن است که ما تا 10 روز دیگر حتما و در هر شرایطی باید عمل کنیم.»
برادر «شمخانی»: «اون یک بحث دیگر است.»
برادر «محسن»: «تاکی پس؟ یک ماه دیگر؟ دو ماه دیگر؟ سه ماه دیگر؟»
جلسه بار دیگر متوقف شده است و برادران اظهاراتی مبنی بر این می‌کنند که اگر دستور است و حل مسائل برادران لازم نیست، این را آقای «هاشمی» باید بگویند و برادران هم ولو برای «عاشورا» درست کردن با کمال میل و با جدیت پای کار خواهند رفت. آن گونه که سیر مباحث پیش رفته است معلوم شده که اگر قرار است عملیاتی باشد زمان آن، همان زمان قبلی (فردا شب) است اما نه تنها تضمین مورد نظر آقای «هاشمی» پذیرفته نشده، بلکه مسئولیت نتایج غیر قابل پیش بینی کار نیز تماما متوجه وی گردید است. از این رو ایشان لازم می‌بیند که نحوه تصمیم گیری و نقش برادران در این تصمیم را توضیح بیشتری بدهد و عملا نقش برادران در این تصمیم گیری و نتیجتا مسئولیت مشترک آن را یادآور شود. طرح چنین مسائلی با وجود فرصت بسیار کم و شرایط حساس، نشان دهنده درجه اهمیتِ موضوع مورد نظر  وبازگو کننده میزانِ نیاز به قبولاندنِ این مطلب است.
علاوه بر این، آقای «هاشمی» (که قبلا با قاطعیت انجام عملیات را تکلیف کرده بود) اکنون خود دچار تردید شده است و این را نیز الزام می‌داند حل کند تا از بروز سئوالات احتمالی در این زمینه، جلوگیری شود.
آقای «هاشمی»: «اگر من نظامی باشم، با مجموعه اطلاعات خودم این تصمیم را روشن‌تر می‌گیرم. (الان) تصمیم گیری من یک مقدارش متکی است به نظراتی که از شماها می فهمم. می‌توانم همین طوری بگویم که بزنید و بروید؟ این کار را نمی توانم بکنم. علت آن‌که آن شب تصمیم گرفتم مقدماتی داشت. مقدماتش هم این بود که بعد از عملیات کربلای 4، آقایان فرماندهان آمدند پیش ما و گفتند که ما تصمیم گرفتیم که در ظرف یک هفته و یا 10 روز در شلمچه بجنگیم، (برای ما هم این منطقه خوبی بود. از بعضی از آقایان هم پرسیدیم، بحث هم کردند، ارتشی‌ها هم بودند، همه گفتند خوبست. همان‌جامن علی‌رغم این‌که خود آقایان پیشنهاد کرده بودید گفتم که این دستور تلقی شود که دیگر بعضی‌ها، (چون گفته شد که ممکن است بعضی‌ها مخالف باشند) که دیگر با قاطعیت بروید و وقت تلف نکنید. بعدهم هر چی که به من اطلاع داده شد نشان می‌داد واحدها (منظور یگان هاست) دیگر حرفی ندارند.
آن شب (1365/10/10) که آمدیم بحث کردیم، از واحدها که پرسیدیم، نقطه نظر مناسبی ندادند. ضمن این‌که این‌جا نظر روشنی ندادند. هیچ جای دیگر هم ندادند. یعنی یک وقت افرادی هستند که می‌گویند ما این‌جا را قبول نداریم، یک جای دیگر می‌رویم می‌جنگیم. (این‌ها) هیچ جا را هم نمی‌گفتند، هیچ کس هم هیچ چی نمیگفت. (در مورد) "هور" هم به نحوی توضیح داده شد که ما منصرف شدیم. به آن‌گونه‌ای که می‌گفتند که این‌جا اگر شد، یک ماه و نیم دیگر شد، اگر دیدیم شد کمی جلوتر می آییم، یک جای پایی آن‌جا می‌گیریم، اگر دشمن غافل‌گیر شد، چه شد، چه شد، چندتا "اگر" داشت. من هم از طرز صحبت دیدیم که آن هم نمی شود. خوب این (شد) واقع راه را بست. تنها جایی که بعضی‌ها با شرط قبول کردند (همین جا بود). بعضی‌ها گفتند اگر منطقه‌ی "زید" اضافه شود، بعضی‌ها گفتند اگر این پایین باشد، بعضی‌ها با ... این‌جا، با یک اگرهایی، تنها جایی بود که واحدها (منظور یگان‌هاست) قبول کردند. خوب آن شب به این‌جا رسید که دیدیم باید با قاطعیت بگوییم. بعدش هم خوب مخصوصا آقای رضایی صبح که آمدند با آقای شمخانی، آقای رضایی گفتند که بعد از جلسه ما، شب آقایان جمع شدند و کار تقسیم شد و رفتند دنبال کار، باز در این فاصله می‌فهمیم که خوب، سر زمان بود دیگر، ما یکی از عناصر مهم مان زمان بود که تأخیر الان برای ما خسارت نظامی دارد. همین طوری که دارید می‌بینید روز به روز دارد کشف می‌شود. الان مسئولین و کسانی که می‌خواهند بجنگند و بچه های مردم را ببرند، قبول ندارند این را، یعنی بعد از یک هفته هم که کار کردند قبول ندارند. چه جوری میشود تصمیم گرفت؟» (مکث) آقای «صفوی» صریح می گوید که، خوب ایشان از کسانی است که تصمیم گیریش مهم است، در این قضیه میگوید که این جوری نه.
این‌که برادران که در تنگناها و بحران ناشی از عدم‌الفتح کربلا4، این منطقه را در کنار دو منطقه‌ی دیگر پیشنهاد کرده بودند، اکنون به  صورت عاملی در آمده بود که بر مبنای آن آقای «هاشمی» آنان را هم در تصمیم گیری و تعیین تکلیف گذشته و هم در بروز تردیدهای امروز شریک دانسته و حتی آنان را عامل اصلی ایجاد وضعیت کنونی میدانند.
قبل از آن‌که انعکاسی از سخنان فوق در جلسه ظاهر گردد و یا پیرامون آن مطلبی گفته شود، برادر «سنجقی» به طرح مسئله‌ای پرداخت که در خلال آن مختصر اشاره‌ای به سخنان یاد شده داشت ولی بر اساس آن پیشنهاد مشخصی را مطرح کرد که می‌توانست شکل دیگری به جلسه بدهد.
ایشان گفت: «در آن جلسه‌ای که در گلف تشکیل شد این طوری نبود که برادران، فرماندهان لشکرها نظر خاصی در رابطه با منطقه‌ی عملیاتی نداشته باشند. همه در این زمینه صاحب تجربه و به منطقه آشنا بودند. اما مسئله‌ای که شما فرمودید به عنوان یک تکلیف (مخصوصأ یکی از برادران سئوال کردند که این تکلیف است و حضرت‌عالی فرمودید این تکلیف است بروید وارد کار شوید) از آن موقع یک دفعه ورق برگشت. همه با یک نیت خالص ان‌شاء الله و در اصل با یک قوت قلبی رفتند و مشغول کار شدند.همان شب درجلسه‌ای که بعد از آن جلسه تشکیل شد، متعهد شدند که امکانات‌شان را یک کاسه بکنند. این برادران رفتند پای کار و الحق و الانصاف هم یک زحمت خیلی خیلی معجزه آسائی کشیدند. الان به یک نقطه‌ای رسید‌ه‌ایم که اگر بخواهیم به یک جمع بندی مشخصی در خلال این مشورت ها برسیم، قطعا نمی‌رسیم. چون میزان پراکندگی نظرات خیلی زیاد است. البته شاید بشود گفت که ما در هیچ عملیاتی نتوانیم به نقطه نظر واحدی برسیم. در خود عملیات فاو که موفق‌ترین عملیات ما بود، می‌بینیم که اختلاف نظرها خیلی زیاد بود، بیش از این بود.»
برادر «محسن»: «درکجا؟»
برادر «سنجقی»: «در فاو»
برادر «محسن»: «در فاو خوب از اول تا آخریک نفر تصمیم می‌گرفت، اون فرق داشت. الان یک مقدار کار قاطی شده، ما در آن‌جا وقتی می‌دیدیم رده‌های پایین‌تر دارند مانع کار ما می‌شوند، آن‌ها را کنار می‌زدیم. تصمیم را یکی بیشتر نمی‌گرفت. الآن یک مقدار قاطی شده و گرنه الان هم ...»
انتقادِ تاریخی برادر «محسن» از نحوه عمل آقای «هاشمی» می‌توانست مجددا باب بحث‌هایی را که به کل حرکت جنگ و سپاه مربوط می‌شود، باز کند و بار دیگر تصمیم‌گیری راجع به عملیات را به تعویق اندازد، اما برادر «سنجقی» در همین‌جا به سخنان خویش ادامه داده و پیشنهاد مورد نظر را مطرح ساخت و گفت:«الآن می خواهم به همین نقطه برسم که : الان برادران نظرشان را داده‌اند، حضرت‌عالی (خطاب به آقای «هاشمی») اگر خواستید نظر برادرها را بگیرید، نظرشان را داده‌اند و بیش از این که گفته‌اند دیگر چیزی ندارند. هر کس هر چه داشت الحق و الانصاف رو کرد. حضرت عالی یک جلسه‌ای با آقا محسن بگذارید، به یک تدبیر برسید و تدبیرتان را ابلاغ بفرمایید که برادران بروند پای کار، دیگر کسی چیزی برای گفتن ندارد. هر کس چیزی برای گفتن داشت و ته دلش بود دیگر گفته است.»
مکث کوتاه جلسه نشان میداد که آقای «هاشمی» این پیشنهاد را نپذیرفته است و به دنبال آن جلسه به گفت‌و‌گوهای پراکنده ما بین برادران ادامه می‌یابد.
معلوم بود که آقای «هاشمی» هنوز به نظر مشخصی نرسیده است و در خلال همین گفت‌و‌گوهای پراکنده نیز با برخی سئوالات درصدد یافتن راهی بود، اما مطالب همچنان تکراری می شد و مدام نظرات و احتمالات با اما و اگر هایی بیان می‌گردید که فقط وجود بن بست را تأیید می‌کرد. از جمله برادر «ایزدی» پس از ذکر مطالبی در مورد حفاظت منطقه و برخی کلیات گفت که همه مسائل صحبت شده و بالاخره باید تصمیم گرفت ولی وی همچنین پیشنهاد کرد که می‌توان ابری بودن هوا را به عنوان شرط شروع عملیات فردا شب در نظر گرفت (وی به صحبت برادر «محسن» که گفته بود به پیش بینی هواشناسی احتمالا هوا نیمه ابری است اشاره کرد.)
به طور کلی وضعیت جلسه به این‌جا رسیده بود که عموما هر برادری وقتی نظری می‌داد، سئوالات آن توسط خود او با دیگران به سرعت بازگو شده و منتفی می‌گردید. این موضوع در مورد خود آقای «هاشمی» نیز صادق بود و نشان می‌داد که در تردید به سر می‌برند. آقای «هاشمی» پس از پیشنهاد و تذکر برادر «ایزدی» مبنی بر لزوم تصمیم گیری گفت:
«من تردیدی که به طور جدی تردید دارم به همین جا رسیده که یک مهلت 10 روزه بدهیم که یک قدری وضع مهندسی شما بهتر شود و یک قدری هم زمان شب را بیشتر داشته باشیم.»  آقای «هاشمی» بلافاصله افزود: «با این شبهاتی که مطرح می‌کنید، مخصوصا حرف آقای سعیدی مهم‌ترینش است الان نیروهای شمامی‌دانند نقطه عمل را (برادر «ایزدی»