۰

زندگی اشرافی مسئولین، خجالت‌آور است/ به کار بردن تعبیر «انقلاب 57» به جای «انقلاب اسلامی» خیانت به تاریخ است

یک استاد دانشگاه گفت: طبق فرموده امام مسئولین باید خود را نوکر مردم بدانند اما امروز آقایان خیلی‌هایشان این موارد یادشان رفته است و گویا اصلا انقلابی نشده است. تجملات در زندگی‌هایشان، ماشین‌ها و ویلاهای لوکس‌شان در شهرها چه می‌گوید؟ چطور خجالت نمی کشند سوار این ماشین‌ها وهواپیماهای آن چنانی شوند؟
زندگی اشرافی مسئولین، خجالت‌آور است/ به کار بردن تعبیر «انقلاب 57» به جای «انقلاب اسلامی» خیانت به تاریخ است
به گزارش سرویس فرهنگي تفتان ما،انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره) دارای ویژگیهای خاصی بود که آن را از دیگر انقلابهای جهان متمایز کرده است، علاوه بر این در کشور ما قبل از پیدایش انقلاب اسلامی،قیامها و شورشهای مختلفی به وقوع پیوست که به نتایج درخوری نرسید، بنابراین درک ویژگی های خاص انقلاب اسلامی برای ما اهمیت بسیاری دارد تا حدی که بسیاری از تحلیل گران غربی در شناخت و تحلیل انقلاب اسلامی از آن بی خبر بوده اند. در گفتگو با پرفسور همایون همتی استاد دانشگاه به بررسی ویژگی های خاص انقلاب اسلامی و چالشهای پیش روی آن پرداختیم که اکنون از نظر شما می گذرد.
 
*قیامها و شورش‌های مختلفی در کشور ما بر علیه استکبار و استبداد انجام شد، اما انقلاب اسلامی دارای ویژگی‌های خاصی بود؛ ویژگی‌هایی که منجر به پیروزی آن هم شد، یعنی علاوه بر اینکه شکل گرفت به هدف خود هم رسید، به نظر شما این ویژگی‌ها چه بوده است؟
این ویژگی‌ها بعضی به رهبر انقلاب یعنی حضرت امام برمی‌گردد، برخی به جامعه و مردم و برخی به شرایط جهانی آن مقطع که می‌کوشم هریک را به اختصار توضیح دهم. در صد سال اخیر در کشور ما جنبش‌ها و قیام‌های اسلامی و مردمی متعددی داشتیم که هیچ کدام منجر به تشکیل حکومت و نظام مستقر اسلامی در جامعه نشد و این امر علل زیادی دارد که شاید نیاز به تحلیل و واکاوی بیشتری دارد. در این مجال کوتاه به اختصار به بیان برخی از این ویژگی‌ها می‌پردازم:
یک نکته اینکه در قیام‌های قبل از انقلاب اسلامی، "تئوری حکومت" اصلا مطرح نبود یا اینکه فکر ابتدایی و خامی در این مورد مطرح بود، در آن قیامها موقعیت رهبری نیز مثل امام نبود مثلا در مورد فدائیان اسلام، مرحوم نواب صفوی مرجعیت حقیقی در جهان اسلام نداشت و در رتبه و مقام امام راحل(ره) نبود. طلبه مبارزی بود آزاده و ظلم ستیز که مخالف برخی بدعت‌ها بود، اما حضرت امام(ره) در مقام یک فقیه مسلط و مسلم بلکه فقیه ترین عالم روزگار خودشان هم به بینش سیاسی بسیار قوی و نافذی مجهز بود، هم تئوری پردازی و تحقیق و تدریس در باب "ولایت فقیه" و حکومت مردمسالاری دینی کرده بود و به اصطلاح از نظر علمی دستش کاملاً پُر بود. به علاوه امام(ره) از ابتدا دنبال تشکیل حکومت دینی بر پایه آرمان‌ها و آموزش‌های دینی و اسلامی بود. این یکی از تفاوت‌هایی است که در بینش رهبران این جنبش‌ها در گذشته در مقایسه با امام(ره) وجود داشت.
مسئله دوم شخصیت و خصلت‌های روحی و فضائل شخصی و معنوی حضرت امام(ره) بود. شهامت، بصیرت، دشمن شناسی و زمان‌شناسی ایشان زبان‌زد بود، فریب نمی خورد و با فراست مومنانه و بینش خدایی متوجه توطئه‌ها می شد و راه را بر نفوذ توطئه‌گران می‌بست، زیرا عارفی در اوج بود. نمونه اش همان، رئیس شورای سلطنت که به پاریس رفت تا با ایشان ملاقات داشته باشد که امام نپذیرفت و در ابتدا شرط گذاشت که باید استعفایت را بنویسی، بعد از آن راغب به گفتگو با شما خواهم بود. امام عالمی جامع، باشهامت، آزاده، آماده فداکاری و دارای سابقه مبارزاتی درخشان، فیلسوف، عارف، فقیه مسلم و مرجع تقلیدی بود که همه این خصوصیات ارزشمند علمی و اخلاقی و معنوی را در خود جمع داشت، همه این خصوصیات را یکجا در هیچ یک از رهبران قیام‌های گذشته سراغ نداریم این نکته بسیار مهمی است.
یا همچنین وقتی سران جبهه ملی خواستند با امام ملاقات کنند که کسب وجهه کنند و یا مثلا امام(ره) را قدری به ملایمت دعوت کنند امام(ره) با تیزبینی مومنانه‌ای که داشت، زیر بار نرفت و در هر مقطعی از نهضت در آن زمان و قبل از پیروزی انقلاب اسلامی همه این گونه خطرها و توطئه ها را درک و رد می‌کرد. این تیزبینی و درایت در این سطح را، در قیام‌های گذشته نمی‌بینیم، لذا در برخی از مراحل می‌بینیم نهضت‌ها به شکست می‌انجامیدند و به آن هدف و مبدأ نهایی دست نمی‌یافتند. امام همه آن خطاها را در قیام‌های گذشته دیده بود و مطالعه و جمع‌بندی کرده و عبرت های لازم را آموخته بود و راه پرسنگلاخ و مشکلات را می دانست و دارای همه آن تجربه‌ها بود که پیشینیان فاقد آن بودند.
ویژگی بعدی، بیداری جامعه بود، مردم از استبداد نظام پهلوی به جان آمده بود و تجربه های گذشته و نهضت‌های جنگل و تنباکو و دیگر قیامها و مسائلی که در مشروطیت گذشته بود که به اعدام شیخ فضل الله و دیگران انجامید به اندازه کافی در این سال‌ها به بیداری بی‌سابقه مردم انجامید. تبلیغات روحانیون و مبارزان آزادیخواه و شاگردان و دست پرورده های امام، همچنین روشنفکران و دانشگاهیان بزرگ مانند دکتر شریعتی و شهید مطهری، مرحوم بهشتی و طالقانی و بازرگان در آن برهه و فعالیت‌هایی که شده بود توسط مسلمانان مبارز و آزادیخواه و همچنین زندان‌ها و شکنجه‌ها نیز تا حدودی مردم را بیدار کرده بود و مردم، آدمهایی نبودند که به صحنه نیایند یا اینکه به سادگی فریب بخورند و عقب بنشینند و بتوانند آنها را سرکوب و ساکت کنند.
یکی دیگر از علل هم، مشکلات متراکم و گسترده جامعه مثل کمبودهای مالی، معیشتی و اقتصادی، وابستگی به سلطه استعماری و حضور رژیم غاصب صهیونیستی، آمریکایی‌ها و نیز وجود فساد دامن‌گستر و فزاینده ای بود که به اوج رسیده بود، همچنین نابسامانی‌هایی که در جامعه به اوج خود رسیده بود همه اینها دست به دست هم داد، یعنی عوامل اقتصادی، خفقان سیاسی و نبود آزادی اندیشه، مطبوعات و همچنین زندان و شکنجه روشنفکران از طرف دیگر تبعید و دستگیری روحانیون مبارز و فساد دامنه گستری که در جامعه ریشه دوانده بود، مراکز فحشا و میخانه‌ها و کاباره‌ها و متاسفانه نفوذ غرب‌زدگی در تمام ارکان زندگی فردی و اجتماعی ما ایرانیها سایه افکنده بود و مهمتر و بالاتر از همه سلطه بیگانه که عزت کُش بود وهمه این عوامل در بروز انقلاب دخیل بود، تنها یک رهبر مسلط و واحدی می خواست تا بتواند به اینها جهت دهد و به مردم خط دهد و مدیریت شان کند که خدا را شکر حضرت امام راحل(ره) از اوائل سال 41 کار را آغاز کرده و صداقت و ظلم ستیزی شان، بی توقعی و بی ادعایی و مردمی بودن شان را بارها در عمل به همه نشان داده بودند و الحمدلله این انقلاب موفق شد.

 
 
بصیرت امام راحل(ره)، بینش ایشان و نفوذ تفکر اسلامی انقلابی و دینداری واقعی در بین توده های مردم، تلاش روحانیون مبارز و همراهی با امام و برخی روشنفکرانی که خیلی مایه گذاشتند مخصوصا روشنفکران مسلمان را بیشتر مد نظر دارم، وضعیت اسفبار معیشتی و اقتصادی مردم و سلطه سیاسی سنگین بیگانگان و نبود آزادی در همه ابعاد همه اینها موثر بودند که این انقلاب به موفقیت و سرانجام برسد. نباید هیچ یک از این عوامل را نادیده گرفت و فقط به شکلی انتزاعی گفت برای اسلام بود چنان که مرسوم است باید این سخن را باز کرد و همه محورها، مولفه ها و ابعاد انقلاب را تشریح کرد.
 
تعبیر انقلاب 57 به جای انقلاب اسلامی، خیانت به تاریخ است
*حضور اقلیتهای مذهبی و جناح های سیاسی و توده ای‌ها در پیروزی انقلاب تا چه حد بود؟
اقلیت‌های مذهبی و برخی مارکسیست‌های روشنفکر البته حضور داشتند و در آن زمان همگی به انقلاب پیوستند و یکپارچه و متحد شدند ولی اکثریت مبارزان و متن توده که بدنه اصلی انقلاب بودند در این انقلاب اسلامی، انقلابگرایان مسلمان بودند و رهبری هم  فقط رهبری واحد امام خمینی(ره) بود. بنابراین من این تعبیرها را اصلا قبول ندارم و نمی پسندم و حتی نوعی خیانت به علم و تحقیق، تاریخ نویسی و انقلاب و مردم می دانم که آگاهانه یا غیرآگاهانه که بسیار بعید است از زبان هرکسی در بیاید که مثلا بگویند انقلاب 57 و نه انقلاب اسلامی یا انقلاب بهمن 57! خیر! ما یک انقلاب اسلامی تمام عیار داشتیم که با رهبری و شعارهای اسلامی با حضور فعال و سیل وار توده مسلمان همراه بود که نیم تا یک درصد اقلیت هم همراهی کردند و سهم‌شان را هم فراموش نمی‌کنیم و امروز هم اقلیت‌های دینی برادران و خواهران ما هستند و در کنار ما زندگی می کنند، ولی اقلیتی که کلا 200تا 300 هزار نفر در ایران هستند- طبق آمارهای رسمی اعلام شده کجا و بالای 98 درصد مردم مسلمان کجا؟! این کمال بی انصافی است که انقلاب اسلامی را انقلاب 57 یا انقلاب بهمن 57 یا غیره بنامیم، من این را ناآگاهی هم نمی‌دانم که مثلا متفکری، تحصیل کرده ای یا استاد دانشگاهی به تلویزیون بیاید و بگوید انقلاب 57! امروز حتی مغرض‌ترین خاورشناسان مثل برنارد لوئیس مثلا در دانشگاه های اسرائیل و آمریکا و اروپا سخنرانی داشته، این انقلاب را اسلامی نامیده و صدها کتاب و مقاله موجود است و این همه اسناد و مدارک داریم که این انقلاب، اسلامی است. چطور می توانیم به آن انقلاب 57 بگوئیم و نام خود را مردم شناس، جامعه شناس، دین پژوه وتحلیلگر سیاسی بگذاریم! بله عده ای مارکسیت و پیروان دیگر ادیان هم در آن شرکت داشتند، ولی صبغه و محتوا، رهبری و شعارها همه اسلامی و الهام گرفته از اندیشه و آرمانها و فرهنگ اسلامی بوده اند و در این تردید نمی توان کرد. به هر حال امروز نویسندگان و متفکران و منتقدان حتی اپوزیسیون خارج نشین هم پذیرفته اند که این توده مسلمان بود که خروشان و سیل وار به راه افتادند و با حضور عالمان دینی و جوانان و دانشجویان مسلمان انقلابی پشت سر حضرت امام به تظاهرات میلیونی پرداختند. زنان مسلمان و غیره همگی با نیروی مذهب و اسلام متحد شده بودند. امام هم برای اتحاد مردم در بیانات خود و اعلامیه های شان از سمبل های دینی استفاده کرد مانند قیام امام حسین(ع) در برابر یزید که چگونه فداکاری کردند و از این تحولات درس و الگو گرفتند، اعلامیه ها در آن زمان با آیات قرآنی همراه بود اینها را نباید از یاد برد. در عین حال سهم اقلیت‌ها نیز را محفوظ می‌داریم و همراهی و همدلی و تعهد اخلاقی آنها در برابر میهن شان را تحسین می‌کنیم. آنها هم شهید دادند و از وطن دفاع کردند و کارشان هم انسانی و اخلاقی و انسان دوستانه بوده است، ولی در همه جا انقلاب‌ها را با شعارها و رهبری و دستاوردها، ارکان و عناصر اصلی اش می‌سنجند. این انقلاب صبغه اسلامی داشته است و اگر کسی غیر از این بگوید اوج جهل و بی خبری است که البته در بسیاری از موارد غرض‌ورزی است و خیانت محسوب می‌شود. من هیچ تاریخ‌نویسی را در بین یهودیان، مسیحیان و مسلمانان ندیده ام که به زبانهای  اروپایی درباره انقلاب اسلامی ما کتاب نوشته و سخن گفته اند، بگویند انقلاب57! این مایه تاسف است و نمی دانم چه چیز خواب سنگین پاره ای روشنفکران را برخواهد آشفت و بیدارشان خواهد ساخت!
 
ما انقلاب کردیم تا بساط ظلم و تبعیض برچیده شود
*چه بسترها و زمینه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی لازم بود تا این انقلاب شکل بگیرد؟
من همه این عوامل و اثرگذاری آنها را در انقلاب کاملاً قبول دارم و منکر این زمینه‌ها نیستم و در پاسخ به سوال قبلی هم به این موضوعات اشاره کردم، فساد، دیکتاتوری و خفقان بود. آزادی نبود بلکه زندان و شکنجه بود؛ هم برای روشنفکران و روحانیون مبارز و دانشجویان و هم عامه مردم. فضایی در خانواده ها ایجاد کرده بودند که معلوم نبود کسی خبرچین یا ساواکی باشد و مردم را نسبت به هم بدبین کرده بودند. علاوه بر این ایران پایگاه مستشاران اسرائیلی و آمریکایی شده بود و ارتش ایران نیز در دست آنها بود و به هر حال استعدادها به هرز می رفت. وضع موسیقی و هنر و سینما به وضع مبتذلی در آمده بود، مراکز فحشا هم رونق گرفته بود همه اینها باعث شده بود که زمینه های بروز انقلاب شکل بگیرد، اصولا انقلاب بر علیه ظلم و بی‌عدالتی و تبعیض شروع شد.
فقر و ناعدالتی‌ها بود ما انقلاب کردیم که دیگر با این صحنه‌ها روبرو نشویم. فقر و بی‌عدالتی، تبعیض و اعتیاد و بیکاری و وابستگی نباشد بلکه اشتغال، آزادی و استقلال و رفاه باشد. انقلاب دستاوردهای بسیار خوبی داشته است و نباید بی انصافی کرد، ولی هنوز هم کاستی‌هایی هست. آن روز هم مردم از این وضع خسته شده بودند و حضرت امام نیز این بی‌عدالتی‌ها را محکوم می کرد اینکه زیر دست باشیم به تعبیر امام راحل(ره) و خارجی‌ها بر ما حکومت کنند و استعدادهای ما هرز برود و جوانان ما به فساد کشیده شوند و هویت ایرانی‌مان محو شود، چه برسد به اینکه هویت اسلامی‌مان دچار خدشه شود و اجازه ندهند که اندیشه های اسلامی و دینی آزادانه و تحریف ناشده نشر پیدا کند و هر کسی حرفش را بزند. من این را قبول ندارم که گفته شود کسانی سربسته و مجمل می گویند ما فقط برای اسلام، انقلاب کردیم بلکه ما برای عدالت هم انقلاب کردیم. انقلاب برای رفع تبعیض، فقر و بیکاری و عدم وابستگی هم بود و اینها همه در اسلامی بودن باید لحاظ وگرنه یک مفهوم سطحی انتزاعی محدودی خواهد شد که به هیچ وجه رساننده و گویای همه ابعاد انقلاب شکوهمند، نخواهد بود. مگر در اسلام عدالت، آزادی، استقلال، رفاه، امنیت... هم نیست. اصلا در انقلاب مردم معترض به وضع سیاسی، اقتصادی و فرهنگی  بودند، منتها از حلقوم مبارک فقیه مبارزی مثل حضرت امام(ره) همه اینها بیرون می آمد و او در عین سادگی ولی قاطعیت و صلابت و صریح همه اینها را توجیه و تئوریزه می‌کرد و با آیات و روایات و سیره اسلامی تطبیق می داد و مردم را  به خشم، خروش و قیام وا می‌داشت.
 
رهبری مدافع آزادی‌اند اما امان از مدیران میانی!
*انقلاب تا چه حد توانسته است به این آرمان‌ها، آمال و آرزوهای مردم و رهبری بعد از 40 سال دست پیدا کند؟
سؤال خوبی است، در حوزه های مختلف این امر متفاوت است و نمی توان در مورد همه ابعاد و حوزه ها یک حکم واحد داد. مثلا در حوزه اقتصاد، فرهنگ، سیاست و هنر کاملا با هم متفاوت است. در برخی حوزه ها مثل علم، پیشرفت خوبی داشته و رتبه خوبی هم اکنون داریم، در زمینه موضوعات رفاهی در روستاها و شهرها تا حدودی موفق بوده ایم و در زمینه نفی وابستگی البته بیشتر از همه جا موفق بوده ایم. امروزه خود ما هستیم که برای کشور خود تصمیم می گیریم و کسی به ما دستور نمی دهد و لانه های جاسوسی دشمن، بسته و کنترل و مهار شده اند و امروز این خودمان هستیم که با دیگر کشورها ارتباط می گیریم و انتخاب می کنیم با کدام کشور مبادله و داد و ستد داشته باشیم.
اما کاستی‌ها و مشکلات نیز زیاد است، نمی شود اینها را نادیده گرفت، مسئله فقر، بیکاری، فساد، رشوه، اختلاس، ازدواج جوانان، مسائل اخلاقی که در جامعه ظهور و بروز پیدا می کند از فرار جوانان از خانه، از هم گسیختگی روابط خانوادگی  و بحران هویت و بحران جوانان، ازدواج سفید و اشتغال جوانان و نیز تحصیل رایگان  و مشکلاتی که در زمینه بیمه و بهداشت داریم که در عمل آن طور نیست که قانون اساسی گفته و خواسته است یا مثلا جاهایی تنگ‌نظری‌هایی هست که آزادی بیان و اندیشه محدود می شود و اینها ربطی هم به رهبر معظم انقلاب ندارد و ایشان اندیشمندی فرزانه و فقیه و حکیم و ادیب و شاعر هستند، غیر از اینکه فقیه و متکلم هستند و اهل فلسفه‌ورزی و سلوک و عرفان. مسئولان رده بالای کشور نیزهیچ بخشنامه ای نکرده و دستوری هم نداده اند که اندیشه و آزادی را محدود کنید بلکه همه بخصوص رهبری همواره مدافع آزاداندیشی و تولید علم و جنبش نظریه پردازی هستند که اینها از ابتکارات مقام معظم رهبری است و افتخارآمیز و غرورانگیز است. ولی در عمل متاسفانه همه جا تضییقاتی وجود دارد که انکار نمی توان کرد و همه آن را لمس می کنیم. اینها برخلاف شعارها و آرمانهای انقلاب اسلامی است.

 
 رهبر معظم اگر مخالف آزادی و اندیشه و بیان و این موضوعات باشد چنین شعارهایی را نمی دهد، این برنامه ها را پیاده نمی کند ولی متاسفانه وقتی کار به سطوح پایین‌تر می آید و به دست مدیران میانی، ارشد و اجرایی می رسد اعمال سلیقه‌هایی می کنند که باعث می شود مثلاً هنوز در زمینه موسیقی مشکلات زیادی برای هنرمندان وجود دارد و در سینما، فیلم و جشنواره ها و... کاستی ها، تنگناها و انتقادهایی هست. برخی فیلمهایی که مجوز وزارت ارشاد دارند، اما معلوم نیست چرا اکران نشده و توقیف می شوند. حتی برای کارگردانانی مانند آقای حاتمی کیا و کسانی که امتحان پس داده اند و از فرزندان انقلاب هستند مشکلاتی وجود دارد. این مشکلات ملموس در زمینه موسیقی، هنر و سینما، کتاب، بیان و حجاب وجود دارد و خیلی تکلیف جامعه را مشخص نکرده اند، اختلاف نظرات و سلیقه ها نیز وجود دارد و در بسیاری موارد اختلاف نظرهای فقهی چشمگیری وجود دارد که موجب سرشکستگی و بلاتکلیفی مردم می شود و کارآمدی فقه را زیر سوال می برد باید هرچه زودتر برای این وضع چاره ای اندیشید. نمی دانم شورای فقهی و فتوایی با مشارکت نمایندگان مراجع تقلید لازم است یا دخالت مستقیم رهبری را می طلبد یا راه حلهای دیگری می توان اندیشید. هرگونه باشد وضع موجود اصلاً مطلوب نیست و مردم را گیج کرده است و اصل فقه و تقلید و احکام شرعی بدبین شده اند.
 
حتی امام را نتوانسته‌ایم درست معرفی کنیم
از اینها هم فراتر می روم، حتی امام را هم درست معرفی نکرده ایم؛ نه در داخل به جوانان و نه در خارج به جوانان و مردم دیگر کشورها، من که به خارج برای کنفرانسها و سمینارها و تدریس می روم و با نسل جدید جوانان اروپایی برخورد دارم از نزدیک این واقعیت را می بینم. خیلی جاها اصلا نمی دانند امام راحل(ره) دیوان شعر داشته اند وقتی از غزلهای امام حتی برای پروفسورهای خارجی می‌خوانم آنها تعجب می‌کنند، ما هنوز از آثار و افکار امام  کتاب‌های درسی جذاب و روزآمد تهیه و تدوین نکرده و عرفان امام را معرفی نکرده ایم و باید مثلاً کتاب "مصباح الهدایه" امام و دیگر آثار عرفانی ایشان به عربی و فارسی تدوین و در کتب درسی دوره های آموزشی تا مقاطع دانشگاهی و حوزه ها تدریس می شد، اما این کارها انجام نشده است.
بیوگرافی‌های استاندارد، به روز و جذاب از امام(ره) نداریم. کتاب های منتشر شده بیشتر خاطره نویسی و وقایع نگاری است و یا برخی از این کتاب ها مطابق استانداردهای بیوگرافی‌نویسی نیست، اما در غرب می بینید راجع به لنین، مائو و گاندی چقدر مطلب نوشته اند. مثلا در آمریکا در مورد آقای اوباما حداقل می توان 5-6 کتاب بیوگرافی خوب پیدا کرد، اما راجع به امام کتابهایی مطابق با اصول نگارش و نویسندگی و آداب ویرایش جذاب و مستند و تحلیل هایی که نوشته شده باشد با کمک جامعه شناسی و روانشناسی چند اثر داریم که معرفی کنیم؟! نظریه  "ولایت فقیه" را در پرتو علوم سیاسی و فلسفه سیاسی به شکل مقایسه ای مطالعه نکرده ایم. بحث هایی که هست مناسب با طلبه ها و حوزوی ها یا درس هایی متناسب با دروس خارج فقه است. کارهایی که هست مثلاً در حد دروس آیت الله جوادی آملی (دام ظله) که عمیق و اصطلاحی و پیچیده و دشوار فهم است و من نمی توانم این دروس و کتابها را به دانشجویانی که فقه و عربی نخوانده اند، با آن اطلاعات فنی پیچیده معرفی کنم! روحانیان ما باید با جامعه و جوانان همزبانی و همدلی کنیم و بعد هم این همه سیل هجوم اشکالات و شبهاتی که روشنفکران کرده اند، نظریه ها و اشکالات بسیاری هستند که بی جواب مانده اند و یا جواب قانع کننده ای به آنها داده نشده است یا جوابها عموماً به بصورت پند و اندرز و موعظه هستند نه پاسخ علمی! لذا متاسفانه می توان گفت امام هنوز به صورت درست به جامعه معرفی نشده است. در جامعه بین المللی هم همین طور است، افکار و ایده ها و آثار ایشان مورد تحلیل های تازه و روشنفکرپسند و آکادمیک قرار نگرفته است. من کتابی به عنوان "چراغ راه" در دست چاپ دارم که مجموعه مقالات و مصاحبه هایم درباره حضرت امام(ره) است و کتاب "امیر قافله عشق" را هم نوشته ام که "پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی" آن را چاپ کرده است، برای اینکه فکر می کنم هنوز جامعه، جوانان و روشنفکران نیاز به شناخت این رهبر بزرگ و شخصیت تاریخی شگفت دارند و باید با زبان دیگری با اینها سخن گفت و رویکردهای تحلیلی و مقایسه ای را بکار گرفت و با اینها بحث کرد. یکی دیگر از مشکلات که نباید از آن گذشت این است که متاسفانه خیلی از روحانیان در کارهای اجرایی غوطه ور شده اند و به این بحثها نمی پردازند در صورتی که کار اصلی آنها باید این گونه کارها باشد. گویی رسالت اصلی شان که تبیین و معرفی و ابلاغ پیام دین و دفاع از کلیت دین و روشنگری اعتقادی و تربیت جامعه و